Tuesday, January 08, 2013

ب.ب.عي

يك دوستي داشتم سر كار خوشم ميومد حالا با هم يكم بيشتر ميبريم بعد دو تامون به اسمايلي ببعي علاقمنديم مثلا به جا سلام خوبي با ايكون ببعي شروع به حرف ميكنيم
بعد امروز صبح برام تكست كرده بع بع بع !!!! الارم جديده بيدار شو!!! يعني من تركيدم از خنده سر صبحي!! بعد تكست كردم ببعي نميخواد بلند شه! ولم كن!! بعد بهم تكست كرده شيرازي تنبل بلند شو تو شيراز ايرلاين كه كار نميكني!!!! بعد يعني خوب من شاد شنكول شدم و برخواستم!!!

Sunday, January 06, 2013

جمعه بعد از کار رفتم ناخون هام و درست کنم و یکم ریلکس کنم که دیدم کلی میس کل دارم و کلی تکست که چرا تلفنم را جواب نمیدم! واقعا هر چی کم محلی کنی بیشتر دنبالت میدوند این پسر ها! تکستش کردم که آمدم ناخون هامو درست کنم دوباره یک ساعت بعد زنگ زده این بار منتظر بودم خشک بشم برداشتم میگم چی شده چه خبره! میگه به خاطر تو پیتزا درست کردم بیا اینجا! من: به خاطره من؟ مگه من گفتم پیتزا میخوام؟ اون: نه میخواستم با برادرم پیتزا بخوریم یکیم واسه تو گذاشتم! من: رضا من بیرونم تازه بعد هم قراره یایا رو شب ببینم! اون: خب نرو خونه بیا اینجا! من: مثل اینکه حرفای پریشب خیلی نا مفهوم بوده ها؟ قرار بود ما همو نبینیم! اون: نه قرار بود همو کمتر ببینیم! من: خوب چه فرقی داره؟ اون: خوب فرقش اینه که عوض اینکه هر شب ببینیم هفته ٢-٣ شب همو میبینیم! من: عزیزم من دوستای صمیمیم رو هم هفته دو سه شب نمیبینینم! .......... خلاصه این مکالمه همینجوری پیش رفت و من احتمالا رو روان اون و اون رو روان من! تا بلاخره من گفتم شاید بیام! اونم گفت هر کاری میخوای بکن اصلا! بعد رسیدم خونه دیدم مامانم شام درست کرده! منم تکست کردم که مامانم غذا پخته من نمیام! جوابی نداد گفتم خوب احتمالا ناراحت شد! ول میکنه.... قضیه به اینجا خاتمه پیدا نکرد! شنبه صبح تکستم زده جامپر داری؟ یعنی این همه آدم تو این شهر هستند فقط من جامپر دارم؟! منم گفتم نه ندارم! بعد دو سه بار زنگ زد که من پشت خط بودم و بازم جواب ندادم! شب باز تکستم کرد من فقط پرسیدم ماشینت درست شد؟ گفتش نه! گفتم زنگ بزن تریپل ای. نداری؟ میگه نه! یک کاریش میکنم نگران نباش!!دیگه چیزی نگفتم ! دلم واسش میسوزه فکر کنم اصلا فکرشم نمیکرد که من انقدر با جدیت نخوام دیگه ببینمش! ولی همش تقصیر خودش و مشکلات حل نشده از رابطه قبلیشه که کاری هم واسش نمیکنه متاسفانه! اصلا میدونی اینطوری واسه خودشم خوبه... شاید یک حرکتی تو زندگیش کنه! خوب من که بازیچه دستش نیستم ... حالا جالبه میگه که تو حتما با یکی آشنا شدی! وگرنه هیچی فرقی نکرده! منم گفتم حالا یا آشنا شدم یا میشم فرقی تو قضیه تو نداره من این مشکلات تو را دوست ندارم و تو کاری هم واسش نمیکنی ...یک چیز جدید هم به دراما های تو اضافه کنم هم خودم! خلاصه... دلم میخواد فقط دست از سرم برداره همین! ا


