چه هوایی شده اینجا... ولی دیگه وقتی بارون نمیاد چه دلیلی داره که ابری بمونه؟ خوب آفتابم باشه دیگه
این مدته انقدر اتفاق های جور واجور افتاده .. از وقتی بابام نیستش و رفته ایر.ا.ن خیلی همه چیز قرو قاطی شده بود ... همه چی توهم تو هم بود و مامانم هم به خاطر مشکلات زیاد خانوادگی و به خاطر بابا خیلی حالش بد بود و مریض شده بود دیگه عملا... حتی یکشنبه دیگه کار به بیمارستان کشید وقتی عصبی میشه اینجوری میشه... حالا گریه زاری های که میکرد و نمیخواست ما بشنویم و ایناش به کنار، یعنی من الان از ته ته دلم خوشحالم که بابا کارش ظاهرا درست شد و انگار همه چیز به خیر و خوشی تموم شد و یکشنبه دیگه میاد یعنی هر چی بگم خوشحالم کم گفتم...ولی واقعن آدم اطرافیانش و در این موقع ها میشناسه
دوشب با سونیای زیبا رفتیم پیاده روی! که کلی حال داد و هم هوا عالی بود هم هم صحبت خوبی بود:)) منم مثل خودش وقتی میرفتم با خودم میگفتم نکنه حرفمون نیاد و اونم مثل من کم حرف باشه!!! آخه من اصولا تو برخورد های اول آدم زیاد گرمی نیستم اینو همه دوستام اونایی که این اخلاقمو دیدن و روم کار کردن(!!!!) باهام دوست شدن میگن...!!! مثلا یادمه تو کالج که بودیم تو یک توتر سنتر کار میکردم! ریاضی یاد میدادم به ملت! بعد یک دختره بود که منشی بودش اونجا! بعدنا که باهم دوست شدیم با هم گاهی ناهار میرفتیم بهم میگفت من اول که تو رو دیدم گفتم وای این چرا انقدر جدی و یخ هست با صد من عسل هم نمیشه خوردش! البته این حالتم در مواردی خیلی نادر ممکنه به جلسه دوم سوم بکشه! اگه با طرف حال کنم بار دوم دیگه ( اگه همون بار اول نشه!) سر به سرش میزارم و باهاش دوست میشم!!! ولی خوب اگه خوشم نیاد و ببینم از اون مدل آدمایی که خوشم نمیاد خوب یا زیاد محل نمیزارم یا کلا حرفی ندارم بگم! اون وقت اونه که اگه دوست مشترکی باشه بهش میگه این دختره ( یعنی من) چه خودشو میگیره!!!! البته بگم این مورد یک یا دو بار بیشتر پیش نیامده!!!ا
حالا اینا رو گفتم بگم که دوستیم با یایا هم واقعا جالب بود! یایا کلا خیلی دختره با شورو جوشی و کلان هایپریه ، کلا یک ریزم حرف میزد اون موقع ها! از الان هزار بار هایپر تر بود ! یایا اولش با خانوم نی دوست شد چونکه خانوم نی از اون آدم معاشرتی هاست که زود با همه دوست میشه خلاصه این یایا دو سه بار رو اعصاب روان من بود! بسکه بند نبود و همش کارای به نظر من عجیب غریب میکرد و خلاصه من بیشتر وقتا که خانوم نی میگفت بیا با یایا بریم کافی من کلا خودم و... آره همون میکردم!!! ولی نمیدونم چه جوری شد که یهو باهم خیلی دوست شدیم! فکر کنم از وقتی خانوم نی رفت شمال کالیفرنیا بود! درست یادم نمیاد، دیگه از اون وقت خیلی دوست شدیم ولی همیشه من به یایا میگم من اولش با تو حال نکردم!!! اونم میگه اره خیلی نونور بازی در میاردی کلاس میزاشتی!!! خلاصه اینجوری!ا
این پست از ساعت ۹ شروع به نوشتنش شده! آخه یک کاری و کردم رفتم به خانومه دادم یک کار دیگه داد بهم گفتش رو این یکی را "" تیک یور تایم !"" یعنی زود تمومش نکن! منم اومدم لفتش بدم گفتم اینو بنویسم بعد وسطاش اومد یک چیز دیگه داد و بهم گفت اون تموم شد ببرم؟ گفتم نه بابا من دارم """تیک تایم""" میکنم!!
