چند هفته پیش
مژی میگه آقای عین تو فلان شهر کار میکنه؟ میگم آره.. میگه اوه من نمیدونستم! فکر کنم دیروز تو مغازه دیدمش داشت خرید میکرد بعد هر چی به مغزم فشارآوردم این کیه و اینا نفهمیدم !!! میگه اونم انگار احساس میکرد من آشنام ها ولی نمیدونست کیم!!! هی تو هم دیگه پیچ خوردیم هی با هم از قسمت میوه رفتیم قسمت گوشت بعد غذا بعد،،، میگم اوه قیمه نخرید؟؟؟! میگه دقت نکردم!!!همش با خودم میگفتم آه این چقدر نگاه میکنه! من اینو میشناسم آیا! بعدشم فکر کرده مال یکی از آژانس ها بوده كه واسه خرید بلیط بهش سر زدن!!!!! فکر کن ... بعد میگه آخه خیلی رسمی لباس پوشیده بود!!! اون دفعه كه دیدیمش عین جوونای ۳۰ ساله لباس پوشیده بود حالا عین آدمای پنجاه ساله!!!!میگم آره خیلی رسمی میپوشه سر کار!!! دفعه اولم كه دیدمش هم اینجوری بود زد تو ذوقم!!!!ا
تو راه خونه باهاش حرف میزنم میگم حالا دوست من و میبینی و سلام نمیکنی؟ میگه کدوم دوستت؟ میگم پس فقط همینجوری ملت و دید میزنی ها ؟ میخنده میگه جریان چیه؟ میگم مژی رو ندیدی تو مغازه؟ میگه چی پوشیده بود؟! میگم نمیدونم! میگه همونی نبود كه تاپ خاکستری و جین پوشیده بود هی من و نگاه میکرد!؟؟!! میگم ماشالا اعتماد به نفست من و کشته آقای عین!! میگه همین جوریم من و دنبال کرد!! همون بود؟ میگم آره بیتربیت سلام نکردی بهش!!! میگه خوب نفهمیدم کیه! همش هم دنبال کردیم همو ! میگم خوب حالا قیمه گرفتی؟ میگه نه! قورمه سبزی گرفتم!! بیا اینجا با هم بخوریم!!! الانم زنگ بزن مژی از طرف من معذرت بخواه! میگم باشه حالا فردا بهش میگم... میگه میای اینجا؟! ... نه باید برم خونه حموم جیم بودم میترسم خوابم ببره اونجا!!... میگه خوب میخوای من بیام بریم دور بزنیم؟... میگم آررره بیا!.. ولی مگه گرسنه ات نیست؟... میگم چراخیلی... خوب چی میخوای ؟.... کاشکی ارکیده باز بود ساندویچ میگرفتیم دلم از اون کالباس ایرانی ها میخواد!!!... من درست کنم بیارم برات؟.... آررره میکنی واقعا ؟.... آره کاری نداره .... آخجون مرسی!.... پس تو آماده شدی زنگ بزن من میام!... باشه من تا نیم ساعت حاضرم! ... باشه زنگ بزن! ا
مژی میگه آقای عین تو فلان شهر کار میکنه؟ میگم آره.. میگه اوه من نمیدونستم! فکر کنم دیروز تو مغازه دیدمش داشت خرید میکرد بعد هر چی به مغزم فشارآوردم این کیه و اینا نفهمیدم !!! میگه اونم انگار احساس میکرد من آشنام ها ولی نمیدونست کیم!!! هی تو هم دیگه پیچ خوردیم هی با هم از قسمت میوه رفتیم قسمت گوشت بعد غذا بعد،،، میگم اوه قیمه نخرید؟؟؟! میگه دقت نکردم!!!همش با خودم میگفتم آه این چقدر نگاه میکنه! من اینو میشناسم آیا! بعدشم فکر کرده مال یکی از آژانس ها بوده كه واسه خرید بلیط بهش سر زدن!!!!! فکر کن ... بعد میگه آخه خیلی رسمی لباس پوشیده بود!!! اون دفعه كه دیدیمش عین جوونای ۳۰ ساله لباس پوشیده بود حالا عین آدمای پنجاه ساله!!!!میگم آره خیلی رسمی میپوشه سر کار!!! دفعه اولم كه دیدمش هم اینجوری بود زد تو ذوقم!!!!ا
تو راه خونه باهاش حرف میزنم میگم حالا دوست من و میبینی و سلام نمیکنی؟ میگه کدوم دوستت؟ میگم پس فقط همینجوری ملت و دید میزنی ها ؟ میخنده میگه جریان چیه؟ میگم مژی رو ندیدی تو مغازه؟ میگه چی پوشیده بود؟! میگم نمیدونم! میگه همونی نبود كه تاپ خاکستری و جین پوشیده بود هی من و نگاه میکرد!؟؟!! میگم ماشالا اعتماد به نفست من و کشته آقای عین!! میگه همین جوریم من و دنبال کرد!! همون بود؟ میگم آره بیتربیت سلام نکردی بهش!!! میگه خوب نفهمیدم کیه! همش هم دنبال کردیم همو ! میگم خوب حالا قیمه گرفتی؟ میگه نه! قورمه سبزی گرفتم!! بیا اینجا با هم بخوریم!!! الانم زنگ بزن مژی از طرف من معذرت بخواه! میگم باشه حالا فردا بهش میگم... میگه میای اینجا؟! ... نه باید برم خونه حموم جیم بودم میترسم خوابم ببره اونجا!!... میگه خوب میخوای من بیام بریم دور بزنیم؟... میگم آررره بیا!.. ولی مگه گرسنه ات نیست؟... میگم چراخیلی... خوب چی میخوای ؟.... کاشکی ارکیده باز بود ساندویچ میگرفتیم دلم از اون کالباس ایرانی ها میخواد!!!... من درست کنم بیارم برات؟.... آررره میکنی واقعا ؟.... آره کاری نداره .... آخجون مرسی!.... پس تو آماده شدی زنگ بزن من میام!... باشه من تا نیم ساعت حاضرم! ... باشه زنگ بزن! ا
یک ساعت بعد جای همیشگی
وای دارم میمیرم از گرسنگی!... بیا اینم ساندویچت!! !... خودت چی پس؟... من قورمه سبزی خوردم! حالا یکمی از اون یکی ساندویچ میخورم! ... با اشتها گاز میزنم به ساندویچ !!! دقیقا همونجوری درستش کرده كه من گفتم!!! ای ول! با خودم فکر میکنم کاشکی میشد این رابطه جدی بود! یعنی میشد جدیش گرفت! ... میگم بیا یک گاز بزن! میگه بخور حالا... منم دیگه حس دوست داشتنم گل کرده میگم نه گاز بزن! گاز میزنه... میگم ببین چه خوشمزست!!!! میگه بله بله! او ن یکی را هم در میاره.... میگم نمیخوام دیگه سیرم شد! ورزش بودم نمیخوام بخورم ... کوچیک بود بابا!.... نه عالی بود! ... باشه حالا بازم برات خوراکی دارم!! میگم چی... میگه حالا صبر کن! میگم منم نارنگی اوردم بیا !!! خیلی خوشمزست.. در حالیکه تو بغلش ولو ام و دارم ورمیزنم نارنگی میخوریم! صدای خوشگل موجها تو گوشمون هست و وقتی ساکت هستیم سکوت خوبیه! در حال حرف زدنیم و من دارم از زور خستگی میمیرم! ولی به روی خودم نمیارم! همیشه وقتی تو بغلشم موهام و بو..س میکنه شاید میدونه كه من این حرکت و خیلی دوست دارم! بلند میشه و در حالیکه مجبوره غرغر من و بشنوه كه ای نکن پا نشو... دستش و دراز میکنه و از صندلی عقب یک کیسه میاره جلو ، دو تا نون خامه ای هست! نکن این کار و ببین تازه برگشتم خونه اول! اگه بزاری ها.... بابا جان این كه چیزی نیست یک ساندویچ کوچیک خوردی عیب نداره وقتی ورزش میکنی این چیزا رو هر از گاهی بخوری ..آقای عین! ... جانمم اشکال نداره بابا چای هم داشتیم خوب بودا!!!! مرسی...بازم بو.سم میکنه... و بازم بغل گرم و راحتش ، صدای موج دریا و فکر اینکه بودن کنارش چقدر آرام بخش و شایدم لذت بخشه ... اونم بعد یک روز خیلی استرسی... گاهی وقت ها فکر میکنم یعنی اونم اندازه من لذت میبره... ا
.......
