Thursday, May 31, 2012

امروز پنج شنبه بود و به سلامتی دیگه داریم به ویکند نزدیک میشیم! این هفته با این که کوتاه بود چونکه دوشنبه هم تعطیل بودیم ولی نمیدونم چرا انقدر دیر گذشت!ا
کازین خانوم ما که نیامد ویکند ولی خوش گذشت همش در حال این ور اون ور رفتن و بخور بخواب کلا خوب بود!ا 
شنبه صبح هم با یایا و دوست پسرش رفتیم کلاس یو..گا که خوب بود! حالا جالبیش این بود که اینا طبق معمول همیشه دیر رسیدن من بار اولم بود میرفتم اینجا نمیدونستم کجاست بهم هم نگفتن گفته بودن پیدا نمیکنی! همینجوری واسه خودم عین بیچاره ها کنار خیابون نشسته بودم تا بیان! بعد که اومدند دیدیم اینا که به خیال خودشون فقط ۲۵ دقیقه دیر رسیدن (فقط) یک ساعت هست کلاس شروع شده! یعنی کلا این دو تا از خانواده ما هم شاهکار ترن! دیگه طرف راهمون نداد! بعد یکی اونجا بود گفتش برین اون یکی استودیو ساعت ۱ شروع میشه بعد حالا یایا ناله و نق من اینو میخواستم خلاصه با کلی نق و نق رفتیم تا اون یکی... حالا گیرم داده که پیاده نریم ۴ تا بلاک رو من که گفتم من ماشین تکون نمیدم شما اگه میخواین جا به جا کنین! روز شنبه اون محله جا پارک کجا بود! دوست پسرشم گفت راهی نیست پیاده بریم بابا! خلاصه با کلی بد اخلاقی  رسیدیم! بهش میگم فکر کنم اولین بار که این کلاس و داری به موقع با ۵ دقیقه تاخیر میرسی فکر کنم اگه میتونست منو میکشت که ساکت شم!! دوست پسرشم میگفت قهوه نخورده حالش خرابه ! گفت حالا موقع برگشتن که نای راه رفتن ندارین بهتون میگم! خلاصه رفتیم و خیلیم خوب بود پیاده برگشتیم و نمردیم!ا
یک شبش هم رفتیم یک پارتی ایرانی... اونم ای بدک نبود دوست پسر یایا نیومد دوستامونم نیومدن خودمون دو تا هم نمیخواستیم بریم ولی رفتیم! کلی قر دادیم همشم آهنگ های قدیمی میزاشت شب خوبی بود! دوشنبه هم همش به خواب گذشت و تمیز کاری و آماده شدن واسه سه شنبه...ا
چند تا دانشجو استخدام کردن به عنوان کار آموز دو تاشون با من کار میکنن! یکیشون یک پسرست که تا دو هفته پیش بهم سلام هم نمیکرد و جواب نمیداد!! کلا همش تو مونیتورش بود الان ۲ هفته هست مدرسه اش تعطیل شده فکر کنم خوب شده رفیق جون جونی شدیم! به قول آلفی (همکار عزیزم چشمک) یک چیزی حتما خورده تو سرش! خلاصه خیلی باهم بادی شدیم دیگه کلا الان ... دیگه میاد همه چیز و واسم تعریف میکنه کشفیاتشو به من میگه کلی سوال میکنه! خیلی با مزست کلا! اون یکی دیگه یک دختر هندی که همیشه منو حرص میده! اولا که نمیدونم چی به خودش میزنه ولی یک بوی خاصی میده موهاشم بی نهایت بلنده و پر و وای همش مو هست این بشر لاغر مردنی! یعنی یک روز که موهاشو میبافه ها من خوشحال میشم! بعد حالا ایناش به درک اصلا گوش نمیداد اون اوایل من چی میگم ! این اول استخدام شد ... هر چی من توضیح میدادم ۲ ثانیه بعد بدو بدو سر میز من بود نگین این چی میشد یا مسج میزد کمک! صد بار بهش گفتم وقتی یک چیزی غلطی پیدا میکنی بنویس چیه ! شکلشو میزاری پارتش و نمیزاری من از کجا بفهمم چیه خودم همه را باید از اول چک کنم!!  جواب سوال هایی که میپرسی بنویس یادت نره! پسورد ها رو یاد داشت کن دو هزار تا پسورد داریم ما هر ۳ ماه یک بار هم باید عوض کنیم یادت میره! یعنی فکر کن لاگین میخواد بکنه ۱۰ بار پسورد میزنه یکیش در بیاد!  یعنی دلم میخواد موهامو بکنم از دستش! ( البته موها اونو بکنم با صرفه تره) این پسرم میزارتش سر کار! بهش میخنده!! دختره خودشم میخنده من که اینجا لوله میشم بعضی وقتا! بهش میگم استیو با من این کار ها رو نکنیا!!! میخنده میگه نه این خدایی خیلی زود سر کار میره! چند هفته پیش دختره تایم کارت را امضا نکرده بود حالا دو شنبه بعد از  دو روز تعطیلی یادش افتاده بعدپسره میگه بهش خیلی جدی اگه اینو تا ساعت ۱۲ فکس نکنی هر چی کار کردی اون دو هفته به فنا میره! اونم میگه واقعا ؟؟ وای فرم و بده اینا!!!  بعد حالا من دارم بر و بر اینو نگاه میکنم که یعنی باور کرد؟ ترکیدم از خنده که انقدر هول کرد!!! بعد این پسرم ریلکس میگه من ندارم برو از رییس بگیر! بعد اینم عین چی دوید  که بره فرم پیدا کنه!!! من که داشتم میترکیدم دیگه از خنده گفتم برو بگیرش بابا گناه داره آخه!!! زهره ترک شد فرم کجا بود!!! نشسته میخنده پسره خل میگه وای باورش شد دیدی؟؟ الان میره پیش مایک( رئیسشون) !!!! بدبخت ... ماجرا دارم با اینا من 
یک چیزی دیگه هم میخواستم بنویسم ولی دیگه حسش نیست باید برم جیم .... راستی گفتم که در ۴ ماه گذشته من ۱۵ پوند کم شدم ؟؟ :)) نگفتم؟ خوب حالا میگم! ا روز خوبی داشته باشین! ا 

Thursday, May 24, 2012

اینم از این

اصلآ حس کار ندارم از صبح تو یک جلسه بودیم من اصلآ رشته افکارم به هم ریخته نمیتونم برگردم رو مدلی که کار میکردم! گفتم اینجا رو آپدیت کنم!!
مژی و علی رفتن مسافرت و من با نبودن مژی واقعا حس تنهایی بهم میده! یعنی مژی تنها آدمیه که خوب من ۲۴/۷ باهاش در ارتباطم و میدونه چه کار میکنم و میدونم چه کار میکنه! وقتی نیست انگار من یک چیزی کم دارم! البته مدام بهم ایمیل میزنیم و گاهی رو اسکایپ و رو مسنجر حرف زدیم این هفته ولی خدا زودتر دوشنبه رو برسونه که برگرده!
یک کازین دارم وگاس زندگی میکنه نمیدونم نوشتم یا نه اکتبر پارسال رفت ایران با یک پسری که دوستش معرفی کرده بود و یک مدت باهاش تلفنی در تماس بود نامزد کرد! در عرض سه هفته! حالا آدم چه جوری یک آدم و با سه هفته دیدن میشناسه و برچسب میزنه که میتونه بهش اعتماد کنه و اینا بماند.. من که خوب هیچوقت این کارو نکردم و نمیکنم به قول معروف آدم به اینایی که هرروز میبینه نمیتونه درست اعتماد کنه چه برسه اون سر دنیا! حالا بماند که خوب دیگه همه گفتن قسمت بوده و تحقیق کردن و گفتن اگه از خانواده فلان باشن خوبه ( که البته نبودن!!! فقط تشابه فامیلی بوده!!! حالا نکه دلیل خوب بودن باشه!) ... بماند که من از اولش خیلی با قضیه برخورد خوبی نداشتم نه من نه برادرام... آدم بره سه هفته بعد بیاد تو بوق و کرنا بگه آهای من نامزد کردم بجمبین دیگه چرا بیکار نشستین شمام نامزد کنین انگار مثلا مدالی گرفته جایی رو فتح کرده!  بعدم از اون ور بشینه هی بغض کنه از حرفای بقیه که میگن این فقط به خاطره گرین کارت میخوادت و بعد از یک چند وقتم پوستش کلفت شه و بگه به درک اون که منو دوست داره منم دوستش دارم و گور بابا حرف مردم! مامان اینا خودش که هیچی مامان منم این کار براش خیلی یک کار نرمال میومد! همش میگفتش که خوب دلش میخواسته با ایرانی ازدواج کنه و ال و بل انگار تو شهر اونا ایرانی مثلا وجود نداره حالا منم خیلی داستان ها از این کازینم میدونم که خوب اینا نمیدونن مثل اینکه این هیچوقت یک ریلیشن شیپ راه نزدیک نداشته یکی تگزاس بود یکی لوس آنجلس بود فقط یکی بود شهر خودشون بود به ۶ ماه هم فکر نکنم کشید! ... بماند که مامانشم یک بار برگشت به مامانم گفت که ایشالا یکی هم واسه نگین زودتر پیدا بشه تا دیر نشده!!!! حالا انگار دیرو زود شدنش فرقی به حال اونا داره و بماند که مامان من کلی غصه خورد که چرا من با هیچکس نیستم و بعدشم که باز ناخداگاه حرف سهیل و پیش اورد که همه چی و سخت گرفتن و مگه آدم میخواد چه کار کنه چقدر همه چیز و پیچیده میکنن اینا و این دوستی های بلند مدت همین هست دیگه آدم دل زده میشه و هزار تا چیز دیگه (مامان من که از یک دهم مشکلات من و اون نمیدونست و خوب ماجرا علی و هم نمیدونه!!!)  