جمعه پیش که از کار برگشتم با یایا تصمیم گرفتیم شب بریم یک کلوب ایرانی که دی جی مورد علاقه یایا آهنگ میزد! به یایا میگم اینا دیگه نسل ما نیستن! قیافه ها و لباسا واقعا دیدنی بود! دامن ها فقط گودی ک.ن را باید بپوشونه تاپ ها هم که کلا نپوشن واقعن سنگین ترن خیلیا ! حالا انقدر دخترا به حالت مرگ خودشون و خفه میکنن و کرم پودره داره میچکه و الانه که اون مژه مصنووعی زرتی بیوفته پایین! پسره امده یقه لباسش تا تو شکمش بازه ایرانیم هست دیگه با کلی اضافات... آدم حالش به هم میخوره... مد شده این یقه باز پوشیدن آیا ؟ اون یکی اومده دیگه آخرشه از این بند شلورا زده بعد بند رو ول کرده!!! با شلوار شش جیب پاچه کوتاه ( نه شلوارک ها شلوار ) ولی خدای اعتماد به نفس!! بعدشم بیچاره ها حق دارن خوب نصفشون فقط دم بار وایستادن انگار سالن مده ... فقط مثل مست ها نگاه میکنن!! واقعا آیا من دارم اشتباه میبینم یا میکنم و کلا دیگه همه اینجورین و من خیلی عقب افتادم ا!؟؟؟ به هر حال ما که یک سری از دوستای من و هم اونجا دیدیم و کلی رقصیدیم و زاغ سیاه یکی و که با نیلو (خواهر یایا) تازه داره دیت میکنه زدیم!!! ( نه خیلی زیاد در واقع همش سعی میکردیم ما رو نبینه فکر کنه ما تو نخشیم بنده خدا!!!) یکمی هم من معاشرت کردم! خیلی موفقیت آمیز نبود ولی
شنبه رفتیم خونه دوست یایا که واسه اون و یکی دیگه از دوستاشون تولد گرفته بود! خونش خوشگل بود ولی خیلی دور بود و ترافیک.. خیلی طول کشید تا رسیدیم بعدشم یک جورایی حوصله من و دوست پسر یایا سر رفته بود دیگه..من که یکمی از صبح سر دردم داشتم! ولی یایا تازه هایپر شده بود ول کن معامله نبود!!!! خوب خیلی وقتم بود با این دوستاش معاشرت نکرده بود. حق داشت! من انقدر دیگه بهم فشار اومده بود چند بار با آقای عین هی تکست بازی کردم! تو فکر بودم برگشتیم برم پیشش!! ولی خوشبختانه تا رسیدیم خونه هم دیگه صبح شده بود هم من غش غش بودم اصلا فکرشم نکردم دیگه! کلی هم به صبوری دوست پسر یایا تو دلم آفرین گفتم... امیدوارم همیشه انقدر صبور باشه
یکشنبه بعد از ظهر آقای عین گفتش برم پیشش که با هم فیلم ببینیم و شر.ا.ب بنوشیم! منم از خدا خواسته!!! یکمی حرف زدیم و بعدشم یک فیلم دیدیم ... تو سر کله هم زدیم! نزدیک بود فکم و بشکنه! میخواست به زور گیلاس( چری) آخرو بکنه تو دهان من !! فکر کن یک صدای وحشتناکی یهو داد این فک من! و من گفتم واییییییییی .... بعد خندم گرفته بود از دستش اول میگه چی شد؟ گوشوارت رفت تو تنت؟؟؟؟ بعد هی میگه حالا دهانتو باز کن ببین باز میشه نشکسته باشه! دیگه گفتم برم من دیگه تا بلا جدیدی سرم نیاوردی! گاز و اینا کم بود حالا نوبته فکمه! دیگه خلاصه اینجوری عصر یکشنبه دلگیر بی دلگیری گذشت!
راستی دنباله پست پایینی ! چندین تا اتفاق دیگه هم اون روز افتاد! مهمترینش این بود که بنده ماشین و زدم به در پارکینگ! واقعا نمیدونم چی شد ولی بامپر جلو ماشینم رنگش پرید... به قول مامانم ۱۰۰ بار رفتی و آمدی اتقافه دیگه میوفته! فدای سرت! حالا یک روز باید ببرم همه این مالیدگی هایی که ایجاد شده را بدم درست کنن! بامپر عقب هم از این ماجراها داشته ولی پارسال اینا بوده!! که البته دست گل خودم نبود برادر گرامی زد به یک ستونی!! ... ولی خدایش خیلی وقت بود به در و دیوار نزده بودم!
پس چرا این ویکند نمیرسه من دیگه نمیتونم صبر کنم!!!!!!!!!
روز خوبی داشته باشین!ا
3 comments:
ووی ... یقه باز بودن فوقش در حد یه دکمه نه دیگه اینقدر ... هوووق :دی
.
دیدیدیدی المااااااااان :دی ... شنبه ی سختی در پیش داری :دی
وااای جیگرمو در آورد تا باز کرد بلاگتو نمی دونم چرا با بلاگر مشکل دارم
:(
واای بدم میاد از این پسرا که اینجور دل جیگرشون میریزن بیرون :-s
اتفاقا دیروز با مامان داشتیم سر همین نوع لباس پوشیدن افراد تو کلوبا بحث میکردیم :ی
نگین جونم ایشالا که تعطیلاتت این دفعه حسااااابی عالی باشه ماشینم عیب نداره پیش میاد دیگه راستی اقای عین فاصله ی گوشواره تا دهنو چقدر خوب تشخیص داد ا!!!!!!!بوس گنده برای نگین گلم که دلم میخواد روزاش همیشه پر از شادی باشه
Post a Comment