یک مدتیه این جا انقدر باد میاد ها که هر جا میری پر از برگ و خاشاک هست.. دیروز من و علی رفتیم دریا ساحل همیشگیمون هوا خیلی عالی بود ... به غیر از ما و سه تا کاپل دیگه هیچکی نبود!!! بعد خوب ما همیشه کافی میگیریم میریم اونجا... بعد انقدر باد گرفت یهو که ما سر اون سوراخه که ازش میخوری ( فهمیدین کجا رو میگم ؟؟ ) رو گرفته بودیم که شن نره توش و ازش هم نریزه بیرون!! فکر کن! این همه روندیم تا اونجا نیم ساعت هم نبودیم و برگشتیم منزل!اا
این پدر جان ما یک مدتیه گیر داده هی کاپ کیک درست میکنه!! یعنی خوشش میاد از این پکیج آماده ها میگیره بعد خوب چیز میز بهش اضافه میکنه و درست میکنه... خوشمزه هم میشه .. با مزه وقتی مدل کیک ساده شو میگیره خودش بهش چیز میز اضافه میکنه! مثلا دارچین اضافه میکنه یا کافی!! فکر کنم طفلکی خیلی دوست داشته همه عمرش آشپزی کنه ولی دیگه محیط ایران اجازه نمیداده! فکر کن مثلا جلو مامان بزرگم وایمیستاده کاپ کیک درست میکرده!!!! یا علی خدا به دور!!ا خلاصه ما هر هفته یک کاپ کیک با یک طعم جدید داریم! الان با طعم لیمو داره درست میکنه بوش میاد!!!ا
من برم خیلی درس دارم انقدر چیز تو مغزم بود وقتی داشتم کمی درس میخوندم که بیام بنویسم ولی حسش نیست! ننویسم بهتره فکر کنم! یک چیز هایی رو آدم کلا نگه بهتره چه میدونی ....من و زیاد دعا کنین که امتحانم و زیاد گند نزنم !!!ا