بهترم امروز .. یعنی خوبم! امروز تراپیست مو دیدم بهش گفتم چی شد و چی کار کردم.. خیلی آرومم میکنه همیشه.. انگار وقتی من باهاش حرف میزنم ها همچین همه چی و میریزه بیرون.. آدم آروم میشه! هر چند گریه هم کردم ! چیزایی که تو این مدت بعد از فوت بابا یایا تو مغزم میچرخید و خفم کرده بود بهش گفتم .. و یکمی آروم شدم ..از اون ترس وحشتناکی که تو مغزم بود و خیلی عصبی ام کرده بود گفتم.. خدا رو شکر که من هنوز وقت دارم... ماجرای علی رو هم واسش گفتم .. چیز خاصی بهم نگفت .. فقط گفت همه چیز که روی هم جمع شده بوده و به قول معروف کم آوردی.. هی گفت پشیمونی الان؟ میگم نه اونجوری پشیمون نیستم.. چونکه واقعن بهش اون موقع احتیاج داشتم.. ولی میدونم کارم هم غلط بود.. ولی دلم انقدر گرفته بود و انقدر عصبی بودم که دلم میخواست مثل اون وقتا تو بغلش یکم گریه کنم و آروم بشم همین.. یکی بهم بگه ایتس اوکی.. نمیتونستم قبول کنم که این آدم دیگه برای من نیست ! خلاصه خیلی خوب بود الان خیلی آروم ترم
امروز خیلی سعی کردم از اون مود بد بیرون بیام! صبح یکی از پیراهن هایی که ویکند خریده بودم پوشیدم خیلی دوستش دارم!!! خیلی هم سادست! یک پیرهن مشکی راسته ساده و کوتاه (یکم بالا زانو)! دوستش دارم.. خیلی وقت بود دنبال همچین چیزی بودم!! یک ژاکت هم روش پوشیدم چونکه آستین نداره!! دیگه ملت زیادی ذوق مرگ میشدن!!!! نه بابا شوخی میکنم!!! موهامو هم فر فری کردم! آرایشم کردم !! خلاصه تو آینه از قیافه خودم راضی بودم!!! از صبح هم که رفتم سر کار هی بهم کامپلیمنت دادن که چه کیوت شدی چه لباست کیوت هست!!!! حالا واقعن چیز خاصی هم نیستا! البته این همکاران ما وقتی دامن مییوشی و موهاتو درست میکنی یک جورایی روحیه میگیرن انگار همیشه!!! این آقا جلوییم که تا اومدم تو گفت یووووهو همه دخترامون امروز درس آپن!!!! خانوم که پشتم میشینه هم اتفاقا امروز پیرهن پوشیده بود گفت شما هم یک بار تیپ بزنین بیاین! چقدر ما شما رو اینجوری ببینیم! هاها!ا
بعد از تراپی هم رفتم ناخونامو مو صفا دادم! و فردا هم میخوام برم قبل رفتنم رنگ موهام و عوض کنم .. شاید یکمی روشنش کنم نمیدونم هنوز! میخوام دوباره هایلایت کنمش ولی فعلا وقت نیست!!! خلاصه دارم سعی میکنم همه حس های بد و از خودم تا جایی که میشه دور کنم.... دلم واقعا میخواد خیلی حال کنم این مسافرتم را! دفعه قبل که رفتم نیو یورک تازه با سهیل برک آپ کرده بودیم و حالم خیلی خراب بود! این بار دیگه باید بهم خیلی خوش بگذره! باید... فقط یکم نگران یایام که الان چند روزه تو مود اینه که نمیخواد کسی و ببینه و حرف بزنه... دلم براش تنگ شده ولی نمیخوام هم اذیتش کنم.. امروز با دوست پسرش حرف زدم بهش میگم دلم براش تنگ شده ولی نمیخوام هم اذیتش کنم.. یا تنهاییش و بهم بزنم.. گفت همینکه بدونه هستی واسش , همون کافیه... باید بهش زمان بدیم.. باهاش موافقم
بهتره من برام کم کم وسایلمو جمع کنم و پک کنم که فردا با این برنامه ریزیم احتمالا هول هولکی میشه اگه نکنم !ا
