Wednesday, July 28, 2010

سر کار

این خل باز گیر داده و من واقعا از ریختش حالم به هم میخوره... حالا جام و هم پیدا کرده و میاد سر میزم... امروز دومین بار بود که اومد البته من رو تلفن بودم پرو وایستاد ببینه من چی کار میکنم لابد فکر کرد بهش میگم بفرمایید الان خدمات میرسم! منم همچین خشمناک نگاش کردم که بای بای کرد و گفت بعد برمیگردم! منم اصلا نگاش نکردم! چقدر من اخم کنم چقدر راهمو کج کنم و ایگنورش کنم باز این پیرمرد احمق نفهمه نباید مزاحم من بشه! من علاقه ای به معاشرت با ایشون ندارم! لابد باز اومده بود بگه اومدم فارسیمو تقویت کنم! یک مدتی انقدر من اینو ایگنور کردم بیخیال شده بود باز فعال شده! انقدر عصبانی شده بودم از اینکه باز پاشده اومده سر میز من که پاشدم برم به چاک بگم! کلا هم نکه خیلی سرم شلوغه و خستم یهو قاط میزنم! رفتم آفیس چاک که نبودش شانس آورد ، واقعن من نمیدونم باید با این بشر چه کنم! بشر نه جانور! کاریم نمیکنه جدیدا از این حرفای دری وری هم نزده! که آتو چیزی دستم باشه! برم چی بگم آخه این مردک میاد دم میزم من خوشم نمیاد؟ میگن چرا چی کار میکنه؟ من باید بگم هیچی!ا فقط من حالم بعد میشه وقتی این و میبینم ! اهههههه
برم به کارام برسم!ا

3 comments:

خورشيد said...

يعني بايد اين مدل آدمارو بگيري يه فصل كتك مفصل بزني بعد هي جيغ جيغ كني سرش ...
پيرمرد خجات نميكشه
اه اه عتيقه ..
نگين من جا تو كلي بهش دري وري گفتم :ي ببخشيد دس خودم نيست :ي

Nene said...

lol na baba! begoo har chy mikhay...nemidoonia khorshid mibinamesh ye hale badi mishsm! diroozam baz pashode omad eyek kare man sare jam naboodam khosh bakhtane!

Ocean said...

Salam Negin joon,

Midoonam chi migi. aman az adamhaye gir!!

Omidvaram ke roozhaye khoobi ro begozarooni.

Movazebe khodet bash