Sunday, November 29, 2009

این هفته من
دوشنبه: خواب - خواب - خواب - دویدن تو پارک - فیلم - بازم خواب
سه شنبه : تمیز کردن کمدهام - ابرو - خرید - خرید - مجددا ادامه تمیز کردن کمد ها - یک فیلم مزخرف ایرانی!ا
چهار شنبه: ادامه تمیز کردن اتاقم - خرید - کلاب ایرانی - پسر گیر ایرانی - رقص -مارتینی - رقص - دخترای خفن و پسر های خفن ایرانی - ولت پارکینگ تخیلی - قناری بسته -
پنج شنبه : تنکس گیوینگ پارتی - - بوقلمون - فسقل های من - مار پله بازی - کارت بازی - هاید اند سیک!!!! - کیک - ژله - غیبت به مقدار کافی ! لایپو ساکشن!!!! ا
جمعه: آرایشگاه - موهای مشکی - قطع آب - دراما!!! - درس - درس - ننر بازی - جنگ هورمونی!!!- قهر
شنبه : آقای عین - پانرا - دوست های آقای عین! - قهوه - اسکله - چرخ فلک - دویدن واسه نگرفتن جریمه! - کورال - لپ تاپ - فیلم - فیلم
یکشنبه: بسکتبال - استپل سنتر - کلیپر - ارکید - درس - درس - درس
چقدر زود تموم شد
نتیجه گیری هفته ۱ : من خیلی لوسم - نه من لوس نیستم فقط بعضی وقتا لوس میشم تازه اونم واسه اینه كه لوسم کردن!ا
نتیجه گیری هفت ۲ : من حوصله دوست شدن با آدم جدید ندارم! ( از نوع دختر) نمیدونم چرا
امیدواری هفته : ۱۰ روز دیگه کار میکنی بعد ۳ هفته لازم نیست با کسی کلنجار بزنی:)) از این بهتر؟

Saturday, November 14, 2009

چند هفته پیش

مژی میگه آقای عین تو فلان شهر کار میکنه؟ میگم آره.. میگه اوه من نمیدونستم! فکر کنم دیروز تو مغازه دیدمش داشت خرید میکرد بعد هر چی به مغزم فشارآوردم این کیه و اینا نفهمیدم !!! میگه اونم انگار احساس میکرد من آشنام ها ولی نمیدونست کیم!!! هی تو هم دیگه پیچ خوردیم هی با هم از قسمت میوه رفتیم قسمت گوشت بعد غذا بعد،،، میگم اوه قیمه نخرید؟؟؟! میگه دقت نکردم!!!همش با خودم میگفتم آه این چقدر نگاه میکنه! من اینو میشناسم آیا! بعدشم فکر کرده مال یکی از آژانس ها بوده كه واسه خرید بلیط بهش سر زدن!!!!! فکر کن ... بعد میگه آخه خیلی رسمی لباس پوشیده بود!!! اون دفعه كه دیدیمش عین جوونای ۳۰ ساله لباس پوشیده بود حالا عین آدمای پنجاه ساله!!!!میگم آره خیلی رسمی میپوشه سر کار!!! دفعه اولم كه دیدمش هم اینجوری بود زد تو ذوقم!!!!ا

تو راه خونه باهاش حرف میزنم میگم حالا دوست من و میبینی و سلام نمیکنی؟ میگه کدوم دوستت؟ میگم پس فقط همینجوری ملت و دید میزنی ها ؟ میخنده میگه جریان چیه؟ میگم مژی رو ندیدی تو مغازه؟ میگه چی پوشیده بود؟! میگم نمیدونم! میگه همونی نبود كه تاپ خاکستری و جین پوشیده بود هی من و نگاه میکرد!؟؟!! میگم ماشالا اعتماد به نفست من و کشته آقای عین!! میگه همین جوریم من و دنبال کرد!! همون بود؟ میگم آره بیتربیت سلام نکردی بهش!!! میگه خوب نفهمیدم کیه! همش هم دنبال کردیم همو ! میگم خوب حالا قیمه گرفتی؟ میگه نه! قورمه سبزی گرفتم!! بیا اینجا با هم بخوریم!!! الانم زنگ بزن مژی از طرف من معذرت بخواه! میگم باشه حالا فردا بهش میگم... میگه میای اینجا؟! ... نه باید برم خونه حموم جیم بودم میترسم خوابم ببره اونجا!!... میگه خوب میخوای من بیام بریم دور بزنیم؟... میگم آررره بیا!.. ولی مگه گرسنه ات نیست؟... میگم چراخیلی... خوب چی میخوای ؟.... کاشکی ارکیده باز بود ساندویچ میگرفتیم دلم از اون کالباس ایرانی ها میخواد!!!... من درست کنم بیارم برات؟.... آررره میکنی واقعا ؟.... آره کاری نداره .... آخجون مرسی!.... پس تو آماده شدی زنگ بزن من میام!... باشه من تا نیم ساعت حاضرم! ... باشه زنگ بزن! ا
یک ساعت بعد جای همیشگی

