برم به کارام برسم!ا
Wednesday, July 28, 2010
سر کار
برم به کارام برسم!ا
Posted by Nene at 10:05 PM 3 comments
Saturday, July 24, 2010
زود تند سریع!ا
دلم یهو خواست اینجا بنویسم! آخه از صبحم کار خاصی نکردم جز رسیدگی به بعضی امور شخصی و خرید،،، تا یک ساعت دیگم اگه بشه میخوام برم این کافی شاپ نزدیک خونه که شروع کنم به کارهام... آقای عین هم شاید بیاد!!ا
هفته پیش میدترم داشتم به اضافه اینکه اولین پرزنتیشن پراجکت به اضافه یک هُم وُرک هم باید تحویل میدادیم! که همشون تا حدودی به خیر گذشت! حالا این هفته میخوایم یک فاینال درفت واسه این پراجکت و تموم کنیم اگه بشه که سه شنبه بعدی باید پرزنتش کنیم و هفته بعدشم باید داکیومنتش و تحویل بدیم و بعدم دیگه فینال وسلام!ا
آقای عین و میشه یک هفته گذشته باشه وندیده باشم!!! یعنی شده هر چی با خودم حساب میکردم اصلا وقت نداشتم که حتی بعد از کار برم پیشش یا بیاد پیشم!! هفته پیش شنبه رفته بودم درس بخونم بهم گفت کجایی؟ گفتم فلان جا... اومد بهم یک سر زد و کامپیوتر و یک چکی کرد و رفت! این هفته هم پنجشنبه من کلاسم تموم شده بود داشت از پیش دوستش بر میگشت! گفت میام دنبالت بریم بستنی که باختم بدم بهت!( سر تخته) ده شب بود دیگه رفتیم بستنی گرفتیم و رفتیم پارک و کلی حرف زدیم (زدم ) انقدر هوا خوب بود که خدا میدونه! بو علفم میامد دیگه!
یایا را هم بعد از مدت ها جمعه پیش دیدم که رفتیم با شاهین و اون کنسرت هاپیر.نو.ا خیلی خوب بود! و خوش گذشت دیشب هم با شاهین و دوست پسر یایا رفتیم یک پیتزایی که میتونستیم درینک خودمونم را ببریم! من یک شراب که آقا عین بهم داده بود یک بار برده بودم! توش اصلا جا نبود اومدیم در ماشین! عین ایران که پیتزا میگرفتن پشت ماشین میخوردنا !! همونجوری! فقط ما شرابم داشتیم!!!! البته کار درستی نیست آدم تو خیابون شراب بخوره خلاف قانونه ولی خوب اونجا خلوت بود ما هم خوردیم آآآی چسبید!!! یایا و نیلو هم امروز داشتن میرفتن فرانسه پیش عمه شون به منم گفته بودن که برم باهاشون که من تعطیلی که ندارم, تو این کلاس تابستانی هم موندم فعلا!ا
دلم انقدر از دست این فک و فامیل ها خونه ها! کی میگه خانواده ما چقدر باهم خوبان! زکی به همشون! حرفه پول که میشه خواهر برادر همو نمیشناسن! بعضی وقتا خدا رو شکر میکنم که ما ایران زندگی نمیکنیم! خدا کنه اونام هیچوقت اینجا نیان!!! ا
یک هفته ای هست سرم خیلی دارد میگیره نمیدونم به خاطر اینه که هزارتا کار باهم دارم میکنم یا اینکه رژیم که سعی در انجامش دارم! یا اینکه چون جیم نمیرم یا مشکلات خانوادگی یا چی؟ وای سرم یک جورایی تیر میکشه بعضی وقتا!ا
برم دیگه به کارام برسم
هفته خوبی داشته باشین!ا
Posted by Nene at 6:37 PM 2 comments
Thursday, July 08, 2010
very busy!
Posted by Nene at 8:33 PM 8 comments
Friday, July 02, 2010
happy 4th :)
کلاسم دیروز شروع شد یک چیزی باید براش سابمیت میکردم که کردم حالا باید در طول ویکند با گروهمون در تماس باشیم فکر کنیم چه پروجکت میخوایم بکنیم! یعنی بنده دارم لپ تاپ و دفتر دستکمو با خودم میبرم! ۱۰ جولای باید پروپوزال بدیم... ولی فکر نمیکنم کسی این لانگ ویکند حرکتی کنه! کلاس هم که طبق معمول از دم همه هندی!!!!
