حالا ناهار باز رفتم این کافه تریای مسخره!!! ( درگیرم باهاش امروز!) دو ساعت فکر کردم چی بخورم که هیچ چیز که احساس گناه نکنی اصولا نداره سالاد درست کردم با یک نصفه ساندویچ بعد رفتم دم صندوق! همون وقت انگار دستگاهشون خراب شده بود کارت نمیگرفتن! فکر کردم فقط اینی که من رفتم خرابه ! میگم همشون؟؟ میگه آره! بعد میگه ساری اون کنار ای تی ام ماشین هست میخوای کش بگیر بیا!!! منم باز لجم گرفته بود آخه ای تی ام ماشین خودش ۲ دلار و نیم چارج میکنه!!! گفتم میدونی نمیخوام اصلا همرو گذاشتم رو کانتر امدم بیرون! قیافه اون خانوم چشم تنگ مسوول اونجا که همه ازش بدشون میاد دیدنی بود!!!! آتیش زدم به مالش! ... خلاصه اومدم این ور خیابون و ساب وی گرفتم! امروز روز منه:)) باید برام لاتاری بخرم! تو مود های گیر و گدایی هستم شدید
Monday, June 28, 2010
دوشنبه هست دیگه!
حالا ناهار باز رفتم این کافه تریای مسخره!!! ( درگیرم باهاش امروز!) دو ساعت فکر کردم چی بخورم که هیچ چیز که احساس گناه نکنی اصولا نداره سالاد درست کردم با یک نصفه ساندویچ بعد رفتم دم صندوق! همون وقت انگار دستگاهشون خراب شده بود کارت نمیگرفتن! فکر کردم فقط اینی که من رفتم خرابه ! میگم همشون؟؟ میگه آره! بعد میگه ساری اون کنار ای تی ام ماشین هست میخوای کش بگیر بیا!!! منم باز لجم گرفته بود آخه ای تی ام ماشین خودش ۲ دلار و نیم چارج میکنه!!! گفتم میدونی نمیخوام اصلا همرو گذاشتم رو کانتر امدم بیرون! قیافه اون خانوم چشم تنگ مسوول اونجا که همه ازش بدشون میاد دیدنی بود!!!! آتیش زدم به مالش! ... خلاصه اومدم این ور خیابون و ساب وی گرفتم! امروز روز منه:)) باید برام لاتاری بخرم! تو مود های گیر و گدایی هستم شدید
Posted by Nene at 1:14 PM 7 comments
Friday, June 25, 2010
همین جوری
از هفته دیگه کلاسم شروع میشه و فکر کنم خیلی کار داره چونکه ۶ هفته ای هست و یک عالمه کار باید براش کرد فقط تیمی هست خوبیش اینه! منو این پسره همکارم با هم این کلاسو داریم جفتمونم اصلا حسشو نداریم! از وقتی کتاب ها رو اردر دادیم هی بهم گفتیم قبله اینکه کلاس شروع بشه اقلا ریدینگ هاشو بخونیم ولی نشد که نشد! من که اصلا نمیدونم کتابام کجان! خدا به خیر کنه!ا
گفتم که من و آقای عین باهم آشتی کردیم..ا
جمعه پیش با هم حرف زدیم و سو تفاهم (!!!) بر طرف شد... البته وقتی اون امد جایی که قرار بود بیاد و من و پیدا نکرده بود فکر کرده بوده من حتما الکی گفتم میام و دارم تلافی میکنم... منم هزار تا چرا تو مخم بود سعی میکردم نفهمه قلبم داره از جا در میاد... هنوز هم واسه کاری که کرده بود ناراجت بودم ازش و فقط بهش گفتم که من خیلی بیشتر از این روت حساب میکردم و اصلا فکر نمیکردم اینجوری بشه... اونم باز گفت معذرت میخواد! و با هم دوست باشیم و فراموش کنیم دیگه ... منم نرفته بودم که دعوا کنم .. میخواستم فقط بفهمم چرا اون کار ها رو کرد ! البته دست پیش گرفته بود پس نیوفته میگفت من ناراحت شدم که تو حرفامو قبول نکردی و گفتی بهم الکی میگی که معذرت میخوای !!! میگم علی من کی همچین چیزی گفتم به تو ؟ میگه فلان چیزو گفتی میگم من اصلا منظورم این نبود اولا.. بعدشم من از دستت ناراحت بودم ! حالا من شدم مقصر؟ ... گفتش که اصلا فراموش کنیم خوب؟ انگار روز اول همو میبینیم! دیگه بعدشم یکم حرف و صحبت کردیم و اینکه من نباید بهش وابسته شم و اون به درد نمیخوره و... بهش میگم تو ناراحت شدی سر اون چیزی که واست تعریف کرده بودم ؟ عکس العملت به اون نبود؟ میگه من نمیخوام تو با یک آدم بیخود بری بیرون! همین..تو به یکی مثل من احتیاج نداری !! میگم من که نرفتم فقط برات گفتم! برات مهم بود؟ میگه نه مهم نیست! تو باید یک آدم درست پیدا کنی من ازتو موقعیت هات رو میگیرم... بعد بغلم کرده میگه من اصلا خودم واست یک دوست پسر خوب پیدا میکنم! گفتم آره همین کارمون مونده دیگه! بعد دیگه همش از این ور اون ور حرف زدیم و اتفاقات اخیر... صحبت های خوبی بود... از اون روز هم روابط بسیار دوستانه هست ولی من تصمیم دارم کمتر همو ببینیم! که ندیدم همو از اون هفته تا حالا... بهتر هست اینجوری هر کی جایگاه خودشو داره و به کارش میرسه ... البته چهارشنبه قرار بود بیاد یک سر در خونه ما یکمی هنگ اوت کنیم یا من برم خونش... ولی هم اون بسیار خسته بود هم من بد تر از اون! حالا اگه ویکند فرصت شدشاید همو دیدیم اگه هم نه که هیچی!
هفته دیگه من با دوستام دارم میرم مسافرت.. کمپینگ ... جای همه خالی! البته هنوز کابین رزرو نکردیم ولی تسمیممون این بار شدیدا جدی هست!
هفته پیش یکشنبه روز پدر بود یایا اینا برای باباش یک مراسم یادبود گرفته بودن که من و شاهین رفتیم ولی زود اومدیم خونه و با مامان اینا رفتیم روز پدر و به در کنیم! خیلی خندیدیم و خوش گذشت بهمون جای برادر بزرگه خالی! تصمیم گرفتیم از این به بعد ماهی یک بار هم که شده از این جاهای روماتیک باهم بریم و کیف کنیم.. قربونت برم بابا جونم که از جونم بیشتر دوستت دارم روزت مبارک و سایت همیشه بالا سر ما
خلاصه اینم از ماجراهای من در این مدت
ویکند خوبی داشته باشین و هفته خوبی و شروع کنین
Posted by Nene at 10:47 AM 3 comments
Friday, June 18, 2010
Posted by Nene at 9:43 PM 2 comments
Monday, June 14, 2010
یکشنبه عجیب!ا
نگفتم که دیروز دستم سوخت! خوب پیش میاد دیگه ! صبح که اومدم چای بزارم دستم با بخار آبجوش کن سوخت!! جیغی زدم یعنی ها!!!! خوب شد هیچکی خونه نبود!!! فوری رفتم از اون کرم معجزه آسا زدم روش که تاول نزنه .. میسوخت ولی مثل چی! تمام ساعدم قرمز شده بود! بعد از یک ساعت سوزشش یکمی کمتر شد و قرمزی اطراف اون محل اصلی از بین رفت ولی یک دایره گنده اندازه سر آب جوش کنه مونده رو دستم !!! ولی خدا رو شکر که تاول اینا نزد و اصلا هم درد نمیکنه و نمیسوزه خدا رو شکر این به خیر گذشت! ولی حالا کلی طول میکشه تا جاش بره!ا
شب بعد اینکه اون پست و نوشتم یایا اومد پیشم یکم بعدش هم دوست پسرش اومد و برامون از غذاهای شب قبل آورده بود! یایا سالاد درست کرد و من چای درست کردم و یکمی باهاشون خوردم.. غذا تموم شده بود و میخواستیم باهم فیلم ببینیم! من در حالیکه داشتم در یکی از کابینت ها رو باز میکردم گفتم بچه ها برین اون ور من چای میارم دیگه فیلم ببینیم! یایا داشت میگفت نه بابا بگذار ظرف ها رو بشوریم بعد! که تا در کابینت رو باز کردم یک چیزی که ندیدم چی بود احتمالا یا یک کاسه بود یا لیوان یا استکان از اون بالا افتاد و شاید واقعا هزار تیکه شد! دیگه نیم ساعت بعدی به جارو کشی جمع کردن خورده شیشه ها گذشت!ا