وای دارم میمیرم از گرسنگی!... بیا اینم ساندویچت!! !... خودت چی پس؟... من قورمه سبزی خوردم! حالا یکمی از اون یکی ساندویچ میخورم! ... با اشتها گاز میزنم به ساندویچ !!! دقیقا همونجوری درستش کرده كه من گفتم!!! ای ول! با خودم فکر میکنم کاشکی میشد این رابطه جدی بود! یعنی میشد جدیش گرفت! ... میگم بیا یک گاز بزن! میگه بخور حالا... منم دیگه حس دوست داشتنم گل کرده میگم نه گاز بزن! گاز میزنه... میگم ببین چه خوشمزست!!!! میگه بله بله! او ن یکی را هم در میاره.... میگم نمیخوام دیگه سیرم شد! ورزش بودم نمیخوام بخورم ... کوچیک بود بابا!.... نه عالی بود! ... باشه حالا بازم برات خوراکی دارم!! میگم چی... میگه حالا صبر کن! میگم منم نارنگی اوردم بیا !!! خیلی خوشمزست.. در حالیکه تو بغلش ولو ام و دارم ورمیزنم نارنگی میخوریم! صدای خوشگل موجها تو گوشمون هست و وقتی ساکت هستیم سکوت خوبیه! در حال حرف زدنیم و من دارم از زور خستگی میمیرم! ولی به روی خودم نمیارم! همیشه وقتی تو بغلشم موهام و بو..س میکنه شاید میدونه كه من این حرکت و خیلی دوست دارم! بلند میشه و در حالیکه مجبوره غرغر من و بشنوه كه ای نکن پا نشو... دستش و دراز میکنه و از صندلی عقب یک کیسه میاره جلو ، دو تا نون خامه ای هست! نکن این کار و ببین تازه برگشتم خونه اول! اگه بزاری ها.... بابا جان این كه چیزی نیست یک ساندویچ کوچیک خوردی عیب نداره وقتی ورزش میکنی این چیزا رو هر از گاهی بخوری ..آقای عین! ... جانمم اشکال نداره بابا چای هم داشتیم خوب بودا!!!! مرسی...بازم بو.سم میکنه... و بازم بغل گرم و راحتش ، صدای موج دریا و فکر اینکه بودن کنارش چقدر آرام بخش و شایدم لذت بخشه ... اونم بعد یک روز خیلی استرسی... گاهی وقت ها فکر میکنم یعنی اونم اندازه من لذت میبره... ا

.......

هر دو خسته هستیم و خوابالو ... چند دقیقه هست كه کسی حرفی نمیزنه و سکوت برقراره ... میگه بریم؟صبح باید زود پاشی.... به سختی از بغلش بلند میشم تا راه بیفتیم و من و برسونه..پنج دقیقه بعد در خونه هستیم ... مرسی از همه چی ... بازم بوسم میکنه شب بخیر خوب بخوابی. منتظر میشه كه من برم تو و گیت بسته شه! و بعدش میره
...

Thursday, November 12, 2009

میگم فلانی انگار خیلی ترس برش داشته كه سی سالش شد هنوز شوهر نداره میگه آخه نه مدتی هم هست تو رابطه جدی نبوده! میگم خوب حالا مثلا من كه بودم چه گلی به سرم مالیدم؟ البته منم الان ۲ ساله تو رابطه خاصی نیستم میگه خوب بذار تو ام سی سالت بشه!!!! بعد میگه آخی دو ماه دیگه تو ام سی سالت میشه ها!!!! میگم میشه بسه! نمیخوام!
دارند شجره خاندانمان را تصحیح میکنند میبینم كه یک ایده جدید اضافه شده و اینه كه تاریخ تولد افراد را هم میخواهند کنارش بزارن میگم چرا آخه؟ میگن وا حالا مگه تو چند سالته ؟؟؟ اینجا آدم نود و پنج ساله هست! میگم یعنی من را با آدم نود ساله مقایسه میکنین؟؟؟ اون دیگه سنش مهم نیست! بعد میگن شاید یکی خواست واسه پسرش زن پیدا کنه! یا یکی خواست دخترش با پسر یکی آشنا شه! در حالی كه میدونند من به شدت از این عمل بدم میاد میخندند! میگم آخی خدا قلقلک میرزا رو بیامرزه ما هنوز تو اون عهد موندیم!
من امسال با تولدم و سنم بد مشکل دارم نمیخوام