چهار شنبه رفتم ناخون هامو درست کنم! آقای عین گفت بیا اینجا بعدش... ته چین هم بگیر و.ست. و.و.دی، منم با عذاب وجدان شدید گفتم باشه! آخه من دیگه در طول هفته اصلا برنج نمیخورم! ولی دیگه حالا! بعد، کلی از زمان درست شدن ناخون های دستم گذشته بود رفتم گرفتم تهچین و تا نشستم تو ماشین دیدم دو تاشون خراب شده!!! گفتم عیب نداره بیخیال بابا...کمربندو که بستم یکی دیگشون انگار جمع شد! اومدم آروم بکشم روش که صافش کنم!!! همش از دم ورومد! ای هرسم گرفته بود! هی هزار بر با خودم میگم لاک ببرم ها! جنسش بد بود فکر کنم بعد دو ساعت هنوز خشک نشده بود! خلاصه خونه آقای عین که رسیدم همشو از دم پاک کردم!
من برم دیگه
خارجی ها همگی لانگ ویکند خوبی داشته باشین و کلی خوش بگذره:) باقی هم هفته خوبی داشته باشین!
Posted by Nene at 11:03 AM 3 comments
Wednesday, June 30, 2010
ویکندی که گذشته بود
جمعه پیش که از کار برگشتم با یایا تصمیم گرفتیم شب بریم یک کلوب ایرانی که دی جی مورد علاقه یایا آهنگ میزد! به یایا میگم اینا دیگه نسل ما نیستن! قیافه ها و لباسا واقعا دیدنی بود! دامن ها فقط گودی ک.ن را باید بپوشونه تاپ ها هم که کلا نپوشن واقعن سنگین ترن خیلیا ! حالا انقدر دخترا به حالت مرگ خودشون و خفه میکنن و کرم پودره داره میچکه و الانه که اون مژه مصنووعی زرتی بیوفته پایین! پسره امده یقه لباسش تا تو شکمش بازه ایرانیم هست دیگه با کلی اضافات... آدم حالش به هم میخوره... مد شده این یقه باز پوشیدن آیا ؟ اون یکی اومده دیگه آخرشه از این بند شلورا زده بعد بند رو ول کرده!!! با شلوار شش جیب پاچه کوتاه ( نه شلوارک ها شلوار ) ولی خدای اعتماد به نفس!! بعدشم بیچاره ها حق دارن خوب نصفشون فقط دم بار وایستادن انگار سالن مده ... فقط مثل مست ها نگاه میکنن!! واقعا آیا من دارم اشتباه میبینم یا میکنم و کلا دیگه همه اینجورین و من خیلی عقب افتادم ا!؟؟؟ به هر حال ما که یک سری از دوستای من و هم اونجا دیدیم و کلی رقصیدیم و زاغ سیاه یکی و که با نیلو (خواهر یایا) تازه داره دیت میکنه زدیم!!! ( نه خیلی زیاد در واقع همش سعی میکردیم ما رو نبینه فکر کنه ما تو نخشیم بنده خدا!!!) یکمی هم من معاشرت کردم! خیلی موفقیت آمیز نبود ولی
شنبه رفتیم خونه دوست یایا که واسه اون و یکی دیگه از دوستاشون تولد گرفته بود! خونش خوشگل بود ولی خیلی دور بود و ترافیک.. خیلی طول کشید تا رسیدیم بعدشم یک جورایی حوصله من و دوست پسر یایا سر رفته بود دیگه..من که یکمی از صبح سر دردم داشتم! ولی یایا تازه هایپر شده بود ول کن معامله نبود!!!! خوب خیلی وقتم بود با این دوستاش معاشرت نکرده بود. حق داشت! من انقدر دیگه بهم فشار اومده بود چند بار با آقای عین هی تکست بازی کردم! تو فکر بودم برگشتیم برم پیشش!! ولی خوشبختانه تا رسیدیم خونه هم دیگه صبح شده بود هم من غش غش بودم اصلا فکرشم نکردم دیگه! کلی هم به صبوری دوست پسر یایا تو دلم آفرین گفتم... امیدوارم همیشه انقدر صبور باشه
یکشنبه بعد از ظهر آقای عین گفتش برم پیشش که با هم فیلم ببینیم و شر.ا.ب بنوشیم! منم از خدا خواسته!!! یکمی حرف زدیم و بعدشم یک فیلم دیدیم ... تو سر کله هم زدیم! نزدیک بود فکم و بشکنه! میخواست به زور گیلاس( چری) آخرو بکنه تو دهان من !! فکر کن یک صدای وحشتناکی یهو داد این فک من! و من گفتم واییییییییی .... بعد خندم گرفته بود از دستش اول میگه چی شد؟ گوشوارت رفت تو تنت؟؟؟؟ بعد هی میگه حالا دهانتو باز کن ببین باز میشه نشکسته باشه! دیگه گفتم برم من دیگه تا بلا جدیدی سرم نیاوردی! گاز و اینا کم بود حالا نوبته فکمه! دیگه خلاصه اینجوری عصر یکشنبه دلگیر بی دلگیری گذشت!
راستی دنباله پست پایینی ! چندین تا اتفاق دیگه هم اون روز افتاد! مهمترینش این بود که بنده ماشین و زدم به در پارکینگ! واقعا نمیدونم چی شد ولی بامپر جلو ماشینم رنگش پرید... به قول مامانم ۱۰۰ بار رفتی و آمدی اتقافه دیگه میوفته! فدای سرت! حالا یک روز باید ببرم همه این مالیدگی هایی که ایجاد شده را بدم درست کنن! بامپر عقب هم از این ماجراها داشته ولی پارسال اینا بوده!! که البته دست گل خودم نبود برادر گرامی زد به یک ستونی!! ... ولی خدایش خیلی وقت بود به در و دیوار نزده بودم!
پس چرا این ویکند نمیرسه من دیگه نمیتونم صبر کنم!!!!!!!!!
روز خوبی داشته باشین!ا
Posted by Nene at 2:43 PM 3 comments
Monday, June 28, 2010
دوشنبه هست دیگه!
حالا ناهار باز رفتم این کافه تریای مسخره!!! ( درگیرم باهاش امروز!) دو ساعت فکر کردم چی بخورم که هیچ چیز که احساس گناه نکنی اصولا نداره سالاد درست کردم با یک نصفه ساندویچ بعد رفتم دم صندوق! همون وقت انگار دستگاهشون خراب شده بود کارت نمیگرفتن! فکر کردم فقط اینی که من رفتم خرابه ! میگم همشون؟؟ میگه آره! بعد میگه ساری اون کنار ای تی ام ماشین هست میخوای کش بگیر بیا!!! منم باز لجم گرفته بود آخه ای تی ام ماشین خودش ۲ دلار و نیم چارج میکنه!!! گفتم میدونی نمیخوام اصلا همرو گذاشتم رو کانتر امدم بیرون! قیافه اون خانوم چشم تنگ مسوول اونجا که همه ازش بدشون میاد دیدنی بود!!!! آتیش زدم به مالش! ... خلاصه اومدم این ور خیابون و ساب وی گرفتم! امروز روز منه:)) باید برام لاتاری بخرم! تو مود های گیر و گدایی هستم شدید
Posted by Nene at 1:14 PM 7 comments
Friday, June 25, 2010
همین جوری
از هفته دیگه کلاسم شروع میشه و فکر کنم خیلی کار داره چونکه ۶ هفته ای هست و یک عالمه کار باید براش کرد فقط تیمی هست خوبیش اینه! منو این پسره همکارم با هم این کلاسو داریم جفتمونم اصلا حسشو نداریم! از وقتی کتاب ها رو اردر دادیم هی بهم گفتیم قبله اینکه کلاس شروع بشه اقلا ریدینگ هاشو بخونیم ولی نشد که نشد! من که اصلا نمیدونم کتابام کجان! خدا به خیر کنه!ا
گفتم که من و آقای عین باهم آشتی کردیم..ا
جمعه پیش با هم حرف زدیم و سو تفاهم (!!!) بر طرف شد... البته وقتی اون امد جایی که قرار بود بیاد و من و پیدا نکرده بود فکر کرده بوده من حتما الکی گفتم میام و دارم تلافی میکنم... منم هزار تا چرا تو مخم بود سعی میکردم نفهمه قلبم داره از جا در میاد... هنوز هم واسه کاری که کرده بود ناراجت بودم ازش و فقط بهش گفتم که من خیلی بیشتر از این روت حساب میکردم و اصلا فکر نمیکردم اینجوری بشه... اونم باز گفت معذرت میخواد! و با هم دوست باشیم و فراموش کنیم دیگه ... منم نرفته بودم که دعوا کنم .. میخواستم فقط بفهمم چرا اون کار ها رو کرد ! البته دست پیش گرفته بود پس نیوفته میگفت من ناراحت شدم که تو حرفامو قبول نکردی و گفتی بهم الکی میگی که معذرت میخوای !!! میگم علی من کی همچین چیزی گفتم به تو ؟ میگه فلان چیزو گفتی میگم من اصلا منظورم این نبود اولا.. بعدشم من از دستت ناراحت بودم ! حالا من شدم مقصر؟ ... گفتش که اصلا فراموش کنیم خوب؟ انگار روز اول همو میبینیم! دیگه بعدشم یکم حرف و صحبت کردیم و اینکه من نباید بهش وابسته شم و اون به درد نمیخوره و... بهش میگم تو ناراحت شدی سر اون چیزی که واست تعریف کرده بودم ؟ عکس العملت به اون نبود؟ میگه من نمیخوام تو با یک آدم بیخود بری بیرون! همین..تو به یکی مثل من احتیاج نداری !! میگم من که نرفتم فقط برات گفتم! برات مهم بود؟ میگه نه مهم نیست! تو باید یک آدم درست پیدا کنی من ازتو موقعیت هات رو میگیرم... بعد بغلم کرده میگه من اصلا خودم واست یک دوست پسر خوب پیدا میکنم! گفتم آره همین کارمون مونده دیگه! بعد دیگه همش از این ور اون ور حرف زدیم و اتفاقات اخیر... صحبت های خوبی بود... از اون روز هم روابط بسیار دوستانه هست ولی من تصمیم دارم کمتر همو ببینیم! که ندیدم همو از اون هفته تا حالا... بهتر هست اینجوری هر کی جایگاه خودشو داره و به کارش میرسه ... البته چهارشنبه قرار بود بیاد یک سر در خونه ما یکمی هنگ اوت کنیم یا من برم خونش... ولی هم اون بسیار خسته بود هم من بد تر از اون! حالا اگه ویکند فرصت شدشاید همو دیدیم اگه هم نه که هیچی!
