Saturday, February 05, 2011

روز های خیلی تخیلی!ا

نمیدونم این چه حسی افتاده به جونم کلافم احساس سر در گمی دارم همش خستمه حوصله هیچ کاری ندارم! همش تو مود نق نقی عین این بچه نونور ها، مثلا امروز با آقای عین بیرون بودم کلی از اولش با مود خوب و کلی خندیدم و خندوندمش و سر به سرش گذاشتم بعدش رفتیم ارکید غذا خوردیم بعد با این حرفش که من باید ۲ ساعت دیگه برم جایی من یهو انقدر بد اخلاق شدم و بعدم منو گذاشت رفت دستشوئی و وقتی برگشت دوست دختر یکی دوستاشو دید و مشغول حرف شد من همین جوری تک و تنها بیرون نشسته بودم و چونکه فقط یک ژاکت نازک تنم بود و کاپشنم تو ماشین بود داشتم واقعا میلرزیدم اینم وایستاده تو به حرف زدن یعنی واقعا میتونستم با دستام خفش کنم اومدم زنگ بزنم که علی من رفتم! حالا چه جوریش نمیدونم!! چونکه ماشین نداشتم!!! که دیدم بالا سرمه فکر کنم از نگاهم فهمید که چقدر الان من عصبانی ام گفت بریم بریم فوریم توضیح داد که دوست دختر فلانی بود داشت میگفت پسره رفته نمیدونم کجا! بعد منو که دارم میلرزم گرفته به خودش میگه چرا میلرزی تو که اندازه من تنته! دیگه بماند به بقیه بحث های الکی بعدش! که ۱۰ دقیقه نشد و ۲ دقیقه بود و اینا... حالا کم کم منو یک ربع گذااشته رفته ها... بعدش در حالیکه هنوز من بعد اخلاق بودم و همچنان نمیشد منو با صد من عسل خورد رفتیم دم دریا غروب آفتاب ببینیم! به به چه رومانتیک! بعدشم اون حرفا و که نگم بهتره چونکه یک مشت حرف تکراری هست که فکر کنم واسه خالی نبودن عریضه همیشه گفته میشه بعدشم منو رسونده خونه و قرار شده من شب که با یایا اینا میریم اون جاهه نزدیک خونش بهش زنگ بزنم که بیاد! الان من انقدر خسته و کوفتم (نمیدونم واسه چی واقعا) که خدا خدا میکنم یایا زنگ نزنه یا وقتی میگم نمیام گیر سه پیچ نده ... ( گیر نداد من نرفتم!!! )ا

دو هفته پیش انقدر هفته بدی داشتم! از یک طرفم خندم میگیره که همه چیزای این مدلی یهو سر آدم میاد! ا


دوشنبه دیر رسیدم سر کار بعد فکر کن روز قبلش اسنو بوردینگ بودم بدنم کوفته نشستم رو صندلیم هنوز لپ تاپم و از تو این کوله پشتی لعنتی که منو از کت و کول انداخته در نیاورده بودم که یکی از بنداش فکر کنم گیر کرد به صندلی و من کله پا شدم رو زمین یعنی با باسن سقوط آزاد کردم وای حالا همه دارن میخندن خودمم از شدت خنده نمیتونم تکون بخورم!!! حالا همه مردن از خنده این پسره که کنارم میشینه که کبود شد دیگه... بعد اینجا که ما میشینیم جلو دفتر رئیس کل هست بعد فکر کن یک آقا خیلی خیلی متشخص با کراوات این برنامه ها اومده از دفتر یارو بیرون به من که بلاخره خودم و کشوندم بالا نشستم سر جام میگه اوکی هستی؟؟!! یعنی من روم نشد تو چشم یارو نگاه کنم فقط گفتم یس تنک یو! باز یک بار دیگه همین آقاهه اومده موقع ناهار بهم گفت خوبی؟؟!!!! یعنی من اون روز خدا رو صد هزار مرتبه شکر کردم که دامن پام نبود وگرنه چه فیض برده بودن ملت!

سه شنبه وقت دندون پزشکی داشتم! گفتم یکمی زودتر برم بدم ابرو هام را هم درست کنم خلاصه خیلی خجسته موقع ناهار رسما فرار کردم! به کَمرِن همکارم گفتم که من رفتیم گفت بدو برو تا اریک نیومده! خلاصه تو پارکینگ مال بودم یک جا رو بسته بودن عقب عقب میومدم که برگردم همش حواسم به این بود که این ماشینا که دارن میان از رو به رو بهم نزن! که یهو یک صدا مهیبی اومد!!! بنده با وجود این همه رعایات زوایا و اینکه ماشینا بهم نزن و با وجود بک آپ کمرا دنگی زدم به یک ماشینی! از این گنده ها ساترن ها... براش نت گذاشتم که باهام تماس بگیره که هنوز که هنوز تکلیف ما رو روشن نکرده و زنگ نزده! واقعان نمیدونم چرا... ماشینش هم کاملا اسکرچ شد! ماشین منم که درب و داغون شد!! خلاصه من گفتم زیاد اعصابم و خرد نکنم و پیش میاد دیگه برم به کارام برسم شب در موردش فکر میکنم!! حالا یارو هم زنگ بزنه ببینم چی میشه!!! رفتم خلاصه کار هامو کردم بعدشم رفتیم دندون پزشکی کلی هم اونجا پیاده شدم طبق معمول! و به علی هم گفتم دست گل آب دادم! حالا نگفتم اول تو پارکینگ زدم به یکی ! از بس که من ۲۴ ساعت تو فریوی هستم فکر کرد که تو اونجا تصادف کردم!!! ا

