Tuesday, August 09, 2011

قاطی پاطی


خیلی دلم میخواد بنویسم ولی واقعا نمیدونم چی بنویسم! که هم خاله زنکی نباشه هم جالب باشه هم غر غری نباشه کلا!
یک چند روزی من شدم مسوول روحیه دادن به اطرافیانم حالا نکه خودم خیلی الان شارپ هستم و روحیه زده بالا و اینا ... مثلا مژی و علی قهر کردن باهم ( واقعا من اینو مینویسم هم خندم میگیره به خدا) حالا من هی هر روز رو مخ مژی کار میکنم بی خیال بابا این مسخره بازی چیه آخه شما دو تا در میارین واسه هم!! حالا جالبم اینه که این قهر شون معمولا اصلا مربوط به خودشون هم نیست مربوط به رفتار اطرافیانشون میشه! حالا امروز بهش میگم بابا جون دفعه قبل که قهر کردین یادته علی بهت تکست فرستاد؟ خوب حالا اون فکر میکنه این بار نوبت تو هست! بعد خانوم خانوم ها فکر میکنه میگه اوووه اون دفعه علی تموم کرد جریانو؟ میگم آره بابا جون میگه آها! خوب باشه الکی باز شروع کرد خودش ... اون باید بیاد آشتی کنه!!! خلاصه من هم خندم میگیره از این جریان هم سعی میکنم میان جیگری کنم هم سعی میکنم دخالت نکنم خلاصه یک آش شعله قلم کاریه! خلاصه کاپل های خیلی جور و پرفکت هم گاهی پرشون به پر هم گیر میکنه!
من و شاهین از وقتی مامان بزرگم اومده تو یک اتاقیم.. بعد دیروز دیدم تکست زده که بیا خونه من این لپ تاپم خراب شده بالا نمیاد ببریمش اینجا که درستش میکنن! منم رفته بودم واسه خودم خرید گفتم من تا نیم ساعت دیگه میام! بعد که بر میگشتم بهش زنگ زدم حاضری؟ من دیگه نیام بالا! میگه نه بیا بالا من هنوز جمع نکردمش! میگم خوب باشه! رفتم بالا میبینم اتاق تاریک پرده ها بسته تو تختش داره چرت میزنه!! میگم بهش تو از صبح تا به حال از جات پا نشدی؟ ساعت ۶ شبه! میگه حالم گرفتست ویندوزم بالا نمیاد هر کار میکنم اعصابم خورده !!! میگم خوب چیزیم از دست دادی؟ پروجکت کارات؟؟ میگه نه همش رو هارد درایو داشتم میگم و خوب پس چرا مثل این بد بخت ها تو تاریکی نشستی؟ میگه حالم گرفتست اصلا حوصله ندارم! ( حالا همیشه اینجوری نیستا! دو سه روزمشکوک میزنه چونکه همیشه مدل هایپری معمولا.. حالا چند روز دیگه اعتراف میکنه چشه ) میگم حالا به این تک ساپورت زنگ زدی؟ میگه نه! منم دیگه لجم گرفت گفتم بلند شو زنگ بزن ببین هستن و از اتاقم دیگه بیرون اومدم خلاصه زنگ زده که بهش گفتن اونجا دیگه این کار را نمیکنن بعد زنگ زد به خوده لنوا.. ازش عذر خواهی کردن که کارش عقب مونده!!! گفتن بهش که یک هارد جدید واسش میفرستن خلاصه اومد خوشحال و خندان این خبر و به سمع و نظر بنده رسوند که دیگه لازم نیست بریم تو این ترافیک جایی !!!
خلاصه افتادم به گره از مشکلات باز کردن!! نه بابا شوخی میکنم هیچی گفتنی نداشتم بگم ! گفتم اینا رو بنویسم!

0 comments: