Monday, November 29, 2010

ای فلانی دو سه خطی بنویس ساده تر رنگی تر در پی قافیه و واژه نباش سوژه امروزی بگذر از دلسوزی

این تعطیلات ما چه زود تموم شد! ولی خیلییییییی خوب بود کلی ریلکس شدیم و دریغ از یک صفحه مقاله که من نوشته باشم! اصلآ یعنی حسسش نبود ها اصلا!

چهارشنبه که ما زود از سر کار دودر کردیم و من تصمیم گرفتم برم یک سر و سامانی به ناخونام بدم! یعنی من دو ساعت و نیم طول کشید که یک مسیر چهل دقیقه ای رو برم.. دیگه داشتم پشیمون میشدم یعنی اگه پای تلفن نبودم با دوستم صد در صد نمیرفتم دیگه...ولی خدا رو شکر بلاخره طلسم شکست و من رضایت دادم ناخونام و درست کنم! آخه شست پام شکسته میخواستم در بیاد!! اینم انگار قصد نداره در بیاد!!!
شب با یاسی قرار بود بریم شب دو نفرمون را اجرا کنیم!! رفتیم کرال.. اونجام که آدم طبق معمول همیشه یک آشنا میبینه این بار یاسی یک سری دوستاشو دید! که البته ما رفتیم واسه خودمون یک جا دیگه نشستیم البته! بعد از این که کمی از خودمون پذیرایی کردیم و اونجام بست دیگه ، رفتیم دبلیو و کلی دیگه خودمون و خجالت دادیم.. انقدر خوشم میاد از این آقا کپلی دم در هنوز ما دو تا رو یادشه! هیچوقت هم آی.دی ما رو چک نمیکنه اولا مال منو چک نمیکرد دیگه الان مدتیه یاسی و هم به جا میاره و ما دو تا عین اینا که اینجا مال خودشونه همچین با افتخار وارد میشیم .... فکر کنم این آقاهه با خودش فکر میکنه ما دو تا مثلا تو دو تا شهر مختلف هستیم که اولا انقدر دیر دیر میایم بعدم از در میریم بیرون هنوزهم یکی داره یک چیزی تعریف میکنه!!! یعنی معلومه صد ساله همو ندیدیم! اصولا هم بسیار کم پیش میاد با گروهی بریم اونجا مگه تولدی چیزی باشه... شکر خدا چند باریم با علی و دوست پسر یایا و قبلا ترش با کسای دیگه اونجا رفتیم که فکرهایی بد بد نکنن اهالی اونجا درباره ما!

پنجشنبه که روز تنکس گیوینگ بود ما خانوادگی رفتیم پالم سپرینگ که یک شهری نزدیک شهر خودمونه با دو ساعت فاصله.. و اصولا معروفه با حوض های آب گرم و آب مدنی و کلا واسه آفتاب گرفتن و ریلکس شدن خوبه.. ما اول رفتیم یکی از کوه های اونجا که با تلکابین میبردت بالا و اون بالا پر از برف بود! کلا برای ما کالیفرنیایی ها که برف ندیده هستیم اصولا خوب خیلی باحاله مامانم اینا کلی کیف کردن و هوا هم به شدت تمیزبود انگار اکسیژن خالص استشمام میکنی ولی سرد بود و سوز و باد میومد، مخصوصا یک مسیر پیاده روی داشت که پایینش که خیلی باز بود من همین جوری میلرزیدم و شاهین عکس میگرفت!!! بچم کلی با این دوربین جدیدش حال کرد خلاصه، مدل زیبا هم که داشت (اهم اهم!!!!!!) خلاصه نصف عکسام یا همه موهام از شدت باد تو صورتمه یا مثل لبو قرمز، ولی خیلی حال داد! بعد همونجا مستر ترکی تنکس گیوینگ رو خوردیم و رفتیم پیش به سوی یک جایی که قرار بود بریم آب گرمش.. ولی وقتی رسیدیم یک بادی گرفت که خدا میدونه بابام گفت من که نمیام مامانم که دنباله رو بابام اصولا اونم گفت سرده .. خلاصه گفتیم اوکی نریم دیگه آخه همه حوض هاشم بیرون بود تو هوای آزاد و خدایی هیچ کیم توش نبود بسکه سرد بود.. این شهر اصلا قرار نیست سرد باشه مگر در ارتفاعات. خلاصه بیخیال اونجا شدیم و رفتیم یک کازینو که نزدیک اونجا بود و یکمی بازی کردیم من و شاهین کلی باختیم! ای وای! طفلک ننه بابا مون نمیدونن دو تا بچه قمار باز تحویل جامعه دادن! مامانم هم که عشق این اسلات ماشین ها تا صبحم بشینه خسته نمیشه ... دیگه با عز و التماس بلندش کردیم و یک کافی شاب تو همون هتل/کازینو رفتیم و ۷ - ۷ و نیم بود برگشتیم و دیگه ۹ و نیم اینا خونه بودیم... خیلی روز خوبی بود و به هممون خوب گذشت

جمعه هم که جمعه سیاه بود! که همه مغازه ها تخفیف دارند و ملت مثل قحطی زده ها میریزن خرید! امسال بعضی مغازه ها از ۱۲ نصفه شب باز بودن! وای من اصلآ نمیتونم حتی تصورش و کنم! مامانم اون روز کار میکرد منوفرستاد براشون از این رو تختی ها که یک چهارم قیمت شده بود بخرم! البته تا قبل ساعت ۱ اینجوری بود!!! من ۱۱ و نیم از خونه اومدم یک ربع ده دقیقه بعد رسیدم مال.. یک ساعت دنبال جا پارک بودم تا رفتم تو نزدیک یک بود... هزار مدل رو تختی بود نمیدونستم کدوم و ما میخوایم ... رفتم مامانم و پیدا کنم دیدم طفلکی یک صف سه کیلومتری جلوش وایستادن نتونست اصلا جواب سلام منو بده! منم برگشتم بالا باز به نتیجه ای نرسیدم! گفتم ولش کن حالا اشتباه میگیری... البته رنگ های خوبیم نمونده بود... خلاصه اومدم قسمت زنانه! و دیگه یکمی به خودم حال دادم! از اونجا که قراره برم اسکی و اسنوبرد یک کاپشن گرم خریدم! امیدوارم که بریم واقعا! این هفته که نشد آخر!ا

بقیشو بعدا مینویسم الان باید برم کم کم آماده شم برم دندون پزشکی... به قله بلوتوس آآآآآاه خدای من چقدر من از دندون پزشکی رفتن متنفرم خدایااااااا

1 comments:

Anonymous said...

Love the headline ;0

Angoory!