آقای عین تو یک فاز خاصی هست یک مدتی نمیدونم چش هست! شنبه باهم رفتیم دریا تمام مدت رانندگی ساکت بود و صداش در نمیومد هر از گاهی با ماشین ور میرفت یک چیزی میگفت! من یکمی حرف زدم طبق معمول ... بعد دیدم خیلی یک جوریه ساکت شدم بعد بهش گفتم خوبی؟ گفت آره... رسیدیم دریا .... خیلی خوشش اومده بود از این پارکه که به دریا میرسید... ناهار خوردیم.. اینجاخیلی آرومه معمولا!یک عالمه سرفر( موج سوار؟؟) تو آب بودن ... کلا تو یک مودایی بود... خودش موقع برگشتن بهم میگه عجیب شدم نه؟ گفتم آره... دیگه من اومدم خونه... میخواستیم بریم کافی شاپ کار کنیم بعد زنگ زد گفت نمیاد منم گفتم اوکی!
امشب اون دوست جدیدمون (چشمک) قراره بیادش باهم بریم یک باری که معمولا سومین پنجشنبه هر ماه ایرانی های پروفشنال جمع میشن! یک حالتیه نه مثل دیت هست نه نیست... آخه این بار فقط خودمون دو تا هستیم هم خوشحالم که میتونم بیشتر اینو بشناسم هم از یک طرفی آقای عین معمولا این جریان و شرکت میکنه و من چونکه اون همیشه شرکت میکنه من نمیرفتم! اگه بهش بگم میرم شاید نیاد ولی دیشب که باهاش حرف زدم باز تو همون حالتش بود نشد بهش بگم که امشب این جریان و میرم... از یک طرف میگم خوب خودش همیشه بهم میگه که باید دیت کنی من وقتت و میگیرم و با من آینده ای نخواهی داشت از یک طرف میدونم که اگه بهش نگم و بعد منو با یکی ببینه مسلما خوشحال نخواهد شد با وجود حرفایی که میگه... خلاصه هم از یک طرف میخوام امشب این دوست جدید رو ببینم هم دلم میخواد علی نباشه البته اگه خودشم نباشه دوستاش هستن... خلاصه یک جوریم! حالا باید ببینیم اصلا این دوسته جدید میادش یا نه! خلاصه انرژی مثبت بدین:))) ا
این مدته انقدر اتفاق های جور واجور افتاده .. از وقتی بابام نیستش و رفته ایر.ا.ن خیلی همه چیز قرو قاطی شده بود ... همه چی توهم تو هم بود و مامانم هم به خاطر مشکلات زیاد خانوادگی و به خاطر بابا خیلی حالش بد بود و مریض شده بود دیگه عملا... حتی یکشنبه دیگه کار به بیمارستان کشید وقتی عصبی میشه اینجوری میشه... حالا گریه زاری های که میکرد و نمیخواست ما بشنویم و ایناش به کنار، یعنی من الان از ته ته دلم خوشحالم که بابا کارش ظاهرا درست شد و انگار همه چیز به خیر و خوشی تموم شد و یکشنبه دیگه میاد یعنی هر چی بگم خوشحالم کم گفتم...ولی واقعن آدم اطرافیانش و در این موقع ها میشناسه
دوشب با سونیای زیبا رفتیم پیاده روی! که کلی حال داد و هم هوا عالی بود هم هم صحبت خوبی بود:)) منم مثل خودش وقتی میرفتم با خودم میگفتم نکنه حرفمون نیاد و اونم مثل من کم حرف باشه!!! آخه من اصولا تو برخورد های اول آدم زیاد گرمی نیستم اینو همه دوستام اونایی که این اخلاقمو دیدن و روم کار کردن(!!!!) باهام دوست شدن میگن...!!! مثلا یادمه تو کالج که بودیم تو یک توتر سنتر کار میکردم! ریاضی یاد میدادم به ملت! بعد یک دختره بود که منشی بودش اونجا! بعدنا که باهم دوست شدیم با هم گاهی ناهار میرفتیم بهم میگفت من اول که تو رو دیدم گفتم وای این چرا انقدر جدی و یخ هست با صد من عسل هم نمیشه خوردش! البته این حالتم در مواردی خیلی نادر ممکنه به جلسه دوم سوم بکشه! اگه با طرف حال کنم بار دوم دیگه ( اگه همون بار اول نشه!) سر به سرش میزارم و باهاش دوست میشم!!! ولی خوب اگه خوشم نیاد و ببینم از اون مدل آدمایی که خوشم نمیاد خوب یا زیاد محل نمیزارم یا کلا حرفی ندارم بگم! اون وقت اونه که اگه دوست مشترکی باشه بهش میگه این دختره ( یعنی من) چه خودشو میگیره!!!! البته بگم این مورد یک یا دو بار بیشتر پیش نیامده!!!ا