چهارشنبه یک کاری کردم که واسم درس عبرت شد! که آقا جون آدم وقتی با یکی نمیتونه ارتباط بر قرار کنه خوب نمیتونه دیگه اون آدم هر کاری کنه واسش اذیت کننده هاست! حالا این آدمی که من میگم به نظر من کلا آدم نرمالی نبود ولی خوب شایدم من مشکل دارم چه میدونه آدم! ! میگم دیگه درس عبرت شد کلی القاب مختلف هم نهایتا بار ما شد!ا

جمعه عصری داشتم کم کم جمع و جور میکردم که بیام خونه! که یهو اریک رئیس پروجکت اومد گفت نگین یک چیزی شده میتونی بمونی؟ گفتم باشه! گفتش این هواپیما فردا قراره ریلیس شه یک داکیومنت و یک حساب کتابی غلط شده میتونی بمونی گفتم باشه،،، آقا یعنی ما رسما تا ساعت ۸:۳۰ شب الاف بودم که بهمون دیتا ها رو بفرستن ما دوباره داکیومنت کنیم بعدم ببینیم این ۶ تا داکیومنت مورد قبول واقع میشه یا نه ! بماند که حالا از یک ساعتی که میگذاره همه دیگه به زمین و زمان فحش میدن و از همه مسخره تر این آدمایی هستن که لج آدم و در میارن میگن یعنی کار بهتر نداری بکنی جمعه شب موندی اینجا!( با دهان کجی بخونین) یعنی اینا که اینو میگفتن! این کمرن همکارم فوش اف وردی و پسر فلان بود که زیر لبی به اینا میداد یک بار به شوخی گفتم هوی کمرن من اینجام ها! مراعات کن پسرم اقلا من نشنوم!!! میگه خوب تو ام بگو! ! میگم منم میگم ولی تو نمیشنوی !! خلاصه من دیگه ساعت ۸:۳۰ بود دیگه من واقعا گیو آپ کردم به کمرن گفتم من میرم دیگه اگه مورد قبول واقع نشود بهم زنگ بزن! بعد حالا تلفنم هم به رحمت یزدی رفته بهم زنگ زد امتحانی میگه نگین تلفنت که خاموشه! گفتم اصلا خودتو ناراحت نکن تا یک ربع دیگه که تو ماشین باشم چارج میشه خلاصه فکر کنم مقبول واقع شد و زنگی نزدن اون شب!

شنبه هم باز سر کار بودم و شبش با بچه ها یکمی چرخیدیم

تمام هفته ای که گذشت هم من تو کار مکانیکی واسه تعمیر ماشینم و اینا بودم! یارو هم که بهش زدم زنگ نزد آخر.... بعد یعنی من جریان این تصادف کردنم رو فکر کنم حدودا ۱۰ باری تعریف کرده باشم! این همکارام هم نمیکنن همه با هم گوش بدن آدم نخواهد هی تکرار کنه!ا

من هنوز حرف واسه زدن دارم ولی دیگه حالشو ندارم!!! کلان من ننویسم بهتره ! یا واسه خودم بنویسم قر بزنم

امیدوارم تا پست بعدی من یک آدم با روحیه باشم! هفته خوبی داشته باشین!ا

3 comments:

بامداد said...

آخی عزیززم این دندون پزشکی و بی حال بودنمو غر غرامون مثل اینکه سراسریه منم شدید مثل خودممم
بهتر شییی زود نگین جونمم :-*

Mayra said...

ranandegii in chiza ro ham dare baba! man hamsihe migam khoda koneh ke hame tasadofa dar had khordan be mashinay tu parking va sotunaye parkinghaye to shahr basheo bas;-).
dar mored larzidan birune resturan kamelan hagh ba shoma bud negin khanom ageh man budam ke definitive rafte budam. :-D
cheers

Anonymous said...

Az Mohem ta kam mohem:
Always be thankful and appreciate the opportunity of being employed and a solid paycheck. Remind that to yourself every single day even at weekends when you are doing shopping therapy or enjoying the sun at the beach! I know people with great resume and 20 years of work experience who are struggling to find a job. He had to let go his 100k car and 500k house!

Attitude:
Change it and be in charge, don't let people do whatever they think is right without considering yours. If you stand up for yourself and act, then things either would be resolved or you wouldn't get hurt or mad. At least you are happy that you did it for yourself.

Driving:
Cheshmato baz kon!:) momken bood posht saret ye bache 3 sale beshe!! Hala in dafe mashin boodeh...

Angoory!