It's fun to update from your phone when you are bored :))
Saturday, February 26, 2011
Thursday, February 24, 2011
i miss writings
i don't get a chance to write here, I actually don't want to turn on my laptop at home after 10 hours staring at my laptop at work! my work schedule is killing me, this long working hours and the traffic on the side makes it worse! but anyway i guess i shouldn't complain in this situation that many people don't have a stable job or many are out of school and still looking and cant find anything!
last week my cousin was here, and i hung with her a little bit, every weekend i just prefer to stay home and do nothing! so it was a good change
i am so behind from my school works and project, my first paper which considers as my midterm is due at march 21st! ( shab eyd) and i need to start early! but i am so confused about this class that i don't know how to start!
i feel like everything is either late or complicated for me!
why am i writing in English? because its my lunch time and i don't have farsi font on my work laptop!!! and i am waiting for some guys to carry on my arguments with them!!! you know sometimes its hard to work with bunch of guys and being the only girl in the room! you might need to double proof yourself! it frustrates me sometimes but i think there are low minded people every where! and thanks for the ones always take my words and do whatever i tell them to do !!!
anyway i better go back to work! lunch time is over
Posted by Nene at 12:18 PM 2 comments
Saturday, February 05, 2011
روز های خیلی تخیلی!ا
دو هفته پیش انقدر هفته بدی داشتم! از یک طرفم خندم میگیره که همه چیزای این مدلی یهو سر آدم میاد! ا
دوشنبه دیر رسیدم سر کار بعد فکر کن روز قبلش اسنو بوردینگ بودم بدنم کوفته نشستم رو صندلیم هنوز لپ تاپم و از تو این کوله پشتی لعنتی که منو از کت و کول انداخته در نیاورده بودم که یکی از بنداش فکر کنم گیر کرد به صندلی و من کله پا شدم رو زمین یعنی با باسن سقوط آزاد کردم وای حالا همه دارن میخندن خودمم از شدت خنده نمیتونم تکون بخورم!!! حالا همه مردن از خنده این پسره که کنارم میشینه که کبود شد دیگه... بعد اینجا که ما میشینیم جلو دفتر رئیس کل هست بعد فکر کن یک آقا خیلی خیلی متشخص با کراوات این برنامه ها اومده از دفتر یارو بیرون به من که بلاخره خودم و کشوندم بالا نشستم سر جام میگه اوکی هستی؟؟!! یعنی من روم نشد تو چشم یارو نگاه کنم فقط گفتم یس تنک یو! باز یک بار دیگه همین آقاهه اومده موقع ناهار بهم گفت خوبی؟؟!!!! یعنی من اون روز خدا رو صد هزار مرتبه شکر کردم که دامن پام نبود وگرنه چه فیض برده بودن ملت!
سه شنبه وقت دندون پزشکی داشتم! گفتم یکمی زودتر برم بدم ابرو هام را هم درست کنم خلاصه خیلی خجسته موقع ناهار رسما فرار کردم! به کَمرِن همکارم گفتم که من رفتیم گفت بدو برو تا اریک نیومده! خلاصه تو پارکینگ مال بودم یک جا رو بسته بودن عقب عقب میومدم که برگردم همش حواسم به این بود که این ماشینا که دارن میان از رو به رو بهم نزن! که یهو یک صدا مهیبی اومد!!! بنده با وجود این همه رعایات زوایا و اینکه ماشینا بهم نزن و با وجود بک آپ کمرا دنگی زدم به یک ماشینی! از این گنده ها ساترن ها... براش نت گذاشتم که باهام تماس بگیره که هنوز که هنوز تکلیف ما رو روشن نکرده و زنگ نزده! واقعان نمیدونم چرا... ماشینش هم کاملا اسکرچ شد! ماشین منم که درب و داغون شد!! خلاصه من گفتم زیاد اعصابم و خرد نکنم و پیش میاد دیگه برم به کارام برسم شب در موردش فکر میکنم!! حالا یارو هم زنگ بزنه ببینم چی میشه!!! رفتم خلاصه کار هامو کردم بعدشم رفتیم دندون پزشکی کلی هم اونجا پیاده شدم طبق معمول! و به علی هم گفتم دست گل آب دادم! حالا نگفتم اول تو پارکینگ زدم به یکی ! از بس که من ۲۴ ساعت تو فریوی هستم فکر کرد که تو اونجا تصادف کردم!!! ا
چهارشنبه یک کاری کردم که واسم درس عبرت شد! که آقا جون آدم وقتی با یکی نمیتونه ارتباط بر قرار کنه خوب نمیتونه دیگه اون آدم هر کاری کنه واسش اذیت کننده هاست! حالا این آدمی که من میگم به نظر من کلا آدم نرمالی نبود ولی خوب شایدم من مشکل دارم چه میدونه آدم! ! میگم دیگه درس عبرت شد کلی القاب مختلف هم نهایتا بار ما شد!ا
جمعه عصری داشتم کم کم جمع و جور میکردم که بیام خونه! که یهو اریک رئیس پروجکت اومد گفت نگین یک چیزی شده میتونی بمونی؟ گفتم باشه! گفتش این هواپیما فردا قراره ریلیس شه یک داکیومنت و یک حساب کتابی غلط شده میتونی بمونی گفتم باشه،،، آقا یعنی ما رسما تا ساعت ۸:۳۰ شب الاف بودم که بهمون دیتا ها رو بفرستن ما دوباره داکیومنت کنیم بعدم ببینیم این ۶ تا داکیومنت مورد قبول واقع میشه یا نه ! بماند که حالا از یک ساعتی که میگذاره همه دیگه به زمین و زمان فحش میدن و از همه مسخره تر این آدمایی هستن که لج آدم و در میارن میگن یعنی کار بهتر نداری بکنی جمعه شب موندی اینجا!( با دهان کجی بخونین) یعنی اینا که اینو میگفتن! این کمرن همکارم فوش اف وردی و پسر فلان بود که زیر لبی به اینا میداد یک بار به شوخی گفتم هوی کمرن من اینجام ها! مراعات کن پسرم اقلا من نشنوم!!! میگه خوب تو ام بگو! ! میگم منم میگم ولی تو نمیشنوی !! خلاصه من دیگه ساعت ۸:۳۰ بود دیگه من واقعا گیو آپ کردم به کمرن گفتم من میرم دیگه اگه مورد قبول واقع نشود بهم زنگ بزن! بعد حالا تلفنم هم به رحمت یزدی رفته بهم زنگ زد امتحانی میگه نگین تلفنت که خاموشه! گفتم اصلا خودتو ناراحت نکن تا یک ربع دیگه که تو ماشین باشم چارج میشه خلاصه فکر کنم مقبول واقع شد و زنگی نزدن اون شب!
شنبه هم باز سر کار بودم و شبش با بچه ها یکمی چرخیدیم
تمام هفته ای که گذشت هم من تو کار مکانیکی واسه تعمیر ماشینم و اینا بودم! یارو هم که بهش زدم زنگ نزد آخر.... بعد یعنی من جریان این تصادف کردنم رو فکر کنم حدودا ۱۰ باری تعریف کرده باشم! این همکارام هم نمیکنن همه با هم گوش بدن آدم نخواهد هی تکرار کنه!ا
من هنوز حرف واسه زدن دارم ولی دیگه حالشو ندارم!!! کلان من ننویسم بهتره ! یا واسه خودم بنویسم قر بزنم
امیدوارم تا پست بعدی من یک آدم با روحیه باشم! هفته خوبی داشته باشین!ا
Posted by Nene at 9:13 PM 3 comments