من وقتی فیض بوک رو از کار میندازم نوشتنم فعال میشه! الان هم مشق هام هنوز مونده ولی گفتم یک برک بگیرم و بنویسم!
چند روز پیش یکی از دوستام بعد از چندین سال سر و کلاش پیدا شد! یعنی من شک شده بودم اون روز که مسج شو تو وبلاگ خوندم! یعنی دو تا شاخ رو سرم سبز شد! آخه کلی یادش افتاده بودم بعد از سفر به اروپا ! و چونکه تو ایتالیا هم چند ساعت توقف داشتم هی به خودم میگفتم یک زنگ بهش بزنم ولی گفتم خوب شاید نمیخواهد با من حرف بزنه! شاید اصلآ دیگه زن و بچه داره! اینا! خلاصه خیلی جالب بود!
آقا من به این نتیجه رسیدم هر چی بیشتر به این پسر ها بی محلی کنی بهتره کلا یعنی نباید بهشون رو داد یکم بی محلی کنی کارت درسته! نه هر چی بیشتر بی محلی کنی بهتره اصلآ! مثلا همین علی آقا با این سن و سالش!!! البته اون که کلا خیلی خجسته هست و همون طور که قبلا هم گفته بودم اصولا من اگه قهر کنم ایشون اصلآ به خودش نمیگیره و خودش و میزنه به نفهمی فکر کنم! مثلا من قبل رفتن بهش تکست زدم که علی دیگه به من زنگ نزن و من و به حال خودم بگذار و دیگه نمیخوام ببینمت و یک تکست طولانی نوشتم و فرستادم ! بعد هم تلفنو خاموش کردم ... بعد قبل پروازم دیدم مسج زده که خوش بگذره بهت اروپا! پرواز خوبی داشته باشی! اومدی حرف میزنیم!به همین راحتی!!!ا
بعد آقا من اومدم و اصلانم نه بهش زنگ زدم نه هیچی خدا رو شکر سرم شلوغ بود! ۴-۵ روز بعد مسج زده برگشتی ؟ چطوری اینا! اصلا انگار نه انگار من اون تکست و زدم ! منم به خیال خودم خیلی جدی و سرد جواب دادم! و بعد دوباره چند روز بعد باز تکست زد بعد باز چند روز بعد به همین صورت گذشت! بعد پنجشنبه که آپ میکردم بعد از کلی سلام چطوری چطورم خوبی چه خبر نوشت میای اینجا پیشم؟ منم گفتم نه خیلی خسته ام حوصله رانندگی هم ندارم! بعد گفت میفهمم منم همینطور! امروز رفتم ارو..ا..ین منم نا ندارم! دلم ولی میخواد ببینمت! خواستم بگم عجب! چی شده دل شما خواسته!ا
گذشت تا دیروز عصر باز بحث این که بیا و نه تو بیا اینا .. قرار شد من برم اونجا فیلم ببینیم و حرف بزنیم! منم با کلی قیافه رفتم اونجا! کلی حرف های متفرقه که اروپا چطور بود و این جوری و اونجوری اینا و فیلم و دیدیم حالا فیلم هم جالب خیلی به این موقیت فعلی ما میخورد!!! از فیلما که دختر پسره مشکل دارن و رابطه ها مشکل داره و اینا! بعدشم بحثه فیلمه که پسرا همشون اینجوری اند ! اونم نه خودت و نگاه نکن دخترا همه اینجوریم! حالا اون منو از باقی دخترا سوا میکنه من که این کارو هم واسه اون نمیکنم! خلاصه صحبت هامون همون حرف های همیشگی بود و همون ایرادات همیشگی و همون توقع های بی جای همیشگی و کلا این رابطه به نظر من نابود بشه اصلآ بهتره!!!! نتیجه آخرم که طبق معمول بود... اااا کلا این بحث کار بیخودیه باید تموم بشه ولی انگار جفتمون گیر افتادیم توش نمیشه
خوب من برم سر مشق هام که هنوز مونده و من امشب باید شب زنده داری کنم باز !
