Monday, May 25, 2009


این لانگ ویکند ما هم تموم شد من از الان عزا گرفتم که دیگه نه وکشینی در انتظارمه نه تا ۴ ژولای تعطیلی‌ داریم!!! اه این چه زندگی ای!ا

برادر بزرگه از نیو یورک اومده و ما یکشنبه یک سفر دسته جمعی به سنتا. باربارا کردیم و خیلی‌ خوب بود... مخصوصا اینکه دائی جان اینام اومدن و جمعمون جمع بود... فینگیلی‌ها هم کلی‌ بدو بدو کردن و حال کردن! ما از سر و کول اونا بالا رفتیم و اونا از سر و کول ما! تا حالا انقدر سه سوته نرفته بودیم جایی!!! البته اینجا از ما فقط دو ساعت فاصله داره ولی‌ اینکه ما در عرض نیم ساعت تصمیم گرفتیم و به داییم اینا گفتیم و اونام انگار دوست داشتن که یک کاری بکنند گفتن اوکی و نیم ساعته آماده شدیم و راه افتادیم رکوردی بود واسه خودش!! هوا هم عالی‌ بود. یکمی باد میومد ولی‌ کلا آفتابی و قشنگ بود و به غیر از ترافیکش همه چیز عالی‌ بود! شب هم با برادر جونام و یایا رفتیم مکان قدیمیمون‌... یکی‌ از دوستامون که با دوست پسرش از سن فرانسیسکو اومده بودن و ببینیم که خیلی‌ خوب بود و کلی‌ خوش گذشت!ا

آقای عین این هفته کمی‌ عجیب غریب شدند! البته خودشون قضیه رو کاملا انکار می‌کنند!!!
ا

0 comments: