Thursday, August 19, 2010

Cultural Event at my work:))



در راستای عکس ها

آقاهه عکس این قاب رو دیده میگه این کی هست؟ براش توضیح میدم که مثلا این عکس یک خانوم ایرانی هست با ابرو های پیوسته و این برنامه ها! میگه تو و نانی خیلی شبیه این هستین!!! ما دو تا یعنی از خنده ترکیدم!!! حالا این کامپلیمنت بود یا چی من نمیدونم!ا

از این نون نخودچی ها با باقلوا با شیرینی نارگیلی آورده بودیم! شیرینی نارگیلی و خوب میگفتی نارگیل داره باقلوا را بیشتری ها میشناختن خوب مونده بود این نون نخودچی!!! یکی بهم گفت چی داره من باره اول آرد را اصلا یادم رفت!!!! بعد هی انقدر به مغزم فشار آوردم دیگه یادم اومد! بعد دیگه شده بودم متخصص نون نخودچی! با یک اعتماد به نفسی میگفتم... چند نفرم پرسیدن آیا خودت درست کردی؟؟ فک کن!!! ا

صبح رفتم پیش گری بهش میگم بیا ما امروز بوت داریم! میگه قرمه سبزی درست کردی آوردی؟ میگم نه بابا من قرمه سبزی بلد نیستم! میگه کاری نداره! من خانومم
حتی بلده!!!! گفتم نه باقلوا داریم بیا ... داگ هم اومد! هی گفت به به چه چه بهش به زور نون نخودچی خوروندم! چه همه هم دوست داشتن!ا

آقاهه اومده از این آمریکایی هایی که تو عمرا فکر کنی اصلا واسه ایران اهمیتی قائل باشه چه برسه به اینکه اسم غذاهای ایرانی بدونه میگه
I am going to have ghorme sabzi and barg tonight and tomorow i will have gheime and fesenjoon!
من هم گفتم نوش جان!!!!ا


آقاهه اومده قلیون را نشون میده میگه این و من عاشقشم همیشه خونه دوستای ایرانیم میکشیم!!!!فک کن!ا

یکی اومده این جواهرات ما رو نگاه میکنه میگه خودتون درستش کردین؟؟؟؟ چه جوری؟

پسره دوست دخترش ایرانیه هی لغات های ایرانی دوست داره یاد بگیره میخواد اسم این شیرینی ها رو یاد بگیره میگه واسم مسج میکنی وقتی اومدی بالا
ا!

آقاهه تو طبقه ماست اومده به دوستش میگه اینجا غرفه ایران هست و این دوتام ( من و نانی ) پرژین پرینسس هستن!!!!ا

خانومه اومده گیر داده اینا که گذاشتین فروشیه ؟!! من اینا رو میخوام! اشاره به تابلو و جواهرات و خاتم

پسره همکارمونه میگه پس فرش های ایرانی کو؟ یهو یادم افتاد من از این فرش مینیاتوری ها داشتم! مامان بزرگم درست کرده بود! آخرین سال هایی که ایران بودم کلاس قالیبافی میرفت و درست کرده بود انقدر دلم سوخت که نیاوردمش انقدر دلم سوخت نمیدونیا... مامان جون روحت شد مرسی که این قالی کوچیک و که میدونم اولین کارت بود و حتمن خیلیم دوستش داشتی به من دادی. ا

در نهایتش من و نانی به این نتیجه رسیدیم کاشکی فروشنده بودیم! از این دکه ها داشتیم کنار دریا که خنزل پنزل میفروشن! زندگی خیلی شادی میتونستیم با این کار داشته باشیم! حیف که مهندس شدیم!

6 comments:

ملودی said...

نگین جون خوب اقاهه راست گفته حالا نانی رو نمیدونم ولی تو از این قیافه های شرقی خوشگل داری اونم مقایسه کرده.اون اقاهه آمریکاییه هم عجب دهن داری بوده ها .حساب کن اسماشونو میدونسته هیچی.چقدر میخواسته بخوره .تازه اون آقاهه راست گفته که پرشین پرینس هستی قربونت برم.الهی بمیرم خدا رحمتشون کنه این از اون یادگارای ارزشمنده که بهت دادن خدا بیامرزتشون.
میگم خانوم مهندس یه موقع به شغل دوم فکر نکنی ها مادرررر بیزینس بگیر نگیر داره همون مهندس باشی بهتره.الان میگی حالا کی خواست فکر کنه جو گرفتت.بووووس گنده مراقب خودت باش

خورشيد said...

آخي عزيززززززززم راست گفته آقاههه آخه نگييييييييييين :-*:-*
منم مامان بزرگم خدا بيامرز يه يادگاري هايي بهم داده كه خودش خيلي دوسشون داشت ..
نگين جونم حتما مي دونستن كه شما از اون فرش خيلي مراقبت ميكني كه دادانش به يو

خورشيد said...

فداي شما خانوم مهندس مهربون آخههه عزيزم :*****

Anonymous said...

HeiF...

Ocean said...

Salam Negin Jaan,

Che chiza ye khoshgeli bordi. man asheghe firoozam.
man ke har chi American inja mishnasam asheghe ghazaha va shirinihaye Iraniand.

khoshhalam ke tajro beh khoobi az in karet dari.

have anice weekend

Mayra said...

Ba mazeh bud :-)
Cheers