همیشه دوست داشتم خواهر داشتم...نه یعنی در واقع دلم میخواست یه خواهر کوچیکتر یه برادر بزرگتر داشته باشم الان چی؟ خوب برادرهام را که بیشتر از جونم دوست دارم و حاضر نیستم با هیچی عوضشون کنم !!! امیدورام همیشه رابطمون همین جوری بمونه دلم نمیخواد هیچ درامایی بین خودم و برادرهام باشه... دو تا دوست دارم با خواهر هاشون مشکلات دارن... اولش که خیلی برام سخت بود باورش ولی خوب... من بزنم به تخته هیچوقت در بزرگی ( در ۱۵ سال اخیر) با برادرهام دعوایی نداشتم که بخوام مثلا چند روز ازشون ناراحت بشم و قهر کنم و این مسخره بازی ها ... البته مطمئنم که پدر مادرها خیلی تو این قضیه نقش دارن مخصوصا وقتی بچه ایم ... تو بزرگی هم بیشترش دست خودمونه... بگذریم..
شنبه با آقای عین رفتیم برانچ و بعدش من رفتم خرید و بعدشم قرار بود برم ارواین پیش دوستام که باهم بریم یه پارتی ایرانی!ا
لپ تاپم دیوونم کرده بود اینترنتش وصل نمیشد و هر کاری میکردم هم درست نمیشد که آقای عین واسم درستش کرد ... بعد لپتاپ تو ماشین جا موند و بیچاره آقای عین مجبور شد بیاد بده به من!!! هر چی بهش گفتم حالا وقتی دارم میرم میام میگیرمش تو راهمی و نمیخواد باز این راه و برگردی! آخرش هم آوردش و بهم داد ...خوب شد هم آمد وگرنه هنوزم نداشتمش
بهمون خوش گذشت شنبه شب چقدر از اون پیرمرد لرزونی خندیدیم!!! یه مرده بود پیر عین فنر قر میداد ما همش میگفتیم این الان متلاشی میشه!!!! خیلی خندیدیم یعنی!!!ا
روز مادر هم رفتیم یه جای خوشگل شام خوردیم. مامانم خوشش اومد! جای خوشگلی بود بالای تپهیهای "ولی" من تصمیم گرفتم اگه خواستم عروسی کنم اونجا عروسی کنم!ا
امشب وقت لیزر دارم خدا به خیر بگزرونه
شنبه با آقای عین رفتیم برانچ و بعدش من رفتم خرید و بعدشم قرار بود برم ارواین پیش دوستام که باهم بریم یه پارتی ایرانی!ا
لپ تاپم دیوونم کرده بود اینترنتش وصل نمیشد و هر کاری میکردم هم درست نمیشد که آقای عین واسم درستش کرد ... بعد لپتاپ تو ماشین جا موند و بیچاره آقای عین مجبور شد بیاد بده به من!!! هر چی بهش گفتم حالا وقتی دارم میرم میام میگیرمش تو راهمی و نمیخواد باز این راه و برگردی! آخرش هم آوردش و بهم داد ...خوب شد هم آمد وگرنه هنوزم نداشتمش
بهمون خوش گذشت شنبه شب چقدر از اون پیرمرد لرزونی خندیدیم!!! یه مرده بود پیر عین فنر قر میداد ما همش میگفتیم این الان متلاشی میشه!!!! خیلی خندیدیم یعنی!!!ا
روز مادر هم رفتیم یه جای خوشگل شام خوردیم. مامانم خوشش اومد! جای خوشگلی بود بالای تپهیهای "ولی" من تصمیم گرفتم اگه خواستم عروسی کنم اونجا عروسی کنم!ا
امشب وقت لیزر دارم خدا به خیر بگزرونه
من ۳ شبه سر جای خودم و درست و حسابی نخوابیدم!! امشب هم فکر کنم ماجرا همینه!!! چونکه باز باید برم ارواین دلم یه خواب راحت میخواد از اون مدل بیهوشی ها
این هفته کلی کار دارم ... شما هم هفته خوبی داشته باشین
عجب پست خاله زنکی ای شد ها!ا
