Thursday, March 26, 2009

دو هفته ای که گذشت!ا

باز کلی گذشت و من اینجا هیچی‌ ننوشتم! البته سه روزی بود یک پشه بد لگد سختی‌ بهم زده بود و ناک آوت شده بودم اساسی‌ ... سه روز سر کار نرفتم و امروز خیلی‌ بهترم و فردا دیگه میرم سر کار!
یه اعترافی کنم! به علت درخواست‌های مکرر آقای عین و همچنین کرم خود درخت من باز دارم آقای عین و میبینم!! البته نمیدونم چه نوع رابطه ای داریم ما... خیلی‌ حالت بود بود نبود نبوده!!! بعدشم به غیر از یایا و خانوم نی هیشکی نمیدونه! حالا شایدم دفعه بعد اومدم باز بگم هیچی‌ رفت دنبال کارش نمیدونم.. فقط دلم می‌خواد واسه خودم اینجا بنویسم... تا موقع که دوباره حس بدی بهش پیدا نکنم هستش!

دیروز رفتم یه دکتر ایرانی‌ یعنی‌ شاهکار بود... دکتر خودم خیلی‌ طولش میده اگه وقت نداشته باشی‌ و منم داشتم از آبریزی کلافه میشدم! گفتم برم اینجا ... تا به حال نرفته بودم البته... یعنی‌ زن منشی شاهکار !!! عین این فیلم ایرونیا که میری تو مطب منشی پای تلفن داره با شمسی‌ خانوم حرف می‌زنه دستور پختن قورمه سبزی میده ها و اصلا بهت اهمیت نمیده همین جوری!!!! خلاصه خانوم حرفشون تموم شد لطف کردن گفتن یس؟ منو میگی‌ در حالیکه دهانم باز موند بود گفتم دکتر بی‌ وقتم مریض میبینه؟ اونم فرمود بله! بیمه داری؟ منم گفتم آره! کارت بیمه و کارت شناسایی رو دادم بهش و نشستم تکست بازی‌ با آقای عین که نگران بود من از سرما خوردگی نمیرم!!!( نه بابا شوخی‌ می‌کنم اصلا این مدلی‌ نیست!!!) داشتم واسش جریان این زن رو که حالا پشت تلفن سعی‌ داشت با بیمه من حرف بزنه و بعدشم با اون لهجه فارسیش تند تندم با لهجه طلبکاری حرف میزد و یک اوضاع خنده داری بود میگفتم!!! بعد یهو زنه برگشت به من گفت این بیمه شما که باطل شده سال ۲۰۰۶ !!! منم که زورم گرفته بود گفتم هان؟؟؟ من هفته پیش دکتر خودم بودم و ازش هم استفاده کردم ... گفتش نمیدونم میگه باطل شده و گوشی و داد به من که بیا خودت بهش بگو! خانوم پشت تلفن هم که طبق معمول یه آدم خیلی‌ آروم و با حوصله توضیح داد که این کارت باطل شده! و دوباره مشخصات کامل کارت و از من گرفت ... کاشف به عمل اومد که خانوم محترم گروه بیمه منو عوضی‌ گفته یا شایدم اصلا نگفته اولا! بعد به جای اشتباهی‌ زنگ زده دوما ...خلاصه حالا مشکل حل شده و یارو پشت تلفن می‌خواد بدونه که این خانوم منشی‌ محترم چه چیزی ازش میخواسته که خانوم منشی محترم اون پشت داره بلند بلند درباره غذای‌ رستوران شهرزاد که قورمه سبزیش بده و تهچینش خوبه و کبابش فلان و بهمان حرف می‌زنه فکر کن!!! هر چی‌ من با اون صدای نداشتم داد میزنم ببخشییید؟ هلو؟ الو؟ اصلا انگار نه انگار فکر کن!!!! منم که شنیده بودم این زن دنبال چه چیزی میگرده از طرف پشت تلفن این چیزا رو پرسیدم و دیگه داشت تموم میشد که خانوم محترم سر رسید! یعنی‌ فکر کن کار اونو اساسا من انجام دادم! و خانوم اون ور خطم ازم کلی‌ تشکر کرد بعدشم گفت پس پدر سوخته ها چرا گفتن باطل شده؟... دیگه نگم از دکتره که چقدر گند بود و بی‌ ادب و اصلا خوشم نیومد ایشالا کوفتش بشه هر چی‌ از بیمه پول میگیره !بگذریم!!!!ا شبش که داشتم از آبریزی چشمام دیوونه میشدم و انگار دواها اصلا اثری نداشت و آقای عین هم اصرار که برات فلان قرص و بیارم در جا خوب میشی!!! منم که زیر پتو کز کرده بودم هی میگفتم نه نیای ها من اصلا نمیتونم فکر کنم از زیر پتو دربیام ...فقط به اصرارش یک لیوان دیگه آب جوش لیمو خوردم خوابم برد و صبح که پاشدم هززار بار بهتر بودم و دیگه خوب شدم!

