Tuesday, August 16, 2011

همه چی آرومه.

ک حالی هستم
نمیدونم چمه ولی!
هفته پیش فکر کردم چونکه تولد فلانیه اینجوریم
ولی تولده که اومد و رفت ما هم تبریکمون و گفتیم مثل هرسال رفت تا تولد من!! کاشکی اون نگه دیگه که پرونده این قسمتم بسته بشه برای همیشه
ولی من هنوز یک جوریم
شیاد واسه این سریال های دپرسینگ جن و روح و تعصبی ایرانی هاست که تو این روز ها تلویزیون ما مهمونشه !!! چقدر مزخرفن به خدا! یک قسمت و که میبینی میگی حالا بعدیش و هم ببینم بعدیشو هم ببینم! یهو میبینی همه شبت واسه این مزخرفات رفت!
شایدم کلا واسه ماه رمضونه نمیدونم! من کلا از ماه رمضون نه بدم میاد نه خوشم میاد چونکه هیچوقت تاثیری تو زندگیم نداشته از وقتی اومدم اینجا چونکه اصولا کسی در خونه ما روزه نمیگیرفت هیچوقت نمیفهمیدم کی اومد کی رفت ... امسال که مادر بزرگ جانم اینجان اومدش و فهمیدیم!! ولی الان احساس میکنم من چقدر عوض شدم و چقدر با اونا فرق کردم و ناراحتم میکنه شاید! واقعا تو زندگی آدم هم تاثیر داره مثلا روزایی که من تعطیل هستم یعنی ویکند ها ممکنه مامان بزرگم طول روز خواب باشه چونکه شب میگه خوابش نمیبره! بعد آدم یک احساس مریضی و بی حالی اینا بهش دست میده! خونه ساکت! همه چی خاموش!!! نمیدونم چرا! من واسه همین این ویکند با علی زدم بیرون خیلی وقت بود ویکند با هم نبودیم!! خیلی خلاصه ماه بی مزه ای هست اینجام که کسی افطار مفطار هم دعوتت نمیکنه!!!

این پست غر غری باشه تا من بیام ی پست درست بزارم اینجا

حالم هم خوبه نگران نشین ها!!!ا

0 comments: