خوب این ویکند ما هم داره به مبارکی تموم میشه... و من از اونجا که همیشه وقتی تصمیم به درس خوندن یا کاری میکنم هزار و یک کار برای خودم میتراشم که اون کار اساسی و انجام ندم الان نشستم اینجا دارم مینویسم!ا
دیشب اسکله شهر ما یک فستیوال هنری داشت که هنرمندان کار هاشون رو عرضه میکردن! خدا وکیلی من خیلی بیشتر انتظار داشتم فکر میکردم مثلا آرتیست ها کار های هنریشون و میارند میزارن ملت ببینن.. مثلا موزیکی رقصی چیزی.. ولی نه اصلا اینجوری نبود. حتی برادر من که تو کارهای هنریه خوشش نیومده بود! من گفتم شاید مثلا الان زوده و بعد از ۱۲ شب بهتر میشه ولی برادرم میگفت نه بابا همینه دیگه اگه میخواست اتفاقی بیوفته حد اقل میدیدیم دارن آماده میکنن اینجا رو! من انتظار داشتم مثلا آرتیست ها کارای هنریشون و بزارن یا مثلا مثل بقیه آرت شو ها مثلا بشه ازشون خرید کرد یا ویدئو ها و عکس هاشون را بزارن رو بیگ اسکرین ببینی... ولی بیشترش از این مدل ها بود که بازی نور و سایه هست و یک جا هم یکی از این اتاقک های لایف گارد ها رو یک کاری کرده بودن ازش هی کف میومد بیرون!!! فقط یک قسمتش یک عده نمیدونم سرخپوست بودن سیاه بودن از این رقصی های محلی میکردن و تنها جای دمبل دیمبل اونجا بود! ولی شلوغ بود شدید و خیابون جلو دریا رو هم بسته بودن! فقط قسمت شد بلاخره بریم این مال که تازه ساختن و من هنوز توش نرفته بودم را ببینیم ... خوشگل شده بود به نظرم ترکیبی از دو تا مال دیگه شده بود ولی من این الانی و خیلی بیشتر از قدیمیش دوست داشتم! طبقه آخرش هم فود کرت و رستوران بود که مامان جان و برادر جان غذا خوردن! بنده قبلا صرف کرده بودم!!! یک بار خوشگلیم داشت و من باید یکی و پیدا کنم با خودم ببرم اونجا!!! ببینم چیه... خیلی از بیرون خوشگل به نظر میرسید...ا!ا
دیشب اسکله شهر ما یک فستیوال هنری داشت که هنرمندان کار هاشون رو عرضه میکردن! خدا وکیلی من خیلی بیشتر انتظار داشتم فکر میکردم مثلا آرتیست ها کار های هنریشون و میارند میزارن ملت ببینن.. مثلا موزیکی رقصی چیزی.. ولی نه اصلا اینجوری نبود. حتی برادر من که تو کارهای هنریه خوشش نیومده بود! من گفتم شاید مثلا الان زوده و بعد از ۱۲ شب بهتر میشه ولی برادرم میگفت نه بابا همینه دیگه اگه میخواست اتفاقی بیوفته حد اقل میدیدیم دارن آماده میکنن اینجا رو! من انتظار داشتم مثلا آرتیست ها کارای هنریشون و بزارن یا مثلا مثل بقیه آرت شو ها مثلا بشه ازشون خرید کرد یا ویدئو ها و عکس هاشون را بزارن رو بیگ اسکرین ببینی... ولی بیشترش از این مدل ها بود که بازی نور و سایه هست و یک جا هم یکی از این اتاقک های لایف گارد ها رو یک کاری کرده بودن ازش هی کف میومد بیرون!!! فقط یک قسمتش یک عده نمیدونم سرخپوست بودن سیاه بودن از این رقصی های محلی میکردن و تنها جای دمبل دیمبل اونجا بود! ولی شلوغ بود شدید و خیابون جلو دریا رو هم بسته