وا ی چه دلم واسه این حرف زدن های خواهر برادریمون تنگ شده بود.... از همون مدل ها که نمیدونی داری درد و دل میکنی یا داری مشورت میکنی یا شایدم داری تبادل نظر میکنی... همیشه وقتی کوچیک بودم دلم خواهر میخواست .. آخه تقریبا همه دوستام دو تا خواهر بودن.. الان نه .. برادرام را از جونم بیشتر دوست دارم و با هیچی عوضشون نمیکنم... با اینکه هر دوشون ازم کوچیکترن ها ولی الان نسبت به هیچکدوم حس خواهر بزرگی ندارم...الانه ها انگار من خواهر کوچیکم و همیشه اونا هستن که هواسشون در هر شرایطی به منه و جفتشون همیشه وحشتناک هوامو دارن و مثل چی پشتم هستن.. خیلی حس خوبیه.. نمیتونم توصیفش کنم.. هر دوتونو میپرستم و عاشقتونم.. و تا ابد دوستون دارم....ا
امشب من و برادر جان رفتیم با هم سوشی و بعدشم یک بار خیلی خوشگل که همه جاهای مهم شهر و میشد از روف تاپش دید... قشتگ بود کلی حرف زدیم و خوش گذشت... الان من یه جورایی ملنگم ولی نمیدونم چرا هنوز بیدارم!!! فردا میخوایم بریم سنترال پارک که من نرفتم تا حالا و دلم میخواد حتما این بار برم... احتمالا شب هم باز با دوستم معاشرت کنیم!!! دیشب ابن دوستم را بعد فکر کنم 16 سال دیدم! وقتی سال دوم راهنمایی بودیم بغل دستی هم بودیم همیشه دست در دست زنگ تفریح ها را میگذروندیم و ویکند ها خونه همدیگه همون یک سال و سال بعد اونا رفتن یک محل دیگه و ما از هم جدا شدیم!! و عمرا هم فکر نمیکردیم بعد این همه سال اینجا همو ببینیم... واقعا که روزگار چه بازی هایی داره!ا
من برم بخوابم دیگه... ویکند و هفته خوبی داشته باشین!ا
2 comments:
VVVVVVVVaaayyyyyyyy dare boye khianat miad.VVaaaayy daram hasod misham.
Shokhi kardam dost jon ishala kheily behet khosh begzare, man khabaraye khobi nadashtam valy behet mizangam.Boooooossssssss
(negaran nashia mohem nist)
Lol bashe man alan dige residam LA albate hanooz too havapeymam boos
Post a Comment