خلاصه بلاخره نشستیم داشتیم این هارد درایو تی وی رو بالا پایین میکردیم که چی ببینیم آقای دوست پسر هم داشت درباره یک چیزی حرف میزد که یهو با یک حرکت آرتیسی تمام چای رو خالی کرد رو خودش! چای هم که تازه ریخته شده بود داغ داغ! من و یاسی جیغ ! من رفتم اون کرم معجزه آسا رو بیارم یایا رفت یخ بیاره حالا اونم همه شکمش قرمز شده هی میگه هیچی نشده بچه ها هول نکنین!!!! من خوبم!! خلاصه طفلکی سوخت! خلاصه یک نیم ساعت دیگم به این ماجرا گذشت!ا
مامانم اینا امشب میان دوازده و نیم میرسن! پروازشون انگار یک ساعت تاخیر داشته... دوران خونه خالی تموم شد!ا
Posted by Nene at 8:42 PM 1 comments
Sunday, June 13, 2010
هپی اور - تولد- گردش!!!ا
مامانم اینا یک هفته هست رفتن پیش برادرم نیویورک و من و شاهین تنها هستیم! البته دوشنبه برمیگردن! اون روز به هم میگفتیم همیشه مامان اینا که میرفتن مسافرت جایی ما یک استفاده ای از خونه میکردیم یک پارتی یک دور همی چیزی! ولی اصلا حسش نبود انگار ... حتی قرار بود که دوستای اون بیان اینجا پنجشنبه شب واسه شروع بازی ها ولی نمیدونم نگفت بهشون آخر یا خودشون نیومدن نمیدونم!! دیگه دوشنبه شب هم که مامان اینا برمیگردن .. ا
هفته گذشته سر کار ما یک کلاسی داشتم با از این معلم باحال ها ! که دیر میومد زود میرفت!! ما هم وقتی کلاس تموم می شد دیگه برنمیگشتیم سر میز هامون! اولا چونکه کاری نداریم که بکنیم! ثانیا که ما همه هفته باید ساعت هامون رو به این کلاس چارج میکردیم! خوب فایده نداشت دیگه برگردیم سر جامون! بعد از کلی دو دو تا چهار تا که باهم میکردیم هرروز میدیدم که جلو پارکینگ هستیم و دیگه میرفتیم!!! در نتیجه من هرروز هفته پیش جیم رفتم و کلی کار از جمله خرید و اینا هم پشت بندش! خلاصه هفته خوبی بود... یونیون ها هم از اعتصاب درآمدند و برگشتن سر کارشون در نتیجه کلاس این هفته هم که تموم بشه ما باید برگردیم سر گروه قبلیمون! این گروه جدیده هم خیلی باهام دوست شدن داگ که هر وقت منو میبینه میگه میس کردیمت اونجا ! خانومه "مای" هم اون روز تو جیم دیدمش میگه دیگه نیستی با هم سر به سر داگ بزاریم وقتی غر غر میکنه!! حالا این هفته یک روز باید برم پیش گری یک سلام علیکی بکنم که منو زود فراموش نکنه!!!ا تو این دوران بد اقتصادی و کاری و لی آف آدم باید کانکشن هاش را حفظ کنه! ا
این پست من از جمعه شب شروع شده ولی هی دو خط نوشتم کار پیش اومده! الان هم تازه از بیرون اومدم! بلاخره طلسم شکسته شد و من گلدونه و دختراش رو امروز دیدم! دیگه داشتم امیدمو واسه دیدنشون از دست میدادم!!رفتیم خیابون سوم ناهاری خوردیم و خریدی کردیم و قدم زدیم! دختر گوگولی ها یکمی ورجه وورجه کردن و خوش گذشت مرسی گلدونه جون که بلاخره موقعیت و فراهم کردی! کلی خوشحال شدم که باز دیدمت..ا
این ویکند کلا خیلی پر بار بود.. جمعه که من و مژی بعد کار رفتیم هپی آور و خیلی بهمون چسبید... بعدش قرار بود بریم سینما ولی هنوز کلی تا سانسی که باید میرفتیم مونده بود در نتیجه رفتیم یک خورده خرید کردیم قبلش! ملت سینما خیلی خوشحال و خندون بودن ما از خنده اونا بیشتر خندمون گرفته بود من برای بار دوم بود داشتم میدیدم این فیلم را ولی خیلی از خنده و هیجان مردم خندیدم! وقتی از سینما اومدیم بیرون هم از یایا میس کال داشتم هم از دوست پسرش... داشتم فکر میکردم اول به کدوم زنگ بزنم که دوست