Tuesday, May 15, 2012


سلام سلام
من هم اکنون یک نگین فارغ تحصیل هستم! که دیگه کار و زندگی نداره!!! خیلی خوبیه.. اصلآ پیشنهاد نمیکنم برین دانشگاه و باز درس بخونین!! چیه بابا! از زندگی لذت ببرین !! شوخی کردم اگه شرایطش و دارین حتما این کارو بکنین بلاخره کاری هست که پشیمونی توش نیست .. آخرش البته نه شب های مقدس امتحان!ا 
من که سه شنبه امتحان آخرم و دادم و همون موقع هم نمره فاینال مون و گفت ولی هنوز نمره کل کلاس تو سیستم نیومده! جمعه هم جشن فارغ تحصیلی بود که مثل همه فارغ تحصیلی ها دیگه صف بستیم و اسم هامون خوندن و دست زدن و برادران عزیزم و دایی جان و بابا جوون کلی عکس اینا گرفتن و خلاصه خوب بود!!! از ماجرا ها ی جالبش یک جا من و سمی همون دوست دانشگاهم که اونم فارغ شد وایستاده بودیم بعد ۵ نفر داشتن ازمون عکس میگرفتن!!! بابا، دایی، شاهین، بابای سمی،  شوهرش!! وای یک صحنه خنده داری بود ها! من استاد راهنمای لیسانس مو دیدم انقدر بغلش کردم و بغلم کرد هی رد میشد باز میومد هاگ میکرد منو اونم انگار هیجان زده شده بود بد تر از من !! هی میگفت خیلی خوشحالم باز اینجایی بعدشم گفت تو مگه پارسال نبود اومدی پیش من میخواستی تازه درخواست کنی !! گفتم نه بابا ۲ سال و نیم گذشته از اون وقت!! منم که خیلی ذوق کردم دیدمش آخی... دیگه اینکه ازمون خوب عکس گرفتن بعد عکس هامونم قاطی پاتی شده هر بار این لینک و باز میکنی یک عکسیه جا عکس خودت !!! دیشب من شانسکی عکس های خودمو دیدم!!! دیروز عکس همکارم بود امروز یک پسر هندی بودم! منم یک ایمیل عصبانی زدم که اینهمه پرسیدن چی پوشیدی موهات چقدره چه رنگه چی آویزون کردی کفشت چی بوده اون وقت این عکسه منه؟!! همکارم زنگ زد بهشون حالا اون عکسهای منو داشت! خلاصه الان درست شده!ا
شبش مامان و بابام همه رو دعوت کرده بودن یک رستوران ایرانی که آهنگ و رقص عربی اینا داره همه زحمت کشیدن و اومدن جز یایا و دوست پسرش... یایا یک شو داشت روز بعد و اونم که خیلی دقیقه نود هست! من به این چیزاش عادت کردم دیگه بهشم زنگ نزدم دوباره ببینم منتظرش بشیم میاد یا نه دیگه آدرس و زمان و میدونست اگه میخواست میومد ... ولی خوب برای همه خیلی جای سوال بود که این کجاست! چرا نیومد اینا بگذریم! اون شب به همه فکر کنم خیلی خوش گذشت هم رقصه عربیش باحال بود هم خواننده هاش خوب بودن و میشد برقصی خلاصه یکم تخلیه انرژی کردیم ولی ۱۱ تعطیل شدن دیگه ما جوان ها رفتیم یک باری رو اسکله نزدیک اونجا و مامان اینا و دائیم اینا رفتن خونه... اون بار هم خیلی باحال بود من با علی بار بغلیشو دو سه بار رفته بودم ولی این و نه ... این اسکله همه بار هاش پله میخوره میره بالا و وقتی میشینی آب زیره پاته خیلی باحاله ....دیگه تا ۲ اینا اونجا بودیم و برگشتیم! خیلی شب خوبی بود
من جمعه تعطیلی گرفتم ولی پنجشنبه همکارام کلی تحویلم گرفتن و برام کیک و بالون و اینا گرفته بودن و سورپریز کردنم ، خیلی شرمنده و خوشحالم کردن!! الانم منشی عکساشو زده به دیوار یک عکسای ۳ در ۴ هم هست!!! خلاصه گذشت دیگه تموم شد حالا هر کی میبینتم میگه کی دکترا رو شروع میکنی!!! منم میگم هیچوقت!!!!ا
اینم ماجرای تموم شدن درس من از شر غر غر هام هم راحت شدن همه !ا 
روز خوبی داشته باشین!ا
   

0 comments: