Wednesday, September 09, 2009

من هی‌ می‌خوام زود بنویسم هی‌ نمی‌شه اتفاق مهمی هم نمیفته مثلا همینی که من الان نوشتم یه پست کاملا لوس و ننره!ا

ویکند که گذشت با خانواده رفتیم وگاس و کلی‌ با کازین‌ها و برادر‌ها خوش گذشت در این سفر من نه کازینویی دیدم نه بازی‌ کردم نه از هتلی دیدن کردم و نه هیچی‌ همش به پارتی و لهو و لعب گذشت!خوب بود خلاصه

این دو هفته گذشته چند ساعت با سوژه سپری شد ولی‌ زیاد دلنشین نبود! نمیدونم واقعا چی‌ بود جریانش انگار جفتمون جور نمی‌شد من هی‌ فکر می‌کردم خوب خوشش نمیاد از من ولی‌ شواهدش غیر اینو نشون میداد به هر حال من از وقتی‌ رفتم مسافرت بیخیالش شدم! اونم بدش نیومد انگار خلاصه تموم شد!
دوشنبه که برگشتم با یایا کلی‌ صحبت های مهم کردیم و خیلی‌ چسبید، یعنی‌ من و یایا اگه تمام روزم باهم حرف بزنیم بازم جا واسه حرف زدن داریم! یایا کلی‌ از سوژه با توجه به چیزایی که من گفتم حرصش دراومد بود و هی‌ با آدمای‌ خل و چلی که قبلا خودش دیده بود مقایسه میکرد!!! بهش میگم حالا فکر کن که کلاهشم پیش من جا مونده!!! کلی‌ خلاصه غیبت کردیم و خندیدیم!
میگم شما اگه با یه نفر اتفاقی آشنا شین و فورا بفهمین اون یه نفر قبلا با دوست صمیمیتون بوده (یعنی‌ دوست پسر دوست صمیمی شما بوده باشه) و به طرز بدی هم از هم جدا شده باشن و دوستتون خیلی‌ از دست اون طرف اذیت شده باشه در حالیکه اون موقع خیلی‌ دوستش داشته , حاضرین با یک همچین آدمی‌ برین بیرون و رابطه برقرار کنین؟یا ادعا کنبن این فرد تنها به عنوان دوست معمولیتونه ؟ اگه چند نفر بگن چه کار می‌کنن شاید دفعه بعد جریانش و تعریف کنم