Friday, September 24, 2010

قاطی پاتی

خدا یا من نمیدونم از دست این رئیس پراجکت حرص بخورم یا بخندم از دستش! ( این با رئیس گوگولی فرق داره ها!) یک دقیقه پیش اعصاب من و خورد کرده رفته تو روان من! البته من که دیگه عادت کردم! بعد الان اومده میگه نگین همه این کار که من کردم و چک کردی؟ دیگه غلط نداشت؟ میگم نه همون یکی بود ... میگه مرسی تو خیلی نایسی !!!! حالا میخواد سر به تنم نباشه ها! البته این احساس دو طرفست! نه فقط از طرف اون!
خوب قرار بود دیگه غر نزنم اینجا!!!
کلاس مدرسم شروع شده و پروجکتمون هم هفته پیش شروع شد و این هفته باید پروپوزالش رو بدیم! گروهمون هم ای بدک نیست! ظاهرا همه خوبن البته معمولا همه اولش با انرژی هستن آخرش دیگه وا میدن! این کلاس امتحانش همش از کتابشه نه جزوه هاش! من هنوز چپتر ۲ هستم از ۱۱ تا چپتر... این آخر هفته واقعا باید یک فکری بکنم ! حداقل تا ۵-۶ برم جلو!
انقدر چیزا مختلف تو مغزمه که میخوام بنویسم ولی هی یادم میره!
هفته پیش بلاخره خانوم نی و دیدم! رفتم خونه جدیدش ...یک خونه گوگولی داشت با چیز میزای گوگولی که من عاشقش شدم واسه همه ازش تعریف کردم! خیلی کیوت و با سلیقه درستش کرده بود یکی دو ساعتی اونجا بودم! و کلی حرف زدیم! و چایی خوردیم و یکمی دکوراسیونو جا به جا کردیم! خونه خانوم نی خیلی به من نزدیکه داشتم میرفتم خونه با آقای عین حرف میزدم گفت خوب بیا اینجا حالا !!! منم که اصولا نمیتونم به این بگم نه! مخصوصا که از جمعه هم ندیده بودمش گفتم اوکی بریم دریا؟ گفتش باشه بریم! خوشم میاد که نیشتر وقتا هر چی من میگم پایه ست! رفتم اونجا و رفتیم بیچ نزدیک خونه ما ! منم دیگه الان مدتی از این پتو کوچیکا پشت ماشینم دارم! پیچیدم دورمو و بسیار گرم و نرم قدم زدیم! حالا جالبه که خونه خانوم نی احساس میکردم الانه هاست که من اونجا غش بکنم! ولی این هوا دریا انگار که آدم و هایپر کنه ها! جالب بود نزدیکه اسکله کنار چرخ و فلک وایستاده بودیم و حرف میزدیم بعد یک آقاهه رد شد از کنارمون یک چیزی گفت من نفهمیدم آقای عین گفت شنیدی؟ فکر کرد ما علف کشیم! گفت بیاین اون پشت!!! گفتم علی قیافه ما یعنی به این کاره ها میخوره؟ بیا اصلا بریم به اون پلیسه بگیم!! گفت به اون پلیسه هم حتمن داده! من و تو رو دستگیر میکنه! نه اونو!!! بعدشم که داشتیم قدم زنان بر میگشتیم یک بویی اومد یهو! یا خودش داشت حالشو میبرد یا بلاخره فروخته بود به یکی! خلاصه قیافه هامون خلافیه لابد! البته ساعت ۱۱ شب دم اسکله به غیر از من و آقای عین شاید در کل ۱۰ نفرهم نبودن! کلا خیلی شبا آرومه من خیلی دوست دارم فقط صدا آب میاد و آدمایی که معمولا دارن باهم پچ پچ میکنن ولی گاهی اوقات آدمای مست و ملنگم خوب هستن! دیگه ۱۲ اینا برگشتیم خونه!

بابام هم رسیده و هر شب باهاش حرف میزنیم! انگار سرما خورده طفلکی! مثل اینکه کسی که کنارش بوده تو هواپیما مریض بوده! حالا قبل رفتن آمپول آنفولانزا هم زده!!! من که دیگه امسال نمیزنم چون روم اثری نداره انگار همیشه یک سرما خفن میخورم به هر حال! خدا کنه زودتر کارش راه بیوفته و مجبور نشه زیادتر بمونه البته خودش که میگفت نمیمونه !!! خلاصه واسمون دعا کنین! حالا شاید بعدا بگم جریان چیه
الان هم من منتظرم با نانی بریم ناهار رومانتیک ... اوه راستی نانی هم داره نینی دار میشه... آخی آنقدر من ذوق کردم واسش ها! هی بیچاره مجبوره من و ساکت کنه که این دشمنان اینجا صدای ما رو نشنون! من خودم ولی حواسم هست! اون روز میگفت ۳ سانته بعد با خطکش یک خط سه سنتی کشیدیم میگیم وای فکر کن!!! آخی بعد خودش میگه همه چی هم داره ها دست پا سر!!!! یک خط سه سانتی!!! حالا هدف اینه که تا ۴-۵ ماهگی کسی اینجا نفهمه که سوال پیچ نشه نکه همه هم اینجا فضولن! نانی هم یکمی خجالتیه ! خلاصه فعلا با ژاکت و شال و اینا داره خودشو میپیچونه! با اینکه ۹ هفتشه ولی یک جورایی پیداست! آخه خودشم خیلی کوچولوه خلاصه ایشالا به سلامتی!

همگی آخر هفته خوبی داشته باشین و هفته خوبی و شروع کنین
!
*** کامنت دونی تاییدی شده! من تازه الان یک سری کامنت دیدم که ندیده بودم قبلا! جالب بود!

4 comments:

خورشید said...

اواییی نرفته پروپزال چه خبرشه دیگه من که جونم به تکون اومد :ی

Nene said...

are valla hamino begoo!

Anonymous said...

Happy Friday!!

ملودی said...

خوبی نگین گلم .ایشالا که همه ی روزات خوب باشه عزیزم.راستی به بابا بگو خیلی مراقب خودشون باشن این ویروسا ی جدید خیلی مرموزن حتما دکتر برن.ایشالا زودتر کارشون درست بشه و برگردن .راستی از کامنتت ممنون گلم آخراش نیومده بود ولی همه رو فهمیدم .بوووووووووس خیلی ابدار برای تو گل دختر