داريم فيضبوك همو ميبينيم يك سخنراني هم داره رو يك صفحه بخش ميشه! من: "علي" اينو ببند خيلي حرف ميزنه!! اون: ميبنده .. من تو دلم: خاك تو سرم كنن "علي!!!" اين كه اسمش علي نيست!.. اون: يا بحر يك كاري بود متوجه نشد يا طفلك به روي خودش نياورد!!! من: وا علي كيه اوه اسمه اينكه اينو كذاشته را خوندم عليه... و از موضوع رد شديم
من حوصله ام سررفته بود رفتم بيشش كه فيلم ببينيم بعد برادرش يك درخواست براي يك دانشكاه بايد ميفرستاد هي زنك ميزد باهاش جك كنه من سعي ميكردم به عنوان يك دوست خوب خودمو مشغول كنم و هر وقت با ايما و اشاره ميكفت ايم سو ساري لبخندبزنم بعد از يك ساعت قطع كردن كه اون بره يك جيزايي را درست كنه منم خوشحال كه خوب زمان اين ماجرا ساعت ١٢ تمام ميشه ديكه تا ٢ ساعت ديكه يعني :)) رفتيم يك جيزي بكيريم و بخوريم يكمي دور زديم ساعت ١٢ بركشتيم زنك زده بود باز :)) بابا وقت كذشت سابميت كن بره :)) باز ١ ساعت ديكه به تصحيحات كذشت و من براي خودم يك قسمت از سريال مورد علاقه مو ديدم :)) وسط قسمت بعدي بلاخره اومدش و با هم فيلم ا. ير. ا. ني ديديم :)) بسيار شب مهيجي بود كلا يهني :))
Sunday, December 02, 2012
سوتي
Posted by Nene at 12:38 PM 2 comments
Subscribe to:
Posts (Atom)