این یکشنبه باحاله ما هم فرا رسید و فردا باز باید بریم سر کار!ا
خواستم فقط یکم غر بزنم و برم ناخون هامو درست کنم! اگه خدا بخواهد
من یک مشکلی دارم که وقتی شروع به رژیم میکنم یهو هزارتا اتفاق میوفته ! البته اینبار خیلی جدیش گرفتم! ولی خوب بازم! مثلا دقیقا دو هفته بعد از رژیم یعنی هفته پیش ما رفتیم وگاس! خوب میشه آدم بره وگاس و مثلا درینک نخوره ؟؟؟ میشه آیا؟ یا هر جا میره غذا فقط سالاد بخوره؟ نمیشه خوب! البته بماند که خوب کلی هم راه میری شب ها هم قر میدی !! من نمیدونم چرا عذاب وجدانم نمیگیرفتم این بار!! ولی خوب شکر خدا وقتی برگشتیم و رفتم رو وزنه با کمال خوشبختی و خوشحالی دیدم که یک کوچولو هم کم شدم! یعنی ای ول!ا
خواستم فقط یکم غر بزنم و برم ناخون هامو درست کنم! اگه خدا بخواهد
من یک مشکلی دارم که وقتی شروع به رژیم میکنم یهو هزارتا اتفاق میوفته ! البته اینبار خیلی جدیش گرفتم! ولی خوب بازم! مثلا دقیقا دو هفته بعد از رژیم یعنی هفته پیش ما رفتیم وگاس! خوب میشه آدم بره وگاس و مثلا درینک نخوره ؟؟؟ میشه آیا؟ یا هر جا میره غذا فقط سالاد بخوره؟ نمیشه خوب! البته بماند که خوب کلی هم راه میری شب ها هم قر میدی !! من نمیدونم چرا عذاب وجدانم نمیگیرفتم این بار!! ولی خوب شکر خدا وقتی برگشتیم و رفتم رو وزنه با کمال خوشبختی و خوشحالی دیدم که یک کوچولو هم کم شدم! یعنی ای ول!ا
خلاصه آقا من همه هفته مثل دخترای خوب بودیم که صبحا کار و بعدش اضافه کار! بعد باید درس میخوندم مشقامونو میکردم!!! بعدم دیگه جانی در بدن نبود و جیش بوس لالا! خلاصه یک مسافرت سه روزه رفتیم تا آخر این هفته تقاص پس دادیم بس که کار ها رو هم تلنبار شده بود!!! اون مشق روز پنجشنبه یعنی آخر ظلم بود دیگه!
این جمعه من در نقش دلیوری لیدی بودم! دوستم و که از پارسال عروسیش تا حالا ندیده بودم و دیدم! صبح سر کار بودم دیدم هی زنگ میزنه منم کلا باید خیلی تو مود خوبی باشم که جوابشو بدم! بسکه نصیحت میکنه و بعضی وقتا میره رو روان آدم... گفتم لابد باز میخواد یا غر بزنه یا بیکار شده! مسج هم گذاشته بود بنده خدا! دیگه از آخرین جلسه که اومدم دیدم باز زنگ میزنه دیگه لطف کردم و جواب دادم! گفتش کابل لپ تاپش میومده لوس انجلس خراب شده واسش برم کابل بگیرم از لپ تاپ سنتر سر کارمون! آخه اونم تو همین کمپانی ما کار میکنه و تو ی کشور دیگه واسه تعطیلات آمده اینجا چند روز! بهش میگم جناب به من واسه تو کابل نمیدند! گفت حالا برو اگه ندادن زنگ بزن تا من حرف بزنم باهاشون! حالا این آقا لپ تاپ سنتری و من میشناسم دو سه بار لپ تاپ گرفتم ازش!! رفتم با اعتماد به نفس میگم میشه به من کابل بدین؟؟؟ میگه نه نمیشه ما اینجا این کارو نمیتونیم بکنیم!! حالا منم با هن و هون میگم واسه همکارم میخوام آمده از فلانجا اینجا این کابلش خراب شده!! خلاصه زنگ زدم به دوستم و اون با آقاهه حرف زد و شماره مشخصات گرفت و داد کابل را! خلاصه بنده با کمال محبت بعد از کار اینو بردم دادم به آقای دوست! اونم بهم یک ست کرم مرم داده میگه اینا مال دریای میت هست! بزن حالشو ببر!!! خلاصه قرار شدش اگه خانوم نی شب با من خواست معاشرت کنه بهش بگم که شاید اونم با خانومش بیان!ا