که همش خوب از رو دل سوزی و آرزو و این چیزا بود و باز یک پرونده بسته شده رو از زیر خاک کشیدن بیرون و این حرف ها! بابام هم با عصبانیت بگه به اینا چه ربطی داره ! شاید نگین نخواد اصلا شوهر کنه بی جا کردن همچین حرفی زدن!!! البته من اون مکالمه های رد و بدل شده رو مثلا نشنیدم!! چونکه داشتن یواش باهم حرف میزدن ولی تف به خونه های کوچیک که دیگه پریواسی اینا وجود نداره!!! خلاصه همه اینا رو گفتم که بگم این نامزدی به هم خورد متاسفانه یا خوشبختانه! قبل اینکه کازین ما بدبخت یا خوشبخت بشه!  و تعجبش واسه من و برادرام و حتا بابام هم نیست ولی مامانم خیلی طفلکی ناراحتش شد! هر چی هم میگی مادر من الان با تحقیق و اسم و رسم خانودگی و اینا نمیشه به کسی اعتماد کرد اونا خوبه ولی آخه تو چه طوری میتونی به یکی اون سر دنیا اعتماد کنی! اونم اونجا که جووناش فقط دنبال یک راهن که از اونجا فرار کنن!! ! باز میگه نمیدونم والا ! کلا مادر من رو یک عقاید خاص خودش همیشه عجیب پا فشاری میکنه کوتاهم نمیاد ! بابا رو میشه با حرف و صحبت یکمی نرم کرد مامان کلا مرغش یک پا داره اگه هم بگه درست درست ولی آخرش یک "اما" یا "بات" گنده داره که حرف خودش را مجددا بگه! خلاصه ما موندیم و کازینی دل شکسته که شاید واسه تعطیلات طولانی این آخر هفته بیادش! گناه داره ها ولی خود کرده رو تدبیر نیست! خداییش ولی دلم خیلی به حالش سوخته و براش ناراحتم ! ولی آدم به نظر من هر چقدرم تو هپروت باشه و رویائی واسه این تصمیم های مهم زندگیش بهتره از هپروت در بیاد و یکم منطقی فکر کنه ! همون وقت که میرفت حتا من بهش گفتم عزیزم بهش وقت بده نری الان با یک حلقه برگردیا! ببین خوشت اومد واسه عیدم برو یک مدت طولانی تر ببین خوبه چطوره! گوش نکرد و وقتی برگشت گفت همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و خودش خانوادش خیلی اصرار داشتن و همه کارا و انجام دادن و کمکم کردن (که واسه من اصلآ قابل هضم نبود اگه من بودم مشکوکم میشدم که و چه عجله دارن !!) ولی با همه اون عجله کاری ها پسره اون جمله معروف و گفته که "من نمیتونم خوشبختت کنم و مطمئن نیستم به خودم که از پسش بر بیام"و  به همین سادگی پرونده این دوستی و نامزدی ۵-۶ ماهه بسته شد.

