آخیش تحقیق و دادم و راحت شدم... شرش کنده شد ... اگه حرف و حدیثی در نیاد توش... آخه مقاله نوشتن اینجا خیلی درد سر داره ... خوب منابع رو بنویسی, یه وقت از کسی چیزی نگی و گیومه نگذاشته باشی خلاصه از این دنگ و فنگ ها دیگه ... الانم که از وقتی این سافت ور جدید هست که میذارن توش میبینن چقدر به قول معروف مطلب از این ور اون ور برداشتی بدون اینکه منابع شو بگی . اوضاع رو واسه پروفسورها راحت کرده البته خوب هیچ کسی هم عمدی این کارو نمیکنه چونکه ممکن باعث شه از پروگرام بندازنت بیرون! ولی بعضی وقتا گیر الکی هم میدن... مثل یکی از مقاله های من که نمره بهش نداده بود و هر چی من بهش میگفتم چرا ؟ نگاش کن هی میگفت تو اون سایت نمره خوبی نگرفته و خیلی اشکال داره ... حالا دیشب ایمیل کرده که درسته که از عمد نبود , ولی خوب پارافریز نکردی!!! ازت ۵ نمره این بار کم میکنیم! منم چی بگم دیگه؟ فقط گفتم دست شما درد نکنه!!!!( به انگلیسی بابا) خندم میگیره یکی از دوستام که ایرانه اون روز باهاش آنلاین حرف میزدم میگفت خوب گوگل کن بنویس دیگه!!! گفتم عزیزم اینجا همه چی کپی رایت داره از کپی پیست کردن خبری نیست !!!! بگذریم
دیروز رئیس عزیزمون منو صدا کرد و گفتش بیا میخوام باهات حرف بزنم... بعد بهم میگه که کار پرومشن ( یا همون ترفیعت ؟) درست شده ( چند هفته پیش بهم گفت بود دنبالشه!) مدارک و چیزاشو داد که بذارم تو رکوردم ... منم همینجوری دهانم باز موند بود اصلا فکر نمیکردم اون موقع که بهم گفت جدی میگه!! خلاصه خیلی حال داد بهم ... این رئیس جون ما تو این چیزا خوبه بقیه کلی باید بری خرشونو بگیری و التماس و خواهش ... حالا من تو فکر بودم وقتی سه سالم تموم شد ازش بخوام که خودش زودتر این کار و کرد!!!! ولی کلا این رئیسمون چیزاش خوبه... بعدشم گفتش حالا هم که من دیگه رئیست نیستم!! آخه گفت بودم که مدتیه بعضی هامون منتقل شدیم تو یه گروه دیگه ولی چونکه پروگرام اونا هنوز شروع نشده هنوز جلسههای این رئیس و میرم و کارای این گروه ( اگه چیزی باشه!!) را میکنم ... منم گفتم آره دیگه رئیس من نیستی!! ولی من هنوز دوست دارم!!!بعدش کلی خندید بهم و گفت باشه باشه!!! بعدم گفتش که صبح ها خیلی دلی دلی میای ها حواست باشه!!! صبح ها زودتر بیا!!! منم پرو گفتم منکه تا ۴:۳۰- ۵ میمونم.... آخه صبح نمیتونم از جام پاشم ... من اصلا آدم صبح نیستم و غر غرام شروع شد.... گفتش میدونم ... بعدم کلی سر به سرم گذشت که از پارتیهای شبانت کم کن ( من بدبخت ! پارتیم کجا بود؟) زودتر بیا... منم گفتم باشه!!! و این باعث شد بنده امروز از ۷ صبح اینجام!!!! عوضش نیم ساعت دیگم میرم!ا
دیروز رئیس عزیزمون منو صدا کرد و گفتش بیا میخوام باهات حرف بزنم... بعد بهم میگه که کار پرومشن ( یا همون ترفیعت ؟) درست شده ( چند هفته پیش بهم گفت بود دنبالشه!) مدارک و چیزاشو داد که بذارم تو رکوردم ... منم همینجوری دهانم باز موند بود اصلا فکر نمیکردم اون موقع که بهم گفت جدی میگه!! خلاصه خیلی حال داد بهم ... این رئیس جون ما تو این چیزا خوبه بقیه کلی باید بری خرشونو بگیری و التماس و خواهش ... حالا من تو فکر بودم وقتی سه سالم تموم شد ازش بخوام که خودش زودتر این کار و کرد!!!! ولی کلا این رئیسمون چیزاش خوبه... بعدشم گفتش حالا هم که من دیگه رئیست نیستم!! آخه گفت بودم که مدتیه بعضی هامون منتقل شدیم تو یه گروه دیگه ولی چونکه پروگرام اونا هنوز شروع نشده هنوز جلسههای این رئیس و میرم و کارای این گروه ( اگه چیزی باشه!!) را میکنم ... منم گفتم آره دیگه رئیس من نیستی!! ولی من هنوز دوست دارم!!!بعدش کلی خندید بهم و گفت باشه باشه!!! بعدم گفتش که صبح ها خیلی دلی دلی میای ها حواست باشه!!! صبح ها زودتر بیا!!! منم پرو گفتم منکه تا ۴:۳۰- ۵ میمونم.... آخه صبح نمیتونم از جام پاشم ... من اصلا آدم صبح نیستم و غر غرام شروع شد.... گفتش میدونم ... بعدم کلی سر به سرم گذشت که از پارتیهای شبانت کم کن ( من بدبخت ! پارتیم کجا بود؟) زودتر بیا... منم گفتم باشه!!! و این باعث شد بنده امروز از ۷ صبح اینجام!!!! عوضش نیم ساعت دیگم میرم!ا
پی نوشت ها
دیروز که داشتم سر ته مقاله را هم میاوردم هی با خودم فکر میکردم چه کار کنم این ویکند و و چه کارایی باید تا شروع ترم جدید و همین طور قبل مسافرتم بکنم!!!!! با مژی هم داشتیم مشورت میکردیم و آخرش من به این نتیجه رسیدم وای من چقدر کار دارم!!! تازه مژی هر از گاهی کارای که براش برنامه ریزی کرده بودیم و هم یاد آور میشد!!!! حالا الان این ویکند ما اونقدر پره!!!! تازه من میخوام بگم صبحشم یه دوچرخه سوری یا کوه بریم!!! ا
الان تو فکرم برم جیم یا برم خرید یا برم ناخون هامو درست کنم
من دو هفته هست شدیدا تو فکر لیزر کردن هستم! اگه بشه این هفته شروع کنم عالی میشه
این مال آقای عین: این حرکت یعنی چی؟ من میگم یه جام شمام باید همونجا ظاهر شی؟ حالا اسپات منو فهمیدی که دلیل نمیشه بیای همونجا!!! آها یادم نبود اومده بودی کار کنی!!! بله بله! اعترافاتت منو کشته..... (( برای روشن شدن افکار عمویی ما دوست معمولی هستیم! به خودت بخند دههههه)) ا
