ساعت یک شبه و من خوابم نمیاد نمیدونم چرا با اینکه روز نسبتا شلوغی هم داشتم و خیلی خسته ام ها
قسمته اول امروز که فارغ تحصیلی دوستم بود باشه واسه بعد
قسمت دوم امروز اینکه با یایا و دوست پسرش و هانی رفتیم عصری کافی زدیم .... بعدش کلی خیابون مین و بالا- پایین واسه خودمون قدم زدیم و هی این مغازه کوچولو ها رو نگاه کردیم و کلی یاد خیابونای ایران کردیم فقط فرقش این بود که این مغازه ها همشون بسته بودن!! همش میگفتیم اگه الان اینجا ایران بود پیاده رو پر آدم ( البته نسبت بقیه جاها یک عده قدم میزدن تو خیابون اون وقت شب) ملت داشتن تو مغازه ها چونه میزدن پسرا رد میشدن متلک میگفتن!! اگه دوست پسر یایا نبود دو نفر دنبالمون راه میوفتادن!!( حالا من نمیدونم هنوزم این جوری یا نه این چند باری که ایران رفتم هم از این موقعیت ها پیش نیومد بسکه پاستوریزه با ماشین از یک جا به جا دیگه رفتیم) خلاصه! بعدش قدم زنان رفتیم دم رستورانی که کوکی کار میکنه با بر و بکس سلام ملیکی کردیم البته خود کوکی خان آف بود امشب! نبود گیری بده تیکه بندازه!!! خلاصه بعد دیگه قدم زنان برگشتیم تو ماشین! هانی یک سی دی واسه یایا زده آهنگ قدیمی های سیا.و. ش اونا که بلندگو رو میگرفت بالا سرش میچرخید کیا یادشونه؟؟؟ مال سال هزار و نهصد و شوکولات! خلاصه همین جوری آهنگ خونان... همه هم نخورده مست هنوز آهنگ اول تموم نشده و ما تازه رفتیم تو حس خوانندگی رقصیدن تو ماشین رسیدیم در خونه ما... ای بابا چه زود رسیدیم!!! خلاصه دوست پسر یایا یک دور زد و گفتیم بریم دم دریا! خلاصه باز آهنگ خوانان رفتیم پی سی اچ!!! و هممون تو حس... یک جا پارک کردیم!!! (جا علی خالی!!) شیشه ها پایین صدا آهنگ بالا::: صحنههههه باز منو صدا کرد!!!! عشق اوون دووبارهههه باز منو صدا کرد!!!! وای عینه اینا که یک چیزی زدن چند بطری خوردن!!!یهوهایپر شدن! ولی ما نخورده مست!!! سه چهارتا آهنگ و خوندیم و اجرا کردیم رو صخره هاو بعدش دوست پسر یایا گفت خوب بچه های خوب صدا و کم کنیم و به نوای زیبای آب گوش بدیم!!! مام دیگه همین کارو کردیم و مشغول حرف زدن شدیم. هی هم میگفتیم بچه ها بیاین فکر کنیم الان ما شمال هستیم!!!!.. خیلی کیف داد.... خلاصه که خل و چل بازی هم واسه خودش عالمی داره! ا
0 comments:
Post a Comment