Tuesday, May 15, 2012


سلام سلام
من هم اکنون یک نگین فارغ تحصیل هستم! که دیگه کار و زندگی نداره!!! خیلی خوبیه.. اصلآ پیشنهاد نمیکنم برین دانشگاه و باز درس بخونین!! چیه بابا! از زندگی لذت ببرین !! شوخی کردم اگه شرایطش و دارین حتما این کارو بکنین بلاخره کاری هست که پشیمونی توش نیست .. آخرش البته نه شب های مقدس امتحان!ا 
من که سه شنبه امتحان آخرم و دادم و همون موقع هم نمره فاینال مون و گفت ولی هنوز نمره کل کلاس تو سیستم نیومده! جمعه هم جشن فارغ تحصیلی بود که مثل همه فارغ تحصیلی ها دیگه صف بستیم و اسم هامون خوندن و دست زدن و برادران عزیزم و دایی جان و بابا جوون کلی عکس اینا گرفتن و خلاصه خوب بود!!! از ماجرا ها ی جالبش یک جا من و سمی همون دوست دانشگاهم که اونم فارغ شد وایستاده بودیم بعد ۵ نفر داشتن ازمون عکس میگرفتن!!! بابا، دایی، شاهین، بابای سمی،  شوهرش!! وای یک صحنه خنده داری بود ها! من استاد راهنمای لیسانس مو دیدم انقدر بغلش کردم و بغلم کرد هی رد میشد باز میومد هاگ میکرد منو اونم انگار هیجان زده شده بود بد تر از من !! هی میگفت خیلی خوشحالم باز اینجایی بعدشم گفت تو مگه پارسال نبود اومدی پیش من میخواستی تازه درخواست کنی !! گفتم نه بابا ۲ سال و نیم گذشته از اون وقت!! منم که خیلی ذوق کردم دیدمش آخی... دیگه اینکه ازمون خوب عکس گرفتن بعد عکس هامونم قاطی پاتی شده هر بار این لینک و باز میکنی یک عکسیه جا عکس خودت !!! دیشب من شانسکی عکس های خودمو دیدم!!! دیروز عکس همکارم بود امروز یک پسر هندی بودم! منم یک ایمیل عصبانی زدم که اینهمه پرسیدن چی پوشیدی موهات چقدره چه رنگه چی آویزون کردی کفشت چی بوده اون وقت این عکسه منه؟!! همکارم زنگ زد بهشون حالا اون عکسهای منو داشت! خلاصه الان درست شده!ا
شبش مامان و بابام همه رو دعوت کرده بودن یک رستوران ایرانی که آهنگ و رقص عربی اینا داره همه زحمت کشیدن و اومدن جز یایا و دوست پسرش... یایا یک شو داشت روز بعد و اونم که خیلی دقیقه نود هست! من به این چیزاش عادت کردم دیگه بهشم زنگ نزدم دوباره ببینم منتظرش بشیم میاد یا نه دیگه آدرس و زمان و میدونست اگه میخواست میومد ... ولی خوب برای همه خیلی جای سوال بود که این کجاست! چرا نیومد اینا بگذریم! اون شب به همه فکر کنم خیلی خوش گذشت هم رقصه عربیش باحال بود هم خواننده هاش خوب بودن و میشد برقصی خلاصه یکم تخلیه انرژی کردیم ولی ۱۱ تعطیل شدن دیگه ما جوان ها رفتیم یک باری رو اسکله نزدیک اونجا و مامان اینا و دائیم اینا رفتن خونه... اون بار هم خیلی باحال بود من با علی بار بغلیشو دو سه بار رفته بودم ولی این و نه ... این اسکله همه بار هاش پله میخوره میره بالا و وقتی میشینی آب زیره پاته خیلی باحاله ....دیگه تا ۲ اینا اونجا بودیم و برگشتیم! خیلی شب خوبی بود
من جمعه تعطیلی گرفتم ولی پنجشنبه همکارام کلی تحویلم گرفتن و برام کیک و بالون و اینا گرفته بودن و سورپریز کردنم ، خیلی شرمنده و خوشحالم کردن!! الانم منشی عکساشو زده به دیوار یک عکسای ۳ در ۴ هم هست!!! خلاصه گذشت دیگه تموم شد حالا هر کی میبینتم میگه کی دکترا رو شروع میکنی!!! منم میگم هیچوقت!!!!ا
اینم ماجرای تموم شدن درس من از شر غر غر هام هم راحت شدن همه !ا 
روز خوبی داشته باشین!ا
   

