آخجووون بالاخره پنجشنبه شد که فردا جمعه بشه! دیدی بعضی وقتا فکر میکنی این هفته هه انگار نمیخواد تموم بشه!!! البته این هفته خیلی هم اینطوری نبود ها ولی خوب :))
پراجکتی که الان توش هستم (یعنی به این گروهه قرض داده شدم) را باید از دوشنبه ول کنم برگردم تو تیم خودمون که پراجکت جدید و از دوشنبه شروع کنیم خیلی با این گروهه حال میکنم دلم نمیخواد اصلا برگردم تیم خودم احساس میکنم اونجا خیلی بهتر میتونم خودم را نشون بدم اینجا همش بعضی اعضا گروه تو اعصابم هستن! ولی چه میشه کرد دیگه!ا
ویکند قبل شنبه رفتم مال و خیلی خرید کردم یک مدل هایی نو نوار شدم!!! دیگه مرده بودم بس که هرروز عزا میگرفتم چی بپوشم!!! که گرمم نشه زیاد لختی نباشه زیاد کوتاه نباشه تکراری نباشه.. زیاد ال نباشه بل نباشه! این ویکند هم اگه بشه برم خوبه!ا
پراجکتی که الان توش هستم (یعنی به این گروهه قرض داده شدم) را باید از دوشنبه ول کنم برگردم تو تیم خودمون که پراجکت جدید و از دوشنبه شروع کنیم خیلی با این گروهه حال میکنم دلم نمیخواد اصلا برگردم تیم خودم احساس میکنم اونجا خیلی بهتر میتونم خودم را نشون بدم اینجا همش بعضی اعضا گروه تو اعصابم هستن! ولی چه میشه کرد دیگه!ا
ویکند قبل شنبه رفتم مال و خیلی خرید کردم یک مدل هایی نو نوار شدم!!! دیگه مرده بودم بس که هرروز عزا میگرفتم چی بپوشم!!! که گرمم نشه زیاد لختی نباشه زیاد کوتاه نباشه تکراری نباشه.. زیاد ال نباشه بل نباشه! این ویکند هم اگه بشه برم خوبه!ا
شنبه هم با برادر هام و عموم اینا رفتیم کنسرت سیاوش و اندی! اصلا هم خوب نبود اونجوری که انتظار میرفت... باز سیاوش بد نبود چونکه من خیلی دوستش دارم و آهنگ هاشم خوب دوست دارم با اینکه زیاد نخوند شاید واقعا ۸ تا آهنگم نخوند! ولی اندی میخواستم بزنم تو سرش دیگه! ( با عرض شرمندگی از سونیا جان!!) من اندی رو بچه بودم خیلی دوست داشتم هنوزم بدم نمیاد ولی این آدم که صدا آنچنانی نداره آهنگ قری می خونه که برقصی دیگه ... هر چی آهنگه تو رفتی و و من موندم و جاده دراز و راه دور و از این چیز های غمگین بود این خوند اون شب ! به قول دوستم خودشو میخواسته با سیاوش هماهنگ کنه... بعدشم هی میگفت ببینین ارکسترم هماهنگه !!! کلی تمرین کردن !!! دست بزنین! یکی نبود بگه زحمت کشیدی پس میخواستی بی تمرین بیای! خلاصه من و کازینم که نیم ساعت آخرش که نمیدونم بچه برادرش بود خواهرش بود اومد باهاش بخونه اومدیم بیرون دیگه که بریم دستشوئی و بعدشم رفتیم که درینک بگیریم! واقعا نصف جمیعت هم بیرون وایستاده بودن! ما هم دیگه بیرون بودیم تا سیاوش شروع شد! عده خیلی کمی هم کلا اومده بودن و همه جا پر از خالی بود!! دیگه همه هم پایین نشسته بودن .... سیاوش وهم من چون خیلی دوست دارم انقدر باهاش جیغ زدم و هوار زدم و ۳ تا از آهنگایی که دوست دارم را هم خوند که تا همین دیروز گلوم به شدت میسوخت!!! کلا به من بد نگذشت! ولی خیلی از اندی نا امید شدم خیلی بیشتر ازش انتظار داشتم!!! چونکه بار اولم هم نبود کنسرتش بودم کلا مثل همیشه نبود .... دیگه ناهماهنگی صدای موزیک و اسپات لایت و دیر شروع شدن برنامه و رفتارات بعضی هم وطنان هم که دیگه واسه ما در ایونت های ایرانی نرماله!ا
یکشنبه تولد مادر جان بود ما هم سورپریزش کردیم داییم اینا هم آمدند خونمون با فنقل ها کلی برنامه ریزی کردیم که عمه شون رو چه جوری سورپریز کنند!!! خیلی خنده دار شده بود دختر دایی فنقلیم ( ۷ سالشه) همه رو مجبور کرد بروند پشت گاز آشپزخونه قایم بشن!!! فکر کن !!! دیگه مامانم که وارد شد یک ۱۰ دقیقه ای تو شک بود!!! دیگه کلی تولد بازی و کادو بازی و باربی کیو و اینا کردیم... منم سالاد ماکارونی درست کرده بودم و از ار.کید. عدسی گرفتم! که همه خیلی دوست داشتن! آخر شبم یایا و دوست پسرش آمدن خونمون و شراب خوردیم و خیلی حرف زدیم مامان بابام خیلی یایا و دوست پسرش و دوست دارند! تا ۱ بودند و رفتن! خلاصه جای همه خالی خوش گذشت!ا
دوشنبه هم تولد دوست جون عزیزم بود... قربونش بشم که کلی دلم براش تنگ شده.... کی میشه که باز تولدامون پیش هم باشیم عزیزمممم! ا یعنی میشه یک روزی این اتفاق بیفته؟!ا من که امیدوارم هنوز....ا
این پست از صبح شروع شده الان ساعت ده شبه.... کلاس این ترمم امروز شروع شد! هنوز شروع نشده دو تا مقاله باید واسه هفته بعد بنویسیم! دیگه برم یکمی با خانواده هم معاشرت کنم ! که الانه ها هست که از خستگی غش کنم !ا

