این ویکند انگار یک دفعه کم اوردم ..خسته بودم و بسیار عصبی شاید مال وقایع اخیر بود شایدم اتفاقایی که بینابین افتاد نمیدونم ..دیروز رفته بودم لیزر اولا که دیر رسیدم و اعصابم خرد شده بود! یارو هم میگفت یک ربع دیر آمدی وقتت رفت!!! دوباره برات وقت میزاریم!!! حالا انگار همیشه ما را سر ساعت میفرستن تو یا من همیشه دیر میام!!!! چی کار کنم که تا اومدم راه بیوفتم دیدم از دوروز پیش چراغ بنزینم هنوز روشنه و اصلا راه نداشت بنزین نزنم!!!! خلاصه این همه ادا اطوار اومد زنه ، آخرش منو مثلا نیم ساعت دیرتر فرستادن تو! تازه وقته کسی هم گرفته نشد!!! آب از آب تکون نخورد!ا
تو راه برگشت بودم انقدر احساس خستگی و ضعف و تنهایی و درموندگی میکردم که تصمیم گرفتم به علی زنگ بزنم! ( دیگه بهش نمیگم آقای عین چونکه اصلا کارهای اخیرش به آقا ها نمیاد! همون علی کافیشه) که چقدر از کار خودم پشیمون شدم و پشت بندش چقدر گریه کردم و چقدر عصبی شدم فقط خدا میدونه! مثل احمق ها! بیخیالش اصلان حوصله ندارم بگم چی شد!!! یاد آوریشم حالمو بد میکنه باز!ا
یکمی که گریم آروم شد مثل خل ها رفتم مال و یه سری چیز که باید پس میدادم پس دادم و جاش هزارتا چیز گرفتم!ا خدا منو شفا بده که همیشه تو حالت دپرشن باید خرید کنم! دیگه داشتم از گرسنگی میمردم که امدم خونه وگرنه هنوزم میتونستم خرید کنم! نه که خیال کنین! دیگه امدم خونه یکمی خوابیدم و یک فیلم دیدم و شبم با دوست جونم حرف زدم و تا صبح هم به سلامتی کابوس دیدم و اصلا خواب راحتی نداشتم
امروز صبح هم خیلی بد مود بودم این آقاهه که جلوم میشینه هی سعی میکرد منو بخندونه! فقط لبخند های یخ من نصیبش شد بیچاره... همچنین رییس گوگولی هم هی سعی کرد از من اسم یک رستوران ایرانی که یادش رفته بود را بپرسه ولی من اصلا مغزم کار نمیکرد بعد از فکر کنم یک ربع که برگشته بود تو آفیسش یهو گفتم گری جوان و میگی نه؟ گفت یا دتس ده وان!!!!!ا
دلم نمیخواد اصلا اینجوری بنویسم خیلی دپرسینگ هست! چون بعدش که میخونم خودم هم حالم گرفته میشه .... یکمی که حالم بهتر شد باز مینویسم شاید اینو هم اصلا پاک کردم!ا
من چهارشنبه شب دارم میرم نیو یورک اگه وقت شد که باز مینویسم اگه نه هم که بعدش یا در حین سفر! اگه بشه
همین دیگه برام خونه خابم میاد! ورزش کردنم هم که به بیب بیب رفته ! ....
تو راه برگشت بودم انقدر احساس خستگی و ضعف و تنهایی و درموندگی میکردم که تصمیم گرفتم به علی زنگ بزنم! ( دیگه بهش نمیگم آقای عین چونکه اصلا کارهای اخیرش به آقا ها نمیاد! همون علی کافیشه) که چقدر از کار خودم پشیمون شدم و پشت بندش چقدر گریه کردم و چقدر عصبی شدم فقط خدا میدونه! مثل احمق ها! بیخیالش اصلان حوصله ندارم بگم چی شد!!! یاد آوریشم حالمو بد میکنه باز!ا
یکمی که گریم آروم شد مثل خل ها رفتم مال و یه سری چیز که باید پس میدادم پس دادم و جاش هزارتا چیز گرفتم!ا خدا منو شفا بده که همیشه تو حالت دپرشن باید خرید کنم! دیگه داشتم از گرسنگی میمردم که امدم خونه وگرنه هنوزم میتونستم خرید کنم! نه که خیال کنین! دیگه امدم خونه یکمی خوابیدم و یک فیلم دیدم و شبم با دوست جونم حرف زدم و تا صبح هم به سلامتی کابوس دیدم و اصلا خواب راحتی نداشتم
امروز صبح هم خیلی بد مود بودم این آقاهه که جلوم میشینه هی سعی میکرد منو بخندونه! فقط لبخند های یخ من نصیبش شد بیچاره... همچنین رییس گوگولی هم هی سعی کرد از من اسم یک رستوران ایرانی که یادش رفته بود را بپرسه ولی من اصلا مغزم کار نمیکرد بعد از فکر کنم یک ربع که برگشته بود تو آفیسش یهو گفتم گری جوان و میگی نه؟ گفت یا دتس ده وان!!!!!ا
دلم نمیخواد اصلا اینجوری بنویسم خیلی دپرسینگ هست! چون بعدش که میخونم خودم هم حالم گرفته میشه .... یکمی که حالم بهتر شد باز مینویسم شاید اینو هم اصلا پاک کردم!ا
من چهارشنبه شب دارم میرم نیو یورک اگه وقت شد که باز مینویسم اگه نه هم که بعدش یا در حین سفر! اگه بشه
همین دیگه برام خونه خابم میاد! ورزش کردنم هم که به بیب بیب رفته ! ....
5 comments:
Negini gole nabinam hanooz bad bashia,ey baba age midonestam bad az harfam mikhay kaboos bebini ke say mikardam sedam dar nayad(onam che sedaye zibaee) Gole naz aroom bash o be khodet mosalat. fekr konam alan 2tamon to sharayete moshabehim(ta hododi) va faghatam hamo darim ke beham deldari bedim.omidvaram Newyork kheily behet khosh begzare o behet ham hatman mizangam.Love U so much.
نگین جونم این مدت که گذشت منم همین حال رو داشتم خدا می دونه چی به من گذشت ... دیگه دارم سعی می کنم کنار بیام چاره ای ندارم ...
انقدر خودت رو اذیت نکن :(
مواظب خودت باش عزیزم بزار نیورک بهت خوش بگذره :-*
امیدوارم این شرایط زودی رو به راه شه
نگین جونم این مدت که گذشت منم همین حال رو داشتم خدا می دونه چی به من گذشت ... دیگه دارم سعی می کنم کنار بیام چاره ای ندارم ...
انقدر خودت رو اذیت نکن :(
مواظب خودت باش عزیزم بزار نیورک بهت خوش بگذره :-*
امیدوارم این شرایط زودی رو به راه شه
نگین جونم این مدت که گذشت منم همین حال رو داشتم خدا می دونه چی به من گذشت ... دیگه دارم سعی می کنم کنار بیام چاره ای ندارم ...
انقدر خودت رو اذیت نکن :(
مواظب خودت باش عزیزم بزار نیورک بهت خوش بگذره :-*
امیدوارم این شرایط زودی رو به راه شه
وای من یه بار پابلیش کردم پس چرا همچین شد!!!
Post a Comment