هر دو خسته هستیم و خوابالو ... چند دقیقه هست كه کسی حرفی نمیزنه و سکوت برقراره ... میگه بریم؟صبح باید زود پاشی.... به سختی از بغلش بلند میشم تا راه بیفتیم و من و برسونه..پنج دقیقه بعد در خونه هستیم ... مرسی از همه چی ... بازم بوسم میکنه شب بخیر خوب بخوابی. منتظر میشه كه من برم تو و گیت بسته شه! و بعدش میره...
وای دارم میمیرم از گرسنگی!... بیا اینم ساندویچت!! !... خودت چی پس؟... من قورمه سبزی خوردم! حالا یکمی از اون یکی ساندویچ میخورم! ... با اشتها گاز میزنم به ساندویچ !!! دقیقا همونجوری درستش کرده كه من گفتم!!! ای ول! با خودم فکر میکنم کاشکی میشد این رابطه جدی بود! یعنی میشد جدیش گرفت! ... میگم بیا یک گاز بزن! میگه بخور حالا... منم دیگه حس دوست داشتنم گل کرده میگم نه گاز بزن! گاز میزنه... میگم ببین چه خوشمزست!!!! میگه بله بله! او ن یکی را هم در میاره.... میگم نمیخوام دیگه سیرم شد! ورزش بودم نمیخوام بخورم ... کوچیک بود بابا!.... نه عالی بود! ... باشه حالا بازم برات خوراکی دارم!! میگم چی... میگه حالا صبر کن! میگم منم نارنگی اوردم بیا !!! خیلی خوشمزست.. در حالیکه تو بغلش ولو ام و دارم ورمیزنم نارنگی میخوریم! صدای خوشگل موجها تو گوشمون هست و وقتی ساکت هستیم سکوت خوبیه! در حال حرف زدنیم و من دارم از زور خستگی میمیرم! ولی به روی خودم نمیارم! همیشه وقتی تو بغلشم موهام و بو..س میکنه شاید میدونه كه من این حرکت و خیلی دوست دارم! بلند میشه و در حالیکه مجبوره غرغر من و بشنوه كه ای نکن پا نشو... دستش و دراز میکنه و از صندلی عقب یک کیسه میاره جلو ، دو تا نون خامه ای هست! نکن این کار و ببین تازه برگشتم خونه اول! اگه بزاری ها.... بابا جان این كه چیزی نیست یک ساندویچ کوچیک خوردی عیب نداره وقتی ورزش میکنی این چیزا رو هر از گاهی بخوری ..آقای عین! ... جانمم اشکال نداره بابا چای هم داشتیم خوب بودا!!!! مرسی...بازم بو.سم میکنه... و بازم بغل گرم و راحتش ، صدای موج دریا و فکر اینکه بودن کنارش چقدر آرام بخش و شایدم لذت بخشه ... اونم بعد یک روز خیلی استرسی... گاهی وقت ها فکر میکنم یعنی اونم اندازه من لذت میبره... ا
.......
هر دو خسته هستیم و خوابالو ... چند دقیقه هست كه کسی حرفی نمیزنه و سکوت برقراره ... میگه بریم؟صبح باید زود پاشی.... به سختی از بغلش بلند میشم تا راه بیفتیم و من و برسونه..پنج دقیقه بعد در خونه هستیم ... مرسی از همه چی ... بازم بوسم میکنه شب بخیر خوب بخوابی. منتظر میشه كه من برم تو و گیت بسته شه! و بعدش میره...
3 comments:
Akheyyyyyyy Negin jun che poste eshghulanehhii buddddddd..hummmmmm
motmaen bash unam az dar kenar to budan lezat mibare..vagarnah chera bayad tazahor koneh ya vaght bezaree baraye ye rabete ke lezat bakhsh nist?!!!
Shad bashi azizam
ta baad
Hi Negin jaan,
Enjoy these romantic dates. It sounds so nice. I think that Mr. A is a good guy and he likes you a lot. take it more seriously!
You never know may be he is the one!!
Take care honey and happy Thanksgiving
ادرس وبلاگ منو عوض کن من رفتم ورد پرس
http://parchin147.wordpress.com/
Post a Comment