Monday, April 13, 2009

این نیز بگذرد
جمعه عصر با آقای عین داشتیم یه فیلم نگاه میکردیم... جریان یه استادی بودش که از شاگردش خوشش میادش و باقی‌ ماجرا... بعد از مدتی بهم میزنند بنا به عواملی و بعد دو سال دختره دوباره مرد را میبینه بهش میگه که سر.طا.ن گرفته و... خلاصه آخرای فیلم جریان خیلی‌ گریه دار شده بود و آقای عین هم هی‌ میدید من رفتم تو حس و الانه که اشکام سرازیر بشه هی‌ گیر میداد که قطعش میکنم ها... بعد من میگفتیم ااااه گریه نمیکنم که ... ولم کن... میگفت این الان تو خونش تو بلر نشسته و داره حال می‌کنه و تو نشستی گریه میکنی‌ اینجا... خلاصه فیلم تموم شد.... یه صحنه‌های فیلم که دختر بعد دو سال باز پسر را دید و یه جاهای دیگرش داغ دل من و تازه کرده بود و منم که بغض کرده بودم و سعی‌ می‌کردم از ذهنم همه چی و دور کنم و هی‌ با خودم می‌گفتم پیش اینی مغزت هنوز اون ور داره سیر می‌کنه ول کن... حرف میزدیم ... من داشتم از خستگی‌ میمردم با اینکه به روی خودم نمیاوردم و اونم باید میرفت پیش دوستش... همچنان در حال حرف زدن بودیم و باقی قضایا.... که من یهو منفجر شدم حالا گریه نکن کی‌ گریه بکن... اون بدبخت هم هاج و واج که چی‌ شد؟ هی‌ میپرسید من کاری کردم؟! منم گریه! هی‌ گفت بهم بگو چته و من فقط گریه کردم ... دید فایده نداره من ول کن نیستم فقط بغلم کرد و من گریه کردم...آرومتر شدم... گفت می‌خوای تکستم کنی‌ بگی‌ چی‌ شد؟ خندم گرفته بود از دستش گفت یادته که توهمه چی و میتونی به من بگی. گفتم بهش چه حس بدی داشتم چی‌ شد چرا گریه کردم... گفتم من آدم بدیم پیش تو بودم مغزم نبود اونم هی‌ گفت تو اصلا هم آدم بدی نیستی‌ میفهمی؟ منم اشکام میومد! گفتش ۴-۵ سال با اون آدم بودی طبیعیه دلت تنگ شه یادش بیفتی... ولی‌ باید از این حالت زودتر در بیای‌! باید گت اور کنی‌ ازش! و من فقط گوش می‌کردم چند باری پرسید هنوز دوستش داری؟ که گفتم نه بابا ... ولی‌ هم من میدونم دروغ گفتم هم اون میدونه... مغزم - روحم درگیرشه دلم هواشو می‌کنه آدم گند و بدی هستم اون روز از خودم متنفر بودم نمیدونم میفهمه و به روش نمیاره یا چی‌؟ خیلی شده‌ وقتی صداش کردم اسمش و اشتباه گفتم و نصفه تو دلم خوردم... این اتفاق وقتی‌ میافته که خیلی جدی باهاش حرف میزنم یا وقتی‌ تند میرونه و یهو میپیچه، حتی گاهی وقتا..... نگم بهتره.... بدم میاد از خودم در چنین موقع هایی‌... خیلی‌ بدم میاد...

6 comments:

Mayra said...

Akhey Negin jun..hich hafri nemitunam bezanam chun mesle dore god neshastan mimuneh ke nokhse lengesh kon bepichii..Vali omidvaram ke ye ruz betuni un shiraye tu ghalbeto por koni ba chio ya ki mohem nist ..
Cheersssss

Nene said...

mersi azizam :))

Ocean said...

Hi Negin Jaan,

I know how hard it is to forget some one that you really loved, especially if you loved him in the first sight (been there done that)! you are not a bad person at all. sometimes it takes years to completely forget someone and even if you forget him, every once in a while something happens that reminds that person to you but the memory is more dim and you change your though path faster. Any way you will eventually get over him. I am sure but be paitiant with yourself and don't blame yourself all the time. I am glad that Mr A. is an underestanding person.

Take a good care of yourself girl. this too shall pass!

Nene said...

mersi ocean joon,, everybody is saying the same thing to me and the funny thing is everybody had this experiance before,,,life is too funny... yeah Mr.A is nice and understanding and that made me feel worse at that time...

khoorshid said...

negin jon ghorbonet beram toro khoda hamchin nabash adamo khord mikone ... belakhare in dore ham tamom mishe hich vaght injor nmimone o in hes haye bad az beyn miran .. :-*

Nene said...

mersi khorshid khanoom e khoshgelam.... rast migi .. i know