چند روز پیش یکی از دوستام بعد از چندین سال سر و کلاش پیدا شد! یعنی من شک شده بودم اون روز که مسج شو تو وبلاگ خوندم! یعنی دو تا شاخ رو سرم سبز شد! آخه کلی یادش افتاده بودم بعد از سفر به اروپا ! و چونکه تو ایتالیا هم چند ساعت توقف داشتم هی به خودم میگفتم یک زنگ بهش بزنم ولی گفتم خوب شاید نمیخواهد با من حرف بزنه! شاید اصلآ دیگه زن و بچه داره! اینا! خلاصه خیلی جالب بود!
آقا من به این نتیجه رسیدم هر چی بیشتر به این پسر ها بی محلی کنی بهتره کلا یعنی نباید بهشون رو داد یکم بی محلی کنی کارت درسته! نه هر چی بیشتر بی محلی کنی بهتره اصلآ! مثلا همین علی آقا با این سن و سالش!!! البته اون که کلا خیلی خجسته هست و همون طور که قبلا هم گفته بودم اصولا من اگه قهر کنم ایشون اصلآ به خودش نمیگیره و خودش و میزنه به نفهمی فکر کنم! مثلا من قبل رفتن بهش تکست زدم که علی دیگه به من زنگ نزن و من و به حال خودم بگذار و دیگه نمیخوام ببینمت و یک تکست طولانی نوشتم و فرستادم ! بعد هم تلفنو خاموش کردم ... بعد قبل پروازم دیدم مسج زده که خوش بگذره بهت اروپا! پرواز خوبی داشته باشی! اومدی حرف میزنیم!به همین راحتی!!!ا
بعد آقا من اومدم و اصلانم نه بهش زنگ زدم نه هیچی خدا رو شکر سرم شلوغ بود! ۴-۵ روز بعد مسج زده برگشتی ؟ چطوری اینا! اصلا انگار نه انگار من اون تکست و زدم ! منم به خیال خودم خیلی جدی و سرد جواب دادم! و بعد دوباره چند روز بعد باز تکست زد بعد باز چند روز بعد به همین صورت گذشت! بعد پنجشنبه که آپ میکردم بعد از کلی سلام چطوری چطورم خوبی چه خبر نوشت میای اینجا پیشم؟ منم گفتم نه خیلی خسته ام حوصله رانندگی هم ندارم! بعد گفت میفهمم منم همینطور! امروز رفتم ارو..ا..ین منم نا ندارم! دلم ولی میخواد ببینمت! خواستم بگم عجب! چی شده دل شما خواسته!ا
گذشت تا دیروز عصر باز بحث این که بیا و نه تو بیا اینا .. قرار شد من برم اونجا فیلم ببینیم و حرف بزنیم! منم با کلی قیافه رفتم اونجا! کلی حرف های متفرقه که اروپا چطور بود و این جوری و اونجوری اینا و فیلم و دیدیم حالا فیلم هم جالب خیلی به این موقیت فعلی ما میخورد!!! از فیلما که دختر پسره مشکل دارن و رابطه ها مشکل داره و اینا! بعدشم بحثه فیلمه که پسرا همشون اینجوری اند ! اونم نه خودت و نگاه نکن دخترا همه اینجوریم! حالا اون منو از باقی دخترا سوا میکنه من که این کارو هم واسه اون نمیکنم! خلاصه صحبت هامون همون حرف های همیشگی بود و همون ایرادات همیشگی و همون توقع های بی جای همیشگی و کلا این رابطه به نظر من نابود بشه اصلآ بهتره!!!! نتیجه آخرم که طبق معمول بود... اااا کلا این بحث کار بیخودیه باید تموم بشه ولی انگار جفتمون گیر افتادیم توش نمیشه
خوب من برم سر مشق هام که هنوز مونده و من امشب باید شب زنده داری کنم باز !