اینا همش مال هفته پیش بود که حسش نشد آپ کنم!!! نصفه موند بود! الان دیگه خوب خوبم و سر کارم و هیچ کاری نیست بکنیم! خیلی‌ خسته کننده شده اگه این مشق و درس نبود که من خل شده بودم!

جمعه آقای عین گفت بریم شام بیرون... همینجوری داشت رانندگی‌ بی‌ هدف میکرد و حرف میزدیم تو یه خیابون دراز که من گفتم آقای عین اصلا میدونی‌ کجا داریم میریم؟ ار.کید.ه بسته هست آلان ها! داشت به سمت و.ست و.و.د میرفت ... گفتش آره میدونم کجا بریم! داشتیم به رستوران آیلند میرسیدیم گفتم می‌خوای بریم اونجا؟ گفتش اوکی و رفتیم اونجا... من سالاد می‌خواستم قرار شد غذامون و باهم بخوریم... خوب شد این کارو کردیم سالاد من افتضاح بود یعنی‌ نمیدونم چرا اینجوری بودش من همیشه این سالاد و اینجا میگیرم! گندش بزنن حالم بد شد تا قبل اینکه بخوابم همش احساس دل پیچه داشتم! ولی‌ در کل شب خوبی‌ بود و کلی‌ حرف زدیم و سر به سر گارسن مون میذاشتیم .. آمدیم بیرون هم هوا سرد شده بود و کلی‌ لرزیدیم! و کشف کردیم اون ور این خیابون که آیلند بود ۳ تا مغازه بستنی فروشی شاید به فاصله ۱۰ فوتی هم هستن! خیلی‌ جالب بود! البته همشون بسته بودن

شنبه با مامان اینا رفتیم ک.مد.ن ها.و.س طبق معمول غذاش اصلا تعریفی‌ نداشت! داوود بهبودی اون شب میخوند و قبلش یه زنه اومد که الان اسمش یادم نیست یک صدایی داشت! بعد فکر کنم صدای خودش و نمیشنید و هی‌ داد میزد آقای فلانی صدا رو زیاد کنین که شکر خدا کسی‌ به حرفش گوش نمیداد... دوستامم بودن یکمی رقصیدیم کلی‌ به این زنه هم خنددیم! خوش گذشت

یکشنبه هم که مثلا ۱۳ بدر بود من به علت مشکلات جانبی هچ جا نرفتم! موندم خونه که درس هامو بخونم که بازم نشد و همش طبق معمول موند واسه دوشنبه و سه شنبه که پدرم دراومد تا مشقام تموم شد!

بازم حرف دارم‌ها ولی‌ بسه دیگه باید برم جیم! روز خوبی‌ داشته باشین

11 comments:

Mayra said...

salam khanomii..khoshhalam ke khub shodii..negarane bikarie sare kar nabahs in tabee pish maid say kon khosh bashii:)
man ke tamrinamo anjam nadadmm :( bayad doabre beram farda khahehs konam ke mishe man hafte ayandeh hand in konam:) diegh kam kam daram sar shenas misham...:)

khoorshid said...

:-* man ke hich kodom az karamo anjam nadadam in modat hamin joori farda ham mikham beram sare kelas :)) khoda be kheir begzarone :P
aman az daste monshi haye irani khanoom :D

mohammad said...

هه هه ... مفو شده بودی :دی
فینگ فینگ :دی
.
منشی باشه . زن هم باشه . ایرانی هم باشه ... :دی ... چه شود
:-P

mohammad said...

yani 13 sabze gere nazadiii :D
vakh vakh .. bakhtet baz nemishe :P o az in khorafataye pirezana ;))

khoorshid said...

kojaae negin jonam ?

khoorshid said...

kojaae negin jonam ?

khoorshid said...

kojaae negin jonam ?

khoorshid said...

kojaae negin jonam ?

khoorshid said...

kojaae negin jonam ?

khoorshid said...

kojaae negin jonam ?

khoorshid said...

vay negin jon bebakhshid yeho chand martabe sabt kardam :">