Thursday, January 03, 2013

میگه چرا سرد شدی؟
میگم الکی که سرد نشدم به خاطره اون اتفاق که قبل رفتنم افتاد حس کردم تو هنوز درگیری منم حوصله این جوری دراما ها رو ندارم از اولشم گفتم من دنبال رابطه جدیم نگفتم؟
میگه چرا گفتی
میگم خوب همین دیگه قضیه اینه... اگه دلم به این خوش بود که برای این مساله کاری داری میکنی انقدر زود دلسرد نمیشدم ولی تو هیچ کاری نمیکنی...ا
هیچی نمیگه! چی بگه حرف حق جواب نداره!ا 
.... گفتم بهتره کمتر همو ببینیم من دوست ندارم به هم اتچ بشیم بعد گیر کنیم
گفتش یعنی واقعن اینجوری میخوای؟
گفتم اینجوری نمیخوام راه دیگی نزاشتی برام ... تنها همین راه کار میکنه ...ا
بد از کلی میگه ولی من دوست دارم
 میگم منم دوست دارم ولی کافی نیست در واقع مشکل همینه! ا

فقط خوشحالم که حرفامون رو در رو نبود
نمیدونم چرا وقتی جدی میخوام یک چیزی و به کسی بگم انگلیسی بلغور میکنم!! ا
 ***

Wednesday, January 02, 2013

سال ٢٠١٣ مبارک باشه  ایشالا سال خیلی خوبی واسه همه مون باشه
داشتم الان در حین کار فکر میکردم من چقدر دوستام با هم متفاوتن! وبعضی هاشون حتا فکر نمیکنن این دوستی که دارن یعنی من چه کار هایی ممکنه بکنه!! از این فکرم خندم گرفت!!ا فقط یکی دو نفر هستن که میدونن که دقیقن در فکر و ذهن من چی میگذره اونم شاید نه همشو تا حدودی... بگذریم ....ا
رزولوشن سال جدید من اینه که روزی یک ساعت به خودم اختصاص بدم ورزش کنم یا برم قدم بزنم... ا
ه گفته بودم که مدت هاست از علی خبر نداشتم! خوب همیشه وقتی میره دانمارک محبت اش گل میکنه! هرروز واسم مسج میزاره مخصوصا الان ها که یک روز کریسمس یک روز سال نو یک روز تولد منه یک روز تولده اونه حالا اگه اینجا بود عمرا همو تحویل میگرفتیم البته بد جنسی نکنم باید بگم ازبعد تصادف ام خیلی به فکرم بوده و کمکم کرد! ولی اصولا با این کاراش هم یهو هم گند میزنه به همه چی ! نمیدونم هم کی بر میگرده! ا
این دوست جدیدمون هم خیلی تو خالی میزنه! کلا من ازش دل کندم فایده نداره! ولی من نمیدونم چرا هر چی آدم بی توجه تر میشه بیشتر مورد توجه قرار میگیره! جالبه واقعن دقیقن از قبل مسافرتم به وگاس بود که یک اتفاقی افتاد که انگار همه چیز برای من زیر سوال رفت و کلا این آدم  برای من نقشش تموم شد!  یعنی من حتا یک لحظه هم تو وگاس به فکر این نبودم به قول خودش یک تعارف هم نزدم که حالا دوست پسر فلانی میاد تو ام میخوای بیا! برای چی باید میگفتم؟ من که داشت بهم خوش میگذاشت! حتا بعضی وقتا تکست هاشم که چه میکنی اینا رو سپی جواب میداد!! حالا که برگشتم انگار نه انگار اون اتفاقات افتاده از من گلایه هم میکنه که چرا رفتی اونجا به فکر من نبودی؟ چرا زنگ نزدی ؟ چرا جواب ندادی ؟ چرا چرا چرا ... چرا سردی؟ چرا جواب تلفن دیر میدی ! خوب این
آدم اگه یک خرده عاقل داشت میفهمید که یک اتفاقی افتاد که من اینجوری شدم وگرنه منی که هرروز با این آدم بودم و اون مشکلات به هیچ جام نبود و میگفتم حلش میکنه مگه مرض دارم ! ولی خنگه دیگه!!منم اصلا حس توضیح دادن و شنیدن جوابات ندارم ...کلا آدم نباید رو افراد زیاد حساب کنه!!! ا
این روزها کلا دلم به چیز هایی خوشه که بی فایده هستن واقعن! ولی بودنشون یک جوری یک حس خوبیه! کلا یک مدلی گیجم و گمم!!! ا !!
     دلم میخواست اولین پست سال ٢٠١٣ با انرژی تر باشه! والی خوب عیبی نداره! اینجوری این انرژی های بد تخلیه شدن! ایشالا تا آخر سال خیلی خیلی خوب باشه ه! شب سال نو مامان اینا رو بردم یک پارتی ایرانی که اندی میخوند انقدر شاد و با حال بود و بهمون خوش گذشت خیلی خوشحالم که باهاشون بودم و خوشحالشون کردم!  و بهمون خوش گذشت! سال ٢٠١٣ سال خیلی خیلی خوبی میشه میدونم