Sunday, October 30, 2011

کلاس هاس من!ا

قبل اینکه به امر خطیر نوشتن مقاله این هفته بپردازم که حتما تا نصف شب در گیرشم! گفتم یکم اینجا بنویسم!ا
۲ تا کلاس این ترم دارم! اولین باره که ۲ تا کلاس بر میدارم! بد نیست ولی دیگه زندگی واست نمیمونه! یکیش دو شنبه هاست یکی پنج شنبه ها! کارا این یکی تموم میشه اون یکی و باید شروع کرد ! کلاس پنجشنبه رو دوست دارم خیلی کلاس دوشنبه رو اصلا کلا واسش عزا میگیرم هر یکشنبه که خدایا من چی بنویسم مثل الان! و همیشه آخرش با گریه زاری و فحش و فضاحت به استاده تموم میشه! هاهاها!! معمولاجمعه ها رو دیگه به خودم استراحت میدم! و تقریبا هیچ کار درسی نمیکنم! سعی میکنم بیخیال باشم! شنبه ها هم خیلی دلی دلی کار میکنم! واسه همینه که یکشنبه ها دهان مبارک صاف میشه!ا
کلاس پنج شنبه ها مو بیشتر وقتا سر کلاس میرم آخه بیشتر کلاس های من وب کست میشه و میشه نلینه دید و فقط باید برای امتحان ها یا پرزنتشن ها بری کلاس! استاده یعنی شاهکاره انقدر خنده داره و درس به این سختی و انقدر با حوصله و مثال های عینی و سوال جواب کردن و صد بار توضیح دادن میگه که آدم واقعا نمیفهمه چطوری کلاس میگذاره!ا
وای ولی اون یکی انقدر کنده انقدر کنده هندل میخواد بزنی که درس بده!! بنده خدا پیرم هست! از جاش تکونم نمیخوره! نشسته همینجور یک صفحه دست نوشته خودش جلوشه که میندازه رو پروژکتور و برو که رفتیم!!! یعنی اگه من فقط دو بار چرت بزنم سر کلاسش خوبه!! این کلاس رو تا به حال هیچوقت نرفتم! و نخواهم رفت!!! البته ناگفته نماند که استاده خیلی خداست و وی پی یک کمپانی خیلی مهم هوا فضا! هست و فاندر یک موسسه مهم مهندسی و کلا کارش خیلی درسته ولی از اوناست که عشق تدریس داره تا آخر عمرش... خیلی هم مهربون و با محبته یعنی تو ایمیل هاش واقعا مایه میزاره بیچاره البته اگه ایمیل ها رو گم نکنه ولی خوب پیره دیگه! بی انرژی هست
هر وقت کلافه میشم که معمولا هر یکشنبه ها این اتفاق میوفته به خودم امیدواری میدم یک کلاس دیگه مونده و برای همیشه تموم!!!ا
تیم فوتبالمون هم که باز به این استنفورد های ... باخت! مسخره ها با سه تا وقت اضافه که عقب هم بودن بعدشم تازه به نظر من اصلا هم بازیکنه پاش از خط بیرون نبود!! هر چند که تیم ما دیگه رنکی نداره از وقتی مربی رفته و همه خوب ها هم رفتن فوتبال پروفشنال
برم دنبال کارام که وقت بیشتر تلف کردن اصلان جایز نیست!ا
هفته خوبی داشته باشین همگی

Monday, October 24, 2011

سوک سوک

جمعه بعد از کلی وقت یا علی آقا رفتیم بیرون و یک دورکی زدیم.. رفتیم یک اسکله که همیشه موزیک زنده داره ولی شانس ما همه چی تعطیل بود شام خوردیم و برگشتیم!
برگشتیم سمت خونش ...من هم با عز وجز که علی صبح منو زود میرسونی؟ یا بریم من ماشینمو بردارم! که گفت میرسونم
رسیدیم خونه میگه بستنی بخوریم؟ من : من انقدر خوردم حالم داره بد میشه! ( با اون رانندگیش)) تو بخور! اون: تو که چیزی نخوردی! من: این کلماری ها گیر کرده اینجا!!! مشغول فیلم دیدن شدیم من که از خستگی رو به موت بودم اونم هی هر از ۵ دقیقه میگفت نگین بیداری؟
بعد که من یک چرت خوب زدم و دیگه بیدار بودم رفته ساعت 2نصفه شب میوه آورده! یعنی من دیگه مرده بودم از دستش!!! بگیر بخواب بچه !!!بزور! یک گاز بزن! نمیخوام علی جا ندارم ... جون من یک گاز!!!!! این بچه سیر بشو نیست انگار امشب !!!
صبح صدا آلارم من اومد! ،من در حالیکه سه متز پریدم: وای خاکه عالم! من یادم رفت اینو دیشب خاموش کنم؟!! اون : این آلارم منه! من: اه!! میگم مال من هیچوقت شنبه یکشنبه ها زنگ نمیزنه آخه!! اون: چه با مزه آلارم هامون مثل همه!!! من: آره ولی مال تو خیلی بلنده!!!ا
صبحانه: حلیم خوردیم و بعدشم من برگشتم خونه!
خوش گذشت تنوعی بود بعد از کلی وقت!