شاید آپ بعدی از نیو یورک باشه! معلوم نیست
امروز خیلی سعی کردم از اون مود بد بیرون بیام! صبح یکی از پیراهن هایی که ویکند خریده بودم پوشیدم خیلی دوستش دارم!!! خیلی هم سادست! یک پیرهن مشکی راسته ساده و کوتاه (یکم بالا زانو)! دوستش دارم.. خیلی وقت بود دنبال همچین چیزی بودم!! یک ژاکت هم روش پوشیدم چونکه آستین نداره!! دیگه ملت زیادی ذوق مرگ میشدن!!!! نه بابا شوخی میکنم!!! موهامو هم فر فری کردم! آرایشم کردم !! خلاصه تو آینه از قیافه خودم راضی بودم!!! از صبح هم که رفتم سر کار هی بهم کامپلیمنت دادن که چه کیوت شدی چه لباست کیوت هست!!!! حالا واقعن چیز خاصی هم نیستا! البته این همکاران ما وقتی دامن مییوشی و موهاتو درست میکنی یک جورایی روحیه میگیرن انگار همیشه!!! این آقا جلوییم که تا اومدم تو گفت یووووهو همه دخترامون امروز درس آپن!!!! خانوم که پشتم میشینه هم اتفاقا امروز پیرهن پوشیده بود گفت شما هم یک بار تیپ بزنین بیاین! چقدر ما شما رو اینجوری ببینیم! هاها!ا
بعد از تراپی هم رفتم ناخونامو مو صفا دادم! و فردا هم میخوام برم قبل رفتنم رنگ موهام و عوض کنم .. شاید یکمی روشنش کنم نمیدونم هنوز! میخوام دوباره هایلایت کنمش ولی فعلا وقت نیست!!! خلاصه دارم سعی میکنم همه حس های بد و از خودم تا جایی که میشه دور کنم.... دلم واقعا میخواد خیلی حال کنم این مسافرتم را! دفعه قبل که رفتم نیو یورک تازه با سهیل برک آپ کرده بودیم و حالم خیلی خراب بود! این بار دیگه باید بهم خیلی خوش بگذره! باید... فقط یکم نگران یایام که الان چند روزه تو مود اینه که نمیخواد کسی و ببینه و حرف بزنه... دلم براش تنگ شده ولی نمیخوام هم اذیتش کنم.. امروز با دوست پسرش حرف زدم بهش میگم دلم براش تنگ شده ولی نمیخوام هم اذیتش کنم.. یا تنهاییش و بهم بزنم.. گفت همینکه بدونه هستی واسش , همون کافیه... باید بهش زمان بدیم.. باهاش موافقم
بهتره من برام کم کم وسایلمو جمع کنم و پک کنم که فردا با این برنامه ریزیم احتمالا هول هولکی میشه اگه نکنم !ا
شاید آپ بعدی از نیو یورک باشه! معلوم نیست
پارسال این موقع من کانادا بودم یادش بخیر!!ا
4 comments:
سلام دوست عزیزم – اگه تاکنون به وبلاگ "سلامت روان - سایت روانشناسی" تشریف نیاورده اید و از پست جدید آن دیدن نفرمودید و از سویی علاقمند به مطالب روانشناسی هستی، در وب زیر منتظرحضور گرمتون هستم و پیشاپیش از نظرات مفیدتون صمیمانه سپاسگزارم.
با تشکر و تقدیم احترام – احمد فلاح
www.affa110.blogfa.com
vaaay are yade canada bekheyrrrrrrrrr
Sonia
Khoshhalam ke khoshhaly!
Enjoy your trip...
Safare khubi dashte bashi Negin junam. Mano ham be havas andakhti ke ye safayee be baro rum bedam:))
inja hatta vaghti man ye kafshe rangi mipoosham koli hamkaram zogh marg mishano comantaye khub midan. khodesh koli ruhiast ham vase man ham vase una :))).
Cheers
Post a Comment