Thursday, May 03, 2012

کلد پلی سلام سلام من یک نگین با انرژی هستم که سه شنبه فاینال دارم و هنوز هیچی نخوندم!!! الانم نشستم اینجا (سر کار) این پسره همکارم هم تو ساختمون اون وری یا داریم چت میکنیم یا مسخره بازی در میاریم !!! اون فردا فینال داره!! چقدر این پسرا ریلکس هستن به خدا !!! این همکارم خیلی با مزست دیروز رفتم پیشش بعد میگم کی امتحانته؟ میگه نگین فکر میکردم امروزه!!! بعد صبح پاشدم بخونم یکم میخواستم نیام سر کار! دیدم جمعه هست پا شدم اومدم اینجا!!! وای بهش میگم خدایی اصلا نگاه کردی برنامه کلاستو!!! چند جلسه کلاسو رفتی اصلا!؟ آخر خندست! ولی بیچاره انقدر این ریسمون کار ریخته رو سرش حقم داره یکمی! بعد کلا از این آدمایی که دوست داره کار خودشو بکنه بعد رییس کرده اینو مسول یک گروهی که تقریبا الان ۲۴-۲۵ تا هستن من کاملا میدونم چقدر سختشه! دیروزم بهم گفت که تو که میدونی من از آدم زیاد بدم میاد! میخوای تو بیا جانشین من شو!! گفتم نه عزیزم با این آدم عتیقه ها که تو تیم شمان اصلا اصرار نکن!!!! بگذریم!ا دیشب ما رفتیم کنسرت جای همه خالی! من و برادران گرامی و سارا گلی... کنسرت کلد پلی بود یعنی من انقدر جیغ زدم و باهاش خوندم هنوز گلوم میسوزه خیلی دوست دارم این بند را من....یعنی یکی از بهترین شب های زندگیم بود !!! انقدرم یاد علی افتاده بودم آخه نه که من مرده این گروهم اون اولا هر وقت میخواستیم چیزی نگاه کنیم اگه فیلم به درد بخوری نداشتیم میشستیم کنسرت اینا رو نگاه میکردیم! وای احساس میکنم از اون موقع صد سال گذشته ! ولی انقدر ترافیک و شلوغ بود که ما ۶ عصر راه افتادیم از خونه ما که شیاد ۲۰ مایل هم از هالیوود نیست و ساعت ۹ بود که سر جاهامون نشستیم و همون وقت شروع کردن ! همه آهنگای مورد علاقه منم خوندن و خیلی حال کردن خلاصه هنوز تو مود هایپر دیشبم !!! خلاصه جا همه خالی! این هفته یک کلاس آموزشی هستیم سر کار که خیلی الکی کشش میده دیگه امروز میتونست تمومش کنه! بعد فکر کن همه کلاس جنتلمن هستن و من تنها دختر کلاسم! بعد آقاهه وقتی میخواد کلاسو ساکت کنه میگه "نگین اند جنتلمن ساکت!!! بعد چونکه من تنها دخترم اولم میاد سوال های من و جواب میده همیشه!! من تو کف بعضی آدم هام که اومدن این کلاسه خوب ریس هاشون فرستادنشون ولی خوب یکیشون یک آقاهه هست که ۴۰ سال کار میکنه دیگه باید باز نشست شه!!!! البته به قول مژی یک خط تو صورتش نیست من بهش میگم سیاهه بابا خطم حتما داره یکی دیگه هم یک آقاهه پیریه مثلا بالا ۶۰ و امروزم یک چند تا دیگه آدم های سن بالا اضافه شدن و من خیلی از همینجا بهشون آفرین میگم! ز گهواره تا گور به اینا میگن!!! ولی خدایی اینا کار بهتری نمیتونن کنن آیا که باز نشسته نمیشن!؟ا من برم خونه دیگه درس که نخوندم! گشنم هم که هست! دیگه اینجا موندن جایز نیست روز خوبی داشته باشین! ا -- دوست جون من هیچ نظری از تو اینجا نگرفتم مطمئن باش که کد رو بزنی هنگام نظر گذاری وگرنه نمیاد ! ا

