Tuesday, November 30, 2010

زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

راستش چند روزی هست انقدر یاد قدیم هام! انگار که جریان شنبه خیلی منو یهو به قدیما پرت کرد ... متاسفانه یا خوشبختانه.... خیلی وقته که من دیگه درباره تو نمیگم چیزی ولی دلیل بر این نمیشه که یادم رفته باشدت... همیشه انگار یک جوری تو زندگیم هستی... هر بار اتاقمو از بیخ و بن تمیز میکنم همیشه یک چیزایی پیدا میکنم! بعضی وقتا اون استاف انیمال ها را میریزم تو یک کیسه که بریزمشون دور ( زهی خیال باطل) بعد فوری میگم نه میزارمشون بالا کمد و بعد بازم نه همون رو میز زیر پنجره میمونن !!! اون روزی که میخواستم اون فنقلی و رو بیارم بزارمش باز تو ماشینم! ولی شکر خدا پشیمون شدم! یا وقتی کشو خرت و پرتا رو میریزم بیرون اون گردنبد که خیلی خیلی دوستش دارم و واقعا نمیدونم باهاش چی کار کنم میاد جلوم و یک چند دقیقه فقط نگاش میکنم و گاهی وقتام گردنم میندازمش ، لمسش میکنم میبوسمش مثل خل ها... بعد دوباره میره اون ته ته کمد. بعضی وقتا فکر میکنم بلاگم رو ممیخونی نمیدونم چرا این فکر و میکنم کاشکی میفهمیدم... یک بار که صد در صد مطمئن بودم!!!!! مثل باز خل ها ولی بعد عقلم گفت اون، اون موقع هم که با لپ تاپش اپ میکردی بلاگتو نمیخوند و میگفت نمیخواد کاری کنه که من معزب بشم یا دیگه حرف دلم و ننویسم حالا که الان من که بودن نبودنم واسش فرقی نداره پی زندگی و کار خودشه... یکشنبه که با این دوسته جدیدمون که بهش از این به بعد میگم فراز اینجا و دوستم شادی و دوست پسرش بیرون بودیم وقتی از فراز پرسیدم کجا زندگی میکنی و اون دقیقا همون جایی رو گفت که تو زندگی میکردی یعنی انگار من از اون موقع پرت شدم به اون سالی که کلی باهم گشتیم آخرش همین کامپلکس رو پیدا کردیم... واسه آپارتمانت مبل گرفتیم با هزار بد بختی اون مبل گنده رو از پله ها بالا اوردیم و جفتمون از نفس افتادیم... با کاسکو کارت مامانم واست تی وی گرفتیم ... بعد ون میز گرده با ۴ تا صندلی دورشو گرفتی ... هر هفته تو والمارت و تارگت و آیکیا وسایل آشپزخونه میگرفتیم... اون مدتی که تخت نداشتی!!! تو اون اتاقه ملافه پهن میکردی و کنار هم دراز میکشیم و حرف میزدیم و ... اون دوشک گندهه که باهم رفتیم بخریم بهم گفتی اون ورش بخواب تکون بخور ببینم تکون میخوره یا نه!!! اون اشپزخونش که یکشنبه ها غذا درست میکردی و وقتی من میرسیدم اونجا بوی غذا همه خونه رو برداشته بود و من که در میزدم میپریدم بغلت و فوری میرفتم سر گاز ببینم چه کردی... بعد تو میگفتی چیز میزا رو ببرم تا غذا رو بیاری. بعدش هم کنار هام دراز میکشیدیم و فیلم میدیدم یا میرفتیم خواب بعد ناهار میکردیم!!! ..یا اون روزایی که زودتر از تو از سر کار میومدم و تا صدا پاتو میشنیدم که از پله ها بالا میای خودم و به خواب میزدم که وقتی میای تو تخت خودمو واست لوس کنم ... گاهی وقتام قبلش ظرف هاتو میشستم و دعوام میکردی که چرا شستی!!!! بعضی وقتا انقدر لجم میگیره از بعضی کارام و همچنین بعضی کارات که با خودم میگم همون بهتر که تموم شد و ما هیچوقت مال هم نشدیم بعضی وقتا نه ... مطمئنم هیچکی مثل تو پیدا نمیکنم که انقدر دوستش داشته باشم میدونی گاهی وقتا که یادت میوفتم اگه زود خودمو از هپروت در نیارم پرت میشم به اونجایی که نباید بشم مثل الان .... یادته اون بر که رفته بودیم استخر همونجا که تو میخواستی به من شنا یاد بدی من میگفتم قول بده ولم نکنی ها من میترسم تو هم قول دادی که نه برای چی ولت کنم عزیزم همچین هواست به من بود و دستات دور من بود که یک ذره هم احساس ترس نکردم...
گاهی وقتا خیلی دلم برات تنگ میشه خیلی به حدی که فکر نمیکنم حتا بتونی تصورشو کنی... میبینی چطوری من هنوز با کوچکترین اشاره پرت میشم به اون موقع ها؟ گاهی وقتا آدم تو عظمت و مهربانی و قدرت خدا شک میکنه..
امروز حالم خیلی خوب بود خیلیم سر حال بودم چونکه بیبی دوستمم به دنیا اومده و با خودش یک دنیا زندگی و نشاط اورده.... نمیدونم چی شد که این پست یهو اینجوری شد میخواستم وقایع یکشنبه رو بنویسم که چقدر به هممون خوش گذشت و چقدر خندیدیم اینا که یهو افتادم تو خاکی. و نمیدونم چرا بغض به این بزرگی الان یهو اومده تو گلوم و الانه که اشکم بیاد پایین ...برام جیم خوب میشم تا شب شایدم کلان این پست رو بردارم....حرفام واسه خیلی بده این همه وقت احمقانه هست واسه همین نمیتونم به کسی بگم چه حسی دارم و چرا این حسو هنوز دارم.... ولی احساس میکنم اقلا با نوشتنش یکمی از اون چیزایی که باید میگفتم به یکیو گفتم ....ا