هفته دیگه من با دوستام دارم میرم مسافرت.. کمپینگ ... جای همه خالی! البته هنوز کابین رزرو نکردیم ولی تسمیممون این بار شدیدا جدی هست!
هفته پیش یکشنبه روز پدر بود یایا اینا برای باباش یک مراسم یادبود گرفته بودن که من و شاهین رفتیم ولی زود اومدیم خونه و با مامان اینا رفتیم روز پدر و به در کنیم! خیلی خندیدیم و خوش گذشت بهمون جای برادر بزرگه خالی! تصمیم گرفتیم از این به بعد ماهی یک بار هم که شده از این جاهای روماتیک باهم بریم و کیف کنیم.. قربونت برم بابا جونم که از جونم بیشتر دوستت دارم روزت مبارک و سایت همیشه بالا سر ما
خلاصه اینم از ماجراهای من در این مدت
ویکند خوبی داشته باشین و هفته خوبی و شروع کنین
Posted by Nene at 10:47 AM 3 comments
Friday, June 18, 2010
Posted by Nene at 9:43 PM 2 comments
Monday, June 14, 2010
یکشنبه عجیب!ا
نگفتم که دیروز دستم سوخت! خوب پیش میاد دیگه ! صبح که اومدم چای بزارم دستم با بخار آبجوش کن سوخت!! جیغی زدم یعنی ها!!!! خوب شد هیچکی خونه نبود!!! فوری رفتم از اون کرم معجزه آسا زدم روش که تاول نزنه .. میسوخت ولی مثل چی! تمام ساعدم قرمز شده بود! بعد از یک ساعت سوزشش یکمی کمتر شد و قرمزی اطراف اون محل اصلی از بین رفت ولی یک دایره گنده اندازه سر آب جوش کنه مونده رو دستم !!! ولی خدا رو شکر که تاول اینا نزد و اصلا هم درد نمیکنه و نمیسوزه خدا رو شکر این به خیر گذشت! ولی حالا کلی طول میکشه تا جاش بره!ا
شب بعد اینکه اون پست و نوشتم یایا اومد پیشم یکم بعدش هم دوست پسرش اومد و برامون از غذاهای شب قبل آورده بود! یایا سالاد درست کرد و من چای درست کردم و یکمی باهاشون خوردم.. غذا تموم شده بود و میخواستیم باهم فیلم ببینیم! من در حالیکه داشتم در یکی از کابینت ها رو باز میکردم گفتم بچه ها برین اون ور من چای میارم دیگه فیلم ببینیم! یایا داشت میگفت نه بابا بگذار ظرف ها رو بشوریم بعد! که تا در کابینت رو باز کردم یک چیزی که ندیدم چی بود احتمالا یا یک کاسه بود یا لیوان یا استکان از اون بالا افتاد و شاید واقعا هزار تیکه شد! دیگه نیم ساعت بعدی به جارو کشی جمع کردن خورده شیشه ها گذشت!ا
خلاصه بلاخره نشستیم داشتیم این هارد درایو تی وی رو بالا پایین میکردیم که چی ببینیم آقای دوست پسر هم داشت درباره یک چیزی حرف میزد که یهو با یک حرکت آرتیسی تمام چای رو خالی کرد رو خودش! چای هم که تازه ریخته شده بود داغ داغ! من و یاسی جیغ ! من رفتم اون کرم معجزه آسا رو بیارم یایا رفت یخ بیاره حالا اونم همه شکمش قرمز شده هی میگه هیچی نشده بچه ها هول نکنین!!!! من خوبم!! خلاصه طفلکی سوخت! خلاصه یک نیم ساعت دیگم به این ماجرا گذشت!ا
مامانم اینا امشب میان دوازده و نیم میرسن! پروازشون انگار یک ساعت تاخیر داشته... دوران خونه خالی تموم شد!ا
Posted by Nene at 8:42 PM 1 comments