سلام سلام من یک نگین با انرژی هستم که سه شنبه فاینال دارم و هنوز هیچی نخوندم!!! الانم نشستم اینجا (سر کار) این پسره همکارم هم تو ساختمون اون وری یا داریم چت میکنیم یا مسخره بازی در میاریم !!! اون فردا فینال داره!! چقدر این پسرا ریلکس هستن به خدا !!! این همکارم خیلی با مزست دیروز رفتم پیشش بعد میگم کی امتحانته؟ میگه نگین فکر میکردم امروزه!!! بعد صبح پاشدم بخونم یکم میخواستم نیام سر کار! دیدم جمعه هست پا شدم اومدم اینجا!!! وای بهش میگم خدایی اصلا نگاه کردی برنامه کلاستو!!! چند جلسه کلاسو رفتی اصلا!؟ آخر خندست! ولی بیچاره انقدر این ریسمون کار ریخته رو سرش حقم داره یکمی! بعد کلا از این آدمایی که دوست داره کار خودشو بکنه بعد رییس کرده اینو مسول یک گروهی که تقریبا الان ۲۴-۲۵ تا هستن من کاملا میدونم چقدر سختشه! دیروزم بهم گفت که تو که میدونی من از آدم زیاد بدم میاد! میخوای تو بیا جانشین من شو!! گفتم نه عزیزم با این آدم عتیقه ها که تو تیم شمان اصلا اصرار نکن!!!! بگذریم!ا 
دیشب ما رفتیم کنسرت جای همه خالی! من و برادران گرامی و سارا گلی... کنسرت کلد پلی بود یعنی من انقدر جیغ زدم و باهاش خوندم هنوز گلوم میسوزه خیلی دوست دارم این بند را من....یعنی یکی از بهترین شب های زندگیم بود !!! انقدرم یاد علی افتاده بودم آخه نه که من مرده این گروهم اون اولا هر وقت میخواستیم چیزی نگاه کنیم اگه فیلم به درد بخوری نداشتیم میشستیم کنسرت اینا رو نگاه میکردیم! وای احساس میکنم از اون موقع صد سال گذشته ! ولی انقدر ترافیک و شلوغ بود که ما ۶ عصر راه افتادیم از خونه ما که شیاد ۲۰ مایل هم از هالیوود نیست و ساعت ۹ بود که سر جاهامون نشستیم و همون وقت شروع کردن ! همه آهنگای مورد علاقه منم خوندن و خیلی حال کردن خلاصه هنوز تو مود هایپر دیشبم !!! خلاصه جا همه خالی

این هفته یک کلاس آموزشی هستیم سر کار که خیلی الکی کشش میده دیگه امروز میتونست تمومش کنه! بعد فکر کن همه کلاس جنتلمن هستن و من تنها دختر کلاسم! بعد آقاهه وقتی میخواد کلاسو ساکت کنه میگه "نگین اند جنتلمن ساکت!!! بعد چونکه من تنها دخترم اولم میاد سوال های من و جواب میده همیشه!! من تو کف بعضی آدم هام که اومدن این کلاسه خوب ریس هاشون فرستادنشون ولی خوب یکیشون یک آقاهه هست که ۴۰ سال کار میکنه دیگه باید باز نشست شه!!!! البته به قول مژی یک خط تو صورتش نیست من بهش میگم سیاهه بابا خطم حتما داره یکی دیگه هم یک آقاهه پیریه مثلا بالا ۶۰ و امروزم یک چند تا دیگه آدم های سن بالا اضافه شدن و من خیلی از همینجا بهشون آفرین میگم! ز گهواره تا گور به اینا میگن!!! ولی خدایی اینا کار بهتری نمیتونن کنن آیا که باز نشسته نمیشن!؟ا من برم خونه دیگه درس که نخوندم! گشنم هم که هست! دیگه اینجا موندن جایز نیست روز خوبی داشته باشین! ا 


-- دوست جون من هیچ نظری از تو اینجا نگرفتم مطمئن باش که کد رو بزنی هنگام نظر گذاری وگرنه نمیاد ! ا