Tuesday, June 19, 2012

حیف

دیروز روز خیلی بدی بود یکی از پسرا سر کار ما با موتورش تصادف کرده و کشته شده! همه مون یک جوری تو شک هستیم ! قیافش یک لحظه از جلو چشمم نمیره خیلی پسر خوبی بود! از وقتی دیگه تو یک تیم نبودیم هر وقت منو میدید هاگ میکرد یعنی کلا مدلش این جوری بود با همه همین جوری نایس بود! هنوزم باورم نمیشه هر کی و تو محوطه یا طبقه میبینم که یکم از نظر هیکلی مثلش هست تو دلم میگم دیدی الکی بود داشت بازشوخی میکرد! دیروز که انقدر تو بهت بودم که به یکی دیگه از پسرا که اونم موتور میرونه گاهی وقتا گفتم کمرون تو رو خدا دیگه موتور سواری نکن! اونم راست یا دروغ گفت نگران نباش گذاشتمش برای فروش! یعنی در حال هزار از هر چی موتور و موتور سوار من نفرت دارم! خیلی حیفش بود.... خیلی  

Thursday, June 14, 2012

این روز های من

سلام سلام
هم اکنون وقت ناهار هست و من یک سالاد دبش زدم و گفتم اینجا رو یک آپدیت بکنم... این مدت اتفاق خیلی خاصی نیفتاده جز همین دور همی های همیشگی و کار و کار و کار و بدون درس! خدایی آدم وقتی درس نداره خیلی وقت آزاد داره من که مدتی هست تا ۷ اینا کار میکنم بعد میرم جیم تا ۸ اینا بعد خونه که میام خوشحال که کاری ندارم بکنم! یک تلویزیونی ببینم و یک کم ولو بشم هی چشام بره رو هم تا آخر سر برم بخوابم! این هفته البته نه تا هفت کار کردم ، نه جیم رفتم هنوزز!! کازینم با مامان باباش اومده بودن با اونا مجبور شدم وقت بگذرونم!!!ا
سر کار هم از دوشنبه میریم ساختمون جدید فعلا بار و بندیلمون رو بستیم و فردا میان باکس هامون رو میبرند ویکند هم کامپیوتر هامون رو میبرند.. الان ما طبقه ۶ هستیم و این ساختمون جدیده که میریم طبقه ۲ میریم یک جوری انگار رو زمین هستیم اونجا! دید نداره!!! جمعه هفته پیش با نانی و الفی و دوستان رفتیم ناهار انقدر خوش گذشت و خندیدم رئیس مون هم نبود رفته بود نورت یعنی هیچکدوم از روسا نبودن!!! خیلیییی خوش گذشت بهمون الفی و دوستان تازه درینک هم گرفتن ( ما اصولا نباید در ساعت کاری درینک بخوریم) من و نانی نخوردیم.. من از یک دو نفر که نمیشناختم ترسیدم که اونام نخوردن راستش گفتم حالا درد سر نشه ولی دیگه به اصرار الفی یکی دو تا قلوپ از مال اون خوردم!!! بعد دیگه انقدر هممون شلوغ بازی کردیم و الکی خندیدیم و خل بازی دراوردیم که اگه میشد واقعا بر نمیگشتیم! یعنی اون آدم های اونجا عمرا فکر کردن ما مهندسین مملکتیم !!!  فردا هم میخوایم با دوستان ایر..ا...نی بریم ناهار! تولده رئیس سابقمون هست! خلاصه ما کلا جمعه ها خیلی به شدت کار میکنیم اصولا!
بعضی وقت ها یک چیز هایی به شدت میره رو اعصابم و من از مود خوبم در میاره! انقدر سعی میکنم این اتفاق نیوفته و کلا مدل شاد شنگولی باشم! کلا مدت هاست تصمیم گرفتم با هر آدمی مثل خودش رفتار کنم همون اندازه اهمیت بدم که اون میده! ولی خوب بازم فکر میکنم خوب چرا طرف به فکر من نیست چرا منو در نظر نگرفت هزار تا چرا که انقدر کلافم میکنه خدا میدونه! مژی هزاران بار بهم گفته آدم ها قابل عوض شدن نیستن اگه خودشون نخوان اخلاق شون رو عوض کنند ! تو این آدم و به عنوان دوستت اینجوری قبول کن اگه آزارت میده رابطه رو کم کن تو ام به همون اندازه واسش وقت بزار که توقع نداشته باشی ! منم خیلی وقته همین کارو میکنم و وقتی ازم یک کاری میخوان و میگم نه عذاب وجدان هم نمیگیرم! دیگه خودمو به آب و آتیش نمیزنم که یک کاری برای کسی که دوستمه بکنم اگه ببینم اونم خیلی ترجیحات دیگه قبل من برای کارهای خودش داره همیشه! نمیدونم حرفایی که میزنم الان اصلا معنی میده و اگه یک سال دیگه اینو بخونم خودم میفهمم چی گفتم اینجا و راجع به کی یا نه !!!ا
علی و خیلی وقتیه ندیدم ( ۵ ماهه) ... جز چند تا اس ام اس کوچیک حال و احوال پرسی و اینا خبری از هم نداریم .... انگار هیچکدوم هم انگیزه ای واسه دیدن هم نداریم... ولی من دلم واسه حرف زدن باهاش خیلی تنگه.... با خودم که میتونم رو راست باشم... دلم براش خیلی تنگ شده برای بودن باهاش بیشتر این چند وقته هر جا که رفتیم با اینکه میدونستم جاهایی نیست که اون باشه ولی ناخدا گاه موقع ورود چشام دنبالشه ....ا
من دیگه برگردم سر کارم روز خوبی داشته باشین