Sunday, October 09, 2011

و اما عشق...ا

عشق یعنی اینکه بعد از 36 سال زندگی مشترک وقتی میخوای بری دنبال خانومت ریش تو بزنی و خوشتیپ کنی و ادکلون تو تجدید کنی

عاشق جفتشونم به خدا تا ابد!
ا

Saturday, October 08, 2011

نقاب!ا

من بعضی وقت ها فکر میکنم اصلآ من واسه چی باید برای یک سری آدم ها مایه بگذارم آدم هایی که صد سال یک بار به آدم زنگ نمیزنن خبر نداری از اینکه چه میکنند ! خوب دروغ چرا منم زنگ نمیزنم بهشون یعنی حالش و ندارم! ولی خوب من اگه کاری هم دارم به اونا زنگ نمیزنم دیگه ! ولی این آدم هایی که من میگم فقط وقتی کار دارن یاد آدم میوفتن! یعنی هیچ چیزی من و یاد این آدم نمیندازه مگه بخواد بیاد لوس انجلس مثلا واسه تفریح هتل نخواد بگیره!! مگه دنبال کار بگرده! مگه هزار تا کار دیگه داشته باشه کلا اون وقت هاست که فکر میکنی واقعن این آدم چی فکر میکنه؟
یک سری آدم ها هستن! همه مایل استون های زندگیشون و خیلی گنده میکنند! به نظر من این آدم ها آدم های موفقی میشن! میدونی چرا؟ چونکه اعتماد به نفسشون خیلی زیاده و گاهی اعتماد به نفس کاذب هم دارن! فکر میکنن مثلا چقدر ملت از این موفقیت های اینا خوشحال میشن! مثلا طرف دانشگاه قبول میشه یک برنامه هست-- فارغ تحصیل میشه یک برنامه هست-- کار میگیره یک برنامه هست! تولد و که دیگه نگو اون که یک واقعه بزرگ تاریخیه که همه دوستای فیض بوک و دعوت میکنه بعد حالا خنده دارش اینه یارو بهش مسج میزنه فلانی جون من ایرانم اینجا نیستم !!! بعد فلانی جون هم میگه آخی چه حیف کاشکی بودی! در اون لحظه داره به اون کادو که نمیگیره فکر میکنه فکر کنم !!! ولی کلا فکر کن یعنی اصلآ نمیدونه این آدم که دعوت میکنه کجاست!!!
یک سری از آدم ها به حد مرگ با هم رو دربایسی دارن و همش باید بهم تعارف تیکه پاره کنن! من دلیل دوستی این آدم ها رو هم نمیفهمم! باشه اگه یکی آشنا نباشه قبول! فرهنگ خرکی ما اینه که هی تعارف بندازم که طرف نگه وای چه بی ادب بود اون یکی طرف! ولی دیگه دو نفر اگه همو به عنوان دوست میدونند این کار درست نیست به خدا! البته تو ایران بیشتر این مورد کاربرد داره ! و اینجا اونایی که خیلی وقت نیست آمدند اینجا... اعصاب میزنند یعنی از تعارف ها!
من هیچ کدوم از این اخلاق ها رو دوست ندارم! و سعی میکنم نداشته باشم! آدم های گروه اول که به نظر من فقط به فکر خودشون هستن! آدم های گروه دوم من فکر میکنم نمیتونن هیچ وقت دوست واقعی داشته باشن! و آدم های گروه سوم همیشه معزب هستن و نگران که یکی از یکی ناراحت نشه و دیگران و هم معزب میکنن چونکه اون دیگران هم مجبور میشن رفتار مشابهی پیاده کنن! ! و نمیشه باهاشون صمیمی شد یعنی همیشه یک فاصله ای ایجاد میکنن!
فکر کنم آدم بهتره اول خودش و دوست داشته باشه و نگذاره کسی مزاحم زندگی و وقتش بشه! بعد فکر کنه این ناراحت نشه اون ناراحت نشه!! کلان خوبه آدم تو یک موقعیت های که قرار میگیره مخصوصا مورد اول و دوم ببینه اون طرف اگه جاش بود چی کار میکرد همون کار و کنه ... یا اصلآ آدم بهتر خود خودش باشه در مقابل این آدم ها .... همین!

Wednesday, October 05, 2011

بارون

امتحان دارم... خیلی کار دارممممم

چه بارون خوشگلی میاد! دلم قدم زدن زیر بارون و خیس شدن میخواد جدیدا هر وقت بارون میاد یاد اون قسمت سفر اخیر میافتم اون قسمت که با دوچرخه از یک دهات یا همون ویلج به اون یکی میرفتیم.. مخصوصا کنار رود دانوب که بارون گرفت و من از این که این بارون نم نم میامد تو صورتم و خیس میشدم مسرور میشدم!!

چطوری امکان داره یکی بارون و دوست نداشته باشه هان؟؟؟ چطوری آخه؟؟؟

پاییز خوشگلم رسما به شهر ما خوش آمدی

برم سر درسم دیگه! ا

Sunday, October 02, 2011

آب و هوای شهر ما!ا

از تو خونه به نظر ابری! ولی به واقعا آفتایبه ما تو سایه هستیم!ا

تو پارکینگ :60

سر کوچه :77

سر خیابون 80

تو فریوی 88

دم مدرسه شاهین 90

این است آب و هوای مشنگ شهر ما!
ا

تمام دما ها به فارنهایت است با عرض شرمندگی! ا