پسر یایا زنگ زد و گفت میخواد یایا رو سورپریز کنه واسه تولدش ... چقدر این پسر گله فقط خدا میدونه! من یکمی برنامم قرو قاطی میشد چونکه میخواستم شنبه گلدونه رو ببینم... گفتم من برنامه داشتم بگذار ببینم میتونم عوضش کنم و اونم خلاصه کلی عز و التماس کرد که یک کارش بکن نمیشه که تو نباشی! به خدا این پسرهام برنامه ریزیشون شاهکاره .. یکی نیست بگه عزیزم اقلا از دو روز قبل یک ندایی بده!!! ولی خوب با گلدونه که حرف زدم دیگه قرار شد که یکشنبه همو ببینیم! بعدش با یایا حرف زدم ببینم چطوره و خلاصه مجبورش کردم بریم و باهم بعد از کلی دوتایی کافی خوردیم! ساعت ۱۰ شب بود دیگه البته ... حالا یایا هم تو این هیرو ویری گیر داده بیا فردا باهم بریم یک نمایشگاهی! منم گفتم اوکی! اگه نرفتم پیش دوستم میام!ا
خبری از یایا اینا نشو فکر کنم بشینم این فیلم آلیس این واندرلند و که گرفتم ببینم و بعدشم جیش بوس لالا !!ا
همگی هفته خوبی داشته باشین
Posted by Nene at 8:33 PM 2 comments
Monday, May 31, 2010
Friday, May 28, 2010
NYC 2
Posted by Nene at 10:09 PM 2 comments
Thursday, May 27, 2010
NYC
Posted by Nene at 10:20 PM 4 comments
Tuesday, May 25, 2010
امروز--سه شنبه
امروز خیلی سعی کردم از اون مود بد بیرون بیام! صبح یکی از پیراهن هایی که ویکند خریده بودم پوشیدم خیلی دوستش دارم!!! خیلی هم سادست! یک پیرهن مشکی راسته ساده و کوتاه (یکم بالا زانو)! دوستش دارم.. خیلی وقت بود دنبال همچین چیزی بودم!! یک ژاکت هم روش پوشیدم چونکه آستین نداره!! دیگه ملت زیادی ذوق مرگ میشدن!!!! نه بابا شوخی میکنم!!! موهامو هم فر فری کردم! آرایشم کردم !! خلاصه تو آینه از قیافه خودم راضی بودم!!! از صبح هم که رفتم سر کار هی بهم کامپلیمنت دادن که چه کیوت شدی چه لباست کیوت هست!!!! حالا واقعن چیز خاصی هم نیستا! البته این همکاران ما وقتی دامن مییوشی و موهاتو درست میکنی یک جورایی روحیه میگیرن انگار همیشه!!! این آقا جلوییم که تا اومدم تو گفت یووووهو همه دخترامون امروز درس آپن!!!! خانوم که پشتم میشینه هم اتفاقا امروز پیرهن پوشیده بود گفت شما هم یک بار تیپ بزنین بیاین! چقدر ما شما رو اینجوری ببینیم! هاها!ا
بعد از تراپی هم رفتم ناخونامو مو صفا دادم! و فردا هم میخوام برم قبل رفتنم رنگ موهام و عوض کنم .. شاید یکمی روشنش کنم نمیدونم هنوز! میخوام دوباره هایلایت کنمش ولی فعلا وقت نیست!!! خلاصه دارم سعی میکنم همه حس های بد و از خودم تا جایی که میشه دور کنم.... دلم واقعا میخواد خیلی حال کنم این مسافرتم را! دفعه قبل که رفتم نیو یورک تازه با سهیل برک آپ کرده بودیم و حالم خیلی خراب بود! این بار دیگه باید بهم خیلی خوش بگذره! باید... فقط یکم نگران یایام که الان چند روزه تو مود اینه که نمیخواد کسی و ببینه و حرف بزنه... دلم براش تنگ شده ولی نمیخوام هم اذیتش کنم.. امروز با دوست پسرش حرف زدم بهش میگم دلم براش تنگ شده ولی نمیخوام هم اذیتش کنم.. یا تنهاییش و بهم بزنم.. گفت همینکه بدونه هستی واسش , همون کافیه... باید بهش زمان بدیم.. باهاش موافقم
بهتره من برام کم کم وسایلمو جمع کنم و پک کنم که فردا با این برنامه ریزیم احتمالا هول هولکی میشه اگه نکنم !ا
شاید آپ بعدی از نیو یورک باشه! معلوم نیست
Posted by Nene at 10:02 PM 4 comments