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی‌ جذبه دستی است که می‌چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.
زندگی بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
..........

7 comments:

ملودی said...

نگین گلم همه ی پستای قبلی رو خوندم قربونت برم میخواستم برات راجع به روزای گذشته ت بنویسم ولی رسیدم به این پستت دیگه ننوشتم.الهی همیشه بهترین روزا رو با دوستات و خانواده ی گلت داشته باشی و توکارتم همیشه و همیشه موفق ترین باشی.
نمیدونی چقدر گریه م گرفت از خوندن این نوشته ت چون کلمه کلمه شو درک کردم.من با تمام وحودم و احساسم میفهمم تو چی میگی .میدونم منظورت چیه میدونم نوشتن اینا دلیل بر این نیست که آدم ناراحت یا افسرده باشه و اصلا ربطی نداره .میدونم که یه حس و یه روزایی رو آدم نمیتونه پاکن دستش بگیره و پاک کنه حتی اگه سالها ازش بگذره حتی اگه زندگی رو طور دیگه ادامه داده باشه.واقعا گل گفتی که زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد منو تو برود.قربونت برم من هم حستو میفهمم و هم چراشو . با همه ی جزئیات درک میکنم تمامشو.فدای دلت بشم خوب کردی نوشتی حتی اگه بعدا پاک کنی هم بازم نوشتنشون خوب بود.همیشه بهترین آرزوها و دعاها رو از همین راه دور همراهت میکنم .ببینم اگه تاییدی بود یه خصوصی هم برات بنویسم

Doost Joon said...

Elahi man begardam kash be man zang mizadi mese bacheye adam darde del mikardi khahari, elahi ghorbonet beram . midoni ke mifahmamet , midoni ke midonam che dadri dare. vali ino bedon ke rodkhoneye zendegi jaryan dare ba inke gahi to gerdabash moatal mishim o saremon gij mire.
dige fekresho nakon sisi jone khoshgele man bedon ke kheili dooset daram.
BOOOOSSSSSS

Mayra said...

faghat khastam begam ageh 100 salam gozashte bashe aslan harfat ahmaghaneh nist. aslan va abadan!

be omid dashtan ruzahyeeeeee poooor az eshghhhhh... zude zuddd

Ciao

Nene said...

merc bache ha az hame harfatoon...

Anonymous said...

Salam azizam,

delam barat kheili tang shode, posteto khoondam o kolli halam gerefte shod ... midooni, hameye inha baraye manam ettefagh oftad va harvaght ke tekrar mishod migoftam khodaya hekmate to dar chie, chera bayad injoori beshe, amma zaman ke gozasht va ba adam haye jadidi ke ashna shodam be manie in jomle kheili khoob pei porda, ke mige: to zendegi ma adam haye motafavetio mibinim kessai ke hichvaght arzesh va liaghate eshghe maro nadashtan, in bekhatre ine ke vaghti kasi ro ke peida mikonim ke vaghean adame khoobie va arzeshe eshghe maro dare, ghadresho bedoonim. man motmaennam zoode zood adami ke layeghet bashe to zendegit miad va be hameye in vaghye gozashte mikhandi...
dooset daram va mano emilia az door miboosimet.
you are always in my prayers
Love
HS

Anonymous said...

Hala ke holiday theme shodeh Ghomeishiyeh,,,

http://www.youtube.com/watch?v=49CxjVYl64E

ghomeishi khobish ineh ke bayad cheshato bebandy va faghat goosh kony :)

-!

Nene said...

asheghe in ahangam ba inke mano yade kheily chiza mindaze merc:) angoory bood inam?