دیشب که میامدم پیشت فکر میکردم اگه یکی ۱۰ سال پیش کار هایی که من الان میکنم برام میگفت کلا نظرم در مورد اون آدم عوض میشد ولی الان خودم.... ولی همیشه بعد که میام پیشت انقدر باهم راحتیم و اون قدر بی دغدغه و بی فکر و بی هیچی اون مدته میگذره که فکرام یادم میره! خیلی خوبه یک خستگی در کن حسابی واسه هر دومون... واسه من که خیلیییی.... اون الکی خندیدن ها... اون بحث های جدی.. اون نکته های اساسی.. اون جدی بودن های خنده دار.. اون زن گفتن مرد گفتن های الکی لج آور!! اون بو...س های صدا دار و کم صدا و بی صدا وسط خیابون ها خلوت... اون "نمیشه میشه" گفتن ها که کسی نمیفهمه یعنی چی!!!! اون ""آ..بلمبو شدم"" ها که بازم کسی نمیدونه جریان چیه !!! مو...لا...نا خوندن ها و فیلم دیدن ها ... اون ماهی قرمزه که از ۲ هفته پیش تا حالا عمرش و داده به شما بعد از ۱-۲ سال آخی، که بعد رفته تو کاپ قهوه درشم بسته شده که له و لورده نشه تو آشغال ها!!!! اون آهنگ تکراریه مال اون رادیوهه .. اون ساندویچی...اون باره... اون ساحل آرومه... اون ساحل شلوغه با اون مغازه ها کنارش!!.. اون کنار جاده هه... اون بستنی فروش بی اعصابه!!! اون کافی شاپه... اون کلاهه ... اون سویدره چارخونه ... و خیلی چیزا دیگه که بهتره نگم همیشه منو یاد بهترین خاطراتی که باهم داشتیم میندازه...مرسی
Saturday, November 05, 2011
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
2 comments:
Hi Negin Jaan,
Omidvaram ke khoob va khosh bashi va hamisheh khaterate khoob dashteh bashi.
Cheers,
Ocean
merc ocean azizam hamin tor baraye khodet
Post a Comment