بودن! فقط قسمت شد بلاخره بریم این مال که تازه ساختن و من هنوز توش نرفته بودم را ببینیم ... خوشگل شده بود به نظرم ترکیبی از دو تا مال دیگه شده بود ولی من این الانی و خیلی بیشتر از قدیمیش دوست داشتم! طبقه آخرش هم فود کرت و رستوران بود که مامان جان و برادر جان غذا خوردن! بنده قبلا صرف کرده بودم!!! یک بار خوشگلیم داشت و من باید یکی و پیدا کنم با خودم ببرم اونجا!!! ببینم چیه... خیلی از بیرون خوشگل به نظر میرسید...ا!ا
دیروز صبح با آقای عین رفتیم که خونه ببینه!!! محلش زیاد خوب نبود خودشم زیاد دوست نداشت ولی چونکه داره فکر میکنه بخره و اجاره بده بد هم نبود! بهش گفتم اگه بیای اینجا زندگی کنی باید ماشینت و بدی بره... اصلا به تریپ این منطقه نمیخوره... فکر اون یکی ماشینه که میخوای بگیری هم به کل از مغزت بیرون کن!!! تازه نگفتم دیگه منم اگه بیام پیشت با همین قطار که از پایینش قراره رد شه میام شب هم برم میگردونی!!!! حالا انقدرم که من میگم بد هم نبودا ولی خوب جای الانش خیلی خوبه فکر نمیکنم اصلا بتونه بیاد اینجا! فقط یک خونه بود که بد نبود فکر کن توش دو تا درخت پالم تری بود!! با یک درخت پرتقال و یک درخت لیمو! این به نظر خودشم خیلی بهتر بود از اون اولیه که با اجنت رفتیم دیدیم! بهر حال! بعدشم رفتیم ارکید و ساندویچ گرفتیم! دوتایی داشتیم از گرسنگی هلاک میشدیم!ا
بعدشم من قرار بود شب مزی و شوهرش و ببینم! و آقای عین هم اول گفت میاد بعدشم نیومد! خیلی بدم میاد از این کارش که تکلیف آدم روشن نمیکنه که میخواد بیاد یا نمیخواد بیاد! منم با اینکه یک مدتی کلا هی بهش به خاطر این چیزا گیر نمیدم و اهمیت نمیدم و همیشه با یک اوکی پس زنگ بزن سر و ته قضیه رو هم میارم دیشب گیر داده بودم بهش که خوب بیا دیگه ! اونم میگفت تو برو من بهت زنگ میزنم اگه بیام ... منم با کلی ادا و اطوار (!!!) اومدم خونه و مشغول آماده شدن شدم ... بعد دیگه بهش زنگ زدم گفتم ساری که من گیر دادم که اونم معذرت خواست و بازم گفت شاید بیاد که من دیگه این بار فقط گفتم اوکی! آخرشم نیومد با اینکه فکر کنم دوست داشت بیاد اینجا رو امتحان کنه! آخه انقدر تو رادیو تبلیغش و میکردن من هم دوست داشتم ببینم چیه این جا ! جای خوبی بود و ما یکی دو ساعتی اونجا بودیم و شام خوردیم! البته من بعدش به آقایی عین گفتم که خیلی جای باحالی بود و یک بار حالا باهم بریم!ا
خوب من برم دیگه شروع به مطالعه کنم! هوا هم بس نا جوانمردانه گرم شده! گندشو درآوورده دیگه! فکر کن دیشب کنار بیچ حتی یک سوئدر نازک هم لازم نبود! معمولا وسط تابستونم شبا خیلی سرد میشه!ا
خوب من برم دیگه شروع به مطالعه کنم! هوا هم بس نا جوانمردانه گرم شده! گندشو درآوورده دیگه! فکر کن دیشب کنار بیچ حتی یک سوئدر نازک هم لازم نبود! معمولا وسط تابستونم شبا خیلی سرد میشه!ا
امیدوارم که همگی هفته خوبی داشته باشین دوست جونام
روز خوش!ا

