Sunday, September 25, 2011

یک پست سریع سیر

من وقتی فیض بوک رو از کار میندازم نوشتنم فعال میشه! الان هم مشق هام هنوز مونده ولی گفتم یک برک بگیرم و بنویسم!
چند روز پیش یکی از دوستام بعد از چندین سال سر و کلاش پیدا شد! یعنی من شک شده بودم اون روز که مسج شو تو وبلاگ خوندم! یعنی دو تا شاخ رو سرم سبز شد! آخه کلی یادش افتاده بودم بعد از سفر به اروپا ! و چونکه تو ایتالیا هم چند ساعت توقف داشتم هی به خودم میگفتم یک زنگ بهش بزنم ولی گفتم خوب شاید نمیخواهد با من حرف بزنه! شاید اصلآ دیگه زن و بچه داره! اینا! خلاصه خیلی جالب بود!

آقا من به این نتیجه رسیدم هر چی بیشتر به این پسر ها بی محلی کنی بهتره کلا یعنی نباید بهشون رو داد یکم بی محلی کنی کارت درسته! نه هر چی بیشتر بی محلی کنی بهتره اصلآ! مثلا همین علی آقا با این سن و سالش!!! البته اون که کلا خیلی خجسته هست و همون طور که قبلا هم گفته بودم اصولا من اگه قهر کنم ایشون اصلآ به خودش نمیگیره و خودش و میزنه به نفهمی فکر کنم! مثلا من قبل رفتن بهش تکست زدم که علی دیگه به من زنگ نزن و من و به حال خودم بگذار و دیگه نمیخوام ببینمت و یک تکست طولانی نوشتم و فرستادم ! بعد هم تلفنو خاموش کردم ... بعد قبل پروازم دیدم مسج زده که خوش بگذره بهت اروپا! پرواز خوبی داشته باشی! اومدی حرف میزنیم!به همین راحتی!!!ا
بعد آقا من اومدم و اصلانم نه بهش زنگ زدم نه هیچی خدا رو شکر سرم شلوغ بود! ۴-۵ روز بعد مسج زده برگشتی ؟ چطوری اینا! اصلا انگار نه انگار من اون تکست و زدم ! منم به خیال خودم خیلی جدی و سرد جواب دادم! و بعد دوباره چند روز بعد باز تکست زد بعد باز چند روز بعد به همین صورت گذشت! بعد پنجشنبه که آپ میکردم بعد از کلی سلام چطوری چطورم خوبی چه خبر نوشت میای اینجا پیشم؟ منم گفتم نه خیلی خسته ام حوصله رانندگی هم ندارم! بعد گفت میفهمم منم همینطور! امروز رفتم ارو..ا..ین منم نا ندارم! دلم ولی میخواد ببینمت! خواستم بگم عجب! چی شده دل شما خواسته!ا

گذشت تا دیروز عصر باز بحث این که بیا و نه تو بیا اینا .. قرار شد من برم اونجا فیلم ببینیم و حرف بزنیم! منم با کلی قیافه رفتم اونجا! کلی حرف های متفرقه که اروپا چطور بود و این جوری و اونجوری اینا و فیلم و دیدیم حالا فیلم هم جالب خیلی به این موقیت فعلی ما میخورد!!! از فیلما که دختر پسره مشکل دارن و رابطه ها مشکل داره و اینا! بعدشم بحثه فیلمه که پسرا همشون اینجوری اند ! اونم نه خودت و نگاه نکن دخترا همه اینجوریم! حالا اون منو از باقی دخترا سوا میکنه من که این کارو هم واسه اون نمیکنم! خلاصه صحبت هامون همون حرف های همیشگی بود و همون ایرادات همیشگی و همون توقع های بی جای همیشگی و کلا این رابطه به نظر من نابود بشه اصلآ بهتره!!!! نتیجه آخرم که طبق معمول بود... اااا کلا این بحث کار بیخودیه باید تموم بشه ولی انگار جفتمون گیر افتادیم توش نمیشه

خوب من برم سر مشق هام که هنوز مونده و من امشب باید شب زنده داری کنم باز !

Thursday, September 22, 2011

روز از نو روزی از نو

من برگشتم! خیلی بهمون خوش گذشت با این که من چند جا غر غرو بودم و نق نق کردم و کمی تو روان دوست جونم بودم که امیدوارم به بزرگی خودش ببخشه! ولی کلا خیلی خوب بود هم دوست جونم و دیدم هم جا ها جدیدی کشف کردیم! حالا کاشکی وقت بشه از جاهایی که رفتم بنویسم! از وقتی برگشتم شدیدناک مشغول کلاس هام هستم! یک هفته رفتم مسافرت یعنی به حد مرگ کار داشتم وقتی برگشتم و به طرز عجیبی خوابم قاطی پاتی شده بود که یک شنبه از ترس و استرس اینکه به هیچی نمیرسم با گریه پاشدم و انقدر خوابم قاطی بود که سر ساعت ۴ بعد از ظهر غش کردم و استرس مسترس یادم رفت! خدا رو شکر به بیشتر کارام تا حدودی رسیدم! و به خیر گذشت!ا