حالا آقای عینم گیر داده تهچین بخوریم امشب! منم گفتم حالا من آدم بورینگی نباشم مثل اینا که رژیم هستن!همش نه مرسی نه مرسی ... من خودم خیلی لجم میگیره از این آدم ها!!! میدونم خیلی ها اینجورین ها خودم هم بعضی وقتا!!! ولی کلان بدم میاد وقتی یکی رژیمه هی از اول نا آخر بحث رژیمشه ...حساب میکنه چی خوردم چقدر خوردم... چند تا خوردم... کلا ما دخترام که همه اینجوری هستیم! دوستای من (+ خودم یک وقت هایی که حواسم نباشه! ) که هستن باقی رو نمیدونم! خلاصه بهش گفتم باشه بعد من مجددا چونکه نزدیک وست ..وود بودم رفتم تهچین و گرفتم آمدم! از خانوم نی هم خبری نبود و آقای عینم خیلی محبت آمیز شده بود! یهو دیدم خانوم نی مسج زده و ما هم داشتیم فیلم مدیدیم! فکر کردم خوب فیلمو دیدیم آقای عین میره پیش دوستاش منم میرم پیش خانوم نی به جناب دوست و خانومشم میگم! والی زهی خیال باطل از این فیلم طولانی ها بود که تا ۱۰ و نیم طول کشید ... دیدم بعدش طفلی خانوم نی هم تکست کرده من خوابم میاد! دیگه ما هم یک ساعتی ولو بودیم و آقای عین هی میخواست آب جو بخوره هی میگفت نگین آب جو؟ منم میگفتم نه تو بخور!!! اونم نمیدونم چرا نمیخورد!!! آخه من هیچوقت باهاش در این مورد کلا همکاری نمیکنم! خلاصه دیگه خوابمون برد! صبح هم من باید میرفتم سر کار! آقای عین طفلی پاشد واسم املت به روش رژیمی درستید و در حالیکه من آماده میشدم برام دنبال یک لقمه نون حلال بسته بندی کرد که اونجا خوردم! انقده املت هاش خوشمزهههه هستتتتتتت حرف نداره به ا.ر.کید گفته زکی!ها ها!ا
دیشبم یاسی دوست های کالجش و دعوت کرده بود و کلی غذا پخته بود!بچم کد بانو شده دیگه خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم و ما..فیا بازی کردیم و مسخره بازی دراووردیم و کلی چسبید! حالا خوبه هم خودش رژیمه هم من انقدر غذا پخته بود! رحم نداره!!! این دوستاش همه آمریکایی هستن ولی همشون عاشق غذا ایرانی واسه همین یایا هر از مدتی یک غذایی میپزه یک حالی بهشون میده الانم مامانش رفتن ایران دیگه خونه خالی و پارتی و اینا! یکی از ادوستمون که بهش میگیم کوکی یک مُهیتوی توپی درست کرد واسمون خداااا خیلی چبسید!
الانم بابا جان باقالی پلو پخته من دلم نمیاد بگم نمیخورم! مامان جان هم نیست! گفتم حالا یکمی ازش میخورم دیگه! خدایا به ما قدرت نخوردن عنایات بفرما الهی امین دیدین خودم هم شدم الان اون مدلی که وای خوردم نخوردم وااااای !
هفته خوبی داشته باشین!ا
هفته خوبی داشته باشین!ا
واسه خودم:: آقای عین که دوست پسرم نیست ولی دلم خیلی یک دوست پسر خوب داشتن و همه جا باهاش بودن و عشق و محبتش و میخواد حیف که علی نیست و نمیشه هیچوقت... ا
3 comments:
ziad negaraneh ghaza nabash...bokhoor faghat watch the portion... neveshtanet ham kheily bahal bood...
Salam Negi n jaan,
Kosh behalet ke rafti Las Vegas. Man ham kheili delam mikhad beram vali ba bacheha sakhteh.
Say kon moratab varzeshet ro bekoni va az har chizi bekhor faght ghabl az inke kheili sir besh stop kon!
Have a great time and I hope you find a great boy friend.
قربونت بر م نگین جون همش از اول تا آخر برای رژیم عذاب وجدان داشتی از اول تا آخرم در حال خوردن بودی بووووووووس .تو که خوبی نگین یه خورده ورزش کن فکر کنم بهتر باشه اینجوری خودتو به فکر خوردن نخورندن ننداز.هر چند وقتشو هم نداری احتمالا برای ورزش.خلاصه که ایشالا همیشه همه ی هفته هات خوب باشه.راستی یه عالمه دعا های خوب برای نگین گلم که همونی که میخواد داشته باشه بووووووووس
Post a Comment