خیلی وقته که ننوشتم ... دیگه حس و حالش نیست! بعضی وقتا دو سه روز میگذره و اصلا به این بلاگ یک نیم نگاه هم ننداختم... بعد از اتفاقاتی که افتاد و همه ازش خبر داریم اگه بخوام بنویسم مثنوی هفتاد من (؟) میشه ... اونقدر ننوشتم که نمیدونم چی بگم از کجا بگم؟ بعدشم گفته های من چه ارزشی داره تویی که تو ایرانی فکر میکنی اینم مثل خیلیهای دیگه شانس شو داشته که از این مملکت بره.... خودم هم بدم میاد از اینایی که اینجان و نفس شون از جای گرم بلند میشه ... مثل اون مجریای که هی میگه مردم بریزین تو خیابون ال کنین بل کنین! خودش نشسته تو استودیوش از یه ساعتی هم که دیگه نیست خوابه و ویکندها هم که میگن میره وگاس!!!واقعا من تو کف این مردمی هستم که به این بشر زنگ میزنن پول میدن و ساپرتش میکنن!!! ببخشید دیوانه هستند اینا؟؟ تا چه حد آخه؟ به چیه این دلخوش دارن من موندم توش! اصلا آدم هیچی نگه درباره این آدم ها سنگینتره!!! من دو سه بار این تجمعهای اینجا رو رفتم همه تو یه لالا لند هستند واسه خودشون... نصف شونم به نظر میاد اصلا واسه یه هدف و منظور دیگه اومدن ... نمیدونم من و هم سن و سال های من اصلا سطح فکری - مغزی مون به قول معروف با اون ور خیابونیهای تظاهراتها فرق میکرد... منم یکی دو بار رفتم و دلزده شدم...بماند
جدا از اینا زندگی خودم که نمیدونم چرا اینجوری شده،،،کلا من اون آدم خونسردی که بودم دیگه نیستم نمیدونم چرا،،، یه چیزایی که پیش اومد بین خودم و بعضیها اعصابم و خیلی به هم ریخت...کنترلم و زود از دست میدم و کلا صورت قضیه را پاک میکنم دیگه اونجوری نیستم که بگم خوب اوکی عیبی نداره و بیخیالش.... ناراحتم که یکی ازم ناراحت باشه ولی اصلا دیگه نمیتونم هیچی نگم... این اتفاق چند بار اخیرا افتاده...یه چیزی که دیگه الان قدیمی شده و هیچوقتم اینجا نگفتمش هر از گاهی از یه ور گندش در میاد و حالم و بد میکنه و طرف هم که اصلا وانمود میکنه انگار نه انگار اصلا به هیچ جاشم نیست!! دانشگاه هم که سر جاشه دوشنبه میدترم دادیم و کم کم پروژه رو شروع کردیم فکر کنم دفعه بعد که بیام بنویسم تموم شده باشه!!! از یه طرف دیگم این مسافرت کاری ۴-۵ ماهه به سیاتل هست که هم براش هیجان زدم هم نگران! ۴ نفرازبچه هامون رفتن البته واسه یه پروگرام دیگه و ۴ نفر دیگه هم داریم احتمال زیاد هفته بعد میریم طبق آخرین اخبار... آخه اینجا روزی که نه هر چند ساعتی یه خبر جدید منتشر میشه... ولی این بار ظاهرا قطعی به نظر میرسه! نگرانی و هیجانزدگیم به کنار دانشگاه هم هست... نکته خوبش اینه که همه کلاس های من وب کست میشه یعنی لازم نیست حتما سر کلاس باشم ولی خوب بازم! بعدم اینکه خوب جا به جا شدن ۴ ماهه یکمی روتین آدم و عوض میکنه و زندگی تو هتل و این برنامهها!!! ولی فکر میکنم صد در صد به تجریه کاریش میارزه
خلاصه به غیر از همه اینایی که گفتم زندگی بسیار زیباست و داریم باهاش حال میکنیم
همه اونایی که ایران هستین مواظب خودتون خیلی باشین و همه اونایی که اینجایین اگه متفاوت از بقیه فکر میکنین به نظرشون احترام بذارین و نظرتون و به هم تحمیل نکنین.... به امید ایران آباد و آزاد