کلاس های این ترم خیلی سختن جفتشون خیلی کار میبرن! یکیشون یک کلاس حقوقی و اقتصادی هست و اون یکی هم همش نوشتنی و کیس های مختلف و باید آنالیز کنیم و کلی بنویسیم! تازه الان مشق های کوچولو میده من باگریه تموم میکنم خدا به دادم برسه آخر ترم! الانم منتظرم کلاس حقوقی شروع بشه! که خیلیم خوشم اومده فعلا ازش با اینکه ساخته بعضی وقتا یک متن و اقلا باید دو بار بخونم تا بفهمم! و بتونم مشق هاشو بکنم ولی اینو بیشتر دوست دارم! لعنتی هفته دیگه هم هنوز هیچی نشده میدترم داره!! بماند که هر هفته هم کویز میدیم براش کلا یعنی ترکونده استاده! ! خلاصه من اصلا از این بوی ماه مهر اینا خوشحال نیستم!!! ولی خوب پاییز دوست داشتنیم و دوست دارم! ایشالا سال دیگه که درس ندارم کلی بیشتر تر حالشو میبرم! و بیشتر هم برون بیاد!!ا

نمیدونم چرا خودم و دور و بری هام انقدر هممون کار ریخته سرمون! شاهین و سه شبه ندیدم کلاسش انقدر دیر تموم میشه و دیر میاد خونه هر وقت میاد یا من خوابم یا دارم میرم بخوابم ... یاسی و کلی برنامه ریزی و قرار و مدار به زور شنبه همو تو برنامه هم جا دادیم یکی دو ساعت و فردا هم حالا همو ببینیم بیوفتیم رو روتین خودمون! سارا گلی ( همون دوست دختر کوکی) مدت هاست ندیدم! خیلی گله من همیشه خیلی حس خوبی به این دختر مهربون دارم! امروز بعد کار بعد از کلی همو گیر اوردیم و حرف زدیم! یعنی فکر کنم یک ماه شده باشه!!! حالا اونم گفتم فردا بیاد ببینیمش! نانی و بگو از تولد علی که رفتیم خونه مژی اینا دیگه ندیدیمش ! اونم فردا بر میگرده بعد از ۶ ماه سر کار! و اما علی آقا! اونم ۴ هفته یا بیشتر هست ندیدم و فعلا هم تصمیمی ندارم ببینم!! باز زدم تو خاکی کنار جاده فعلا پارک کردم ببینم چی میشه! خلاصه که اگه وقت دیدن دوستان و آشنایانتون و دارین خوشا به سعادت شما ! دست راستتتون رو سر ما!
کلاسم شروع شد
** وای زهرم رفت تا داشتم درباره علی مینوشتم مسج کرد یهو!

Thursday, September 01, 2011

مسافرت

فردا دارم میرم اتریش که دوست جونم هم از ایران میاد و قراره یک هفته باهم باشیم! احتمالا دو روز هم بریم سویس هنوز خیلی معلوم نیست این قسمتش :)
دوست جونم الان باید رسیده باشه و من فردا بعد از ظهر خودمون راه میوفتم و شنبه عصری به وقت اونا میرسم!
طبق معمول قبل سفر هست و من کلی استرس دارم! به یاسی اون شب میگفتم اصلا نزدیک رفتنم که میشه ها همیشه، با خودم میگم عجب غلطی کردم نمیخوام اصلا برم!!! نمیدونم چرا اینجوری میشم !ا حالا که در کنار این استرس هه استرس مدرسه هم هست! که یک هفته عقب میمونم .. استاده پنجشنبم گفته اگه بشه یک ارنجمنت کنه که هفته ای که بر میگردم مشق و کویز نداده رو انجام بدم !! کلاس دوشنبه هم که این هفته که من نیستم لانگ ویکند هست و تعطیله ولی یک مقاله همون هفته که بر میگردم باید دوشنبه تحویل بدم ... خدا به فریادم برسه وقتی بر میگردم!!! ولی یک هفته سفر می ارزه به همه این بدبختی های بعدش :)) تازه شنبه هم که برمیگردم دارم میرم کنسرت!!!! خلاصه اوضاع خیلی قمر در عقربه!!!! حس مدرسه نیست خدایی اصلا!!!!ا
مشق های امروزم و تحویل دادم و یک کویز هم باید بدم قبل کلاس امروزم! تصمیم دارم وقت ناهار دربرم از اینجا که یکمی به کارام برسم ۶:۳۰ هم باید به کلاسم برسم!
کاشکی اینجا که میریم اینترنت داشته باشه! یا حداقل یک کافی نت چیزی نزدیکی هامون باشه !
پس فعلا تا من برگردم!