حالا اینا رو گفتم بگم که دوستیم با یایا هم واقعا جالب بود! یایا کلا خیلی دختره با شورو جوشی و کلان هایپریه ، کلا یک ریزم حرف میزد اون موقع ها! از الان هزار بار هایپر تر بود ! یایا اولش با خانوم نی دوست شد چونکه خانوم نی از اون آدم معاشرتی هاست که زود با همه دوست میشه خلاصه این یایا دو سه بار رو اعصاب روان من بود! بسکه بند نبود و همش کارای به نظر من عجیب غریب میکرد و خلاصه من بیشتر وقتا که خانوم نی میگفت بیا با یایا بریم کافی من کلا خودم و... آره همون میکردم!!! ولی نمیدونم چه جوری شد که یهو باهم خیلی دوست شدیم! فکر کنم از وقتی خانوم نی رفت شمال کالیفرنیا بود! درست یادم نمیاد، دیگه از اون وقت خیلی دوست شدیم ولی همیشه من به یایا میگم من اولش با تو حال نکردم!!! اونم میگه اره خیلی نونور بازی در میاردی کلاس میزاشتی!!! خلاصه اینجوری!ا
این پست از ساعت ۹ شروع به نوشتنش شده! آخه یک کاری و کردم رفتم به خانومه دادم یک کار دیگه داد بهم گفتش رو این یکی را "" تیک یور تایم !"" یعنی زود تمومش نکن! منم اومدم لفتش بدم گفتم اینو بنویسم بعد وسطاش اومد یک چیز دیگه داد و بهم گفت اون تموم شد ببرم؟ گفتم نه بابا من دارم """تیک تایم""" میکنم!!
آقای عین تو یک فاز خاصی هست یک مدتی نمیدونم چش هست! شنبه باهم رفتیم دریا تمام مدت رانندگی ساکت بود و صداش در نمیومد هر از گاهی با ماشین ور میرفت یک چیزی میگفت! من یکمی حرف زدم طبق معمول ... بعد دیدم خیلی یک جوریه ساکت شدم بعد بهش گفتم خوبی؟ گفت آره... رسیدیم دریا .... خیلی خوشش اومده بود از این پارکه که به دریا میرسید... ناهار خوردیم.. اینجاخیلی آرومه معمولا!یک عالمه سرفر( موج سوار؟؟) تو آب بودن ... کلا تو یک مودایی بود... خودش موقع برگشتن بهم میگه عجیب شدم نه؟ گفتم آره... دیگه من اومدم خونه... میخواستیم بریم کافی شاپ کار کنیم بعد زنگ زد گفت نمیاد منم گفتم اوکی!
امشب اون دوست جدیدمون (چشمک) قراره بیادش باهم بریم یک باری که معمولا سومین پنجشنبه هر ماه ایرانی های پروفشنال جمع میشن! یک حالتیه نه مثل دیت هست نه نیست... آخه این بار فقط خودمون دو تا هستیم هم خوشحالم که میتونم بیشتر اینو بشناسم هم از یک طرفی آقای عین معمولا این جریان و شرکت میکنه و من چونکه اون همیشه شرکت میکنه من نمیرفتم! اگه بهش بگم میرم شاید نیاد ولی دیشب که باهاش حرف زدم باز تو همون حالتش بود نشد بهش بگم که امشب این جریان و میرم... از یک طرف میگم خوب خودش همیشه بهم میگه که باید دیت کنی من وقتت و میگیرم و با من آینده ای نخواهی داشت از یک طرف میدونم که اگه بهش نگم و بعد منو با یکی ببینه مسلما خوشحال نخواهد شد با وجود حرفایی که میگه... خلاصه هم از یک طرف میخوام امشب این دوست جدید رو ببینم هم دلم میخواد علی نباشه البته اگه خودشم نباشه دوستاش هستن... خلاصه یک جوریم! حالا باید ببینیم اصلا این دوسته جدید میادش یا نه! خلاصه انرژی مثبت بدین:))) ا
12 comments:
inammmmmmmmm yealame enerji mosbat vase negin jone khode khodaaaaaam
mersi golam.. booos
Khob ye jaye digeh ba wink (cheshmak) boro date, khanoom Mohandes! Ke hey moaazzab nabshi va kenar daryahat ba Mr. Ein kharab nashe! Az ghadim migan tokhme-morghahato zire doshak nazar! ;)
ANGOORY!
akhe i am not sure ke it's even a date! in evente ro baram ferestad! manam zadam attending!! fekr nakonam bara agha eyn mohem bashe....hade aghal injoory mige
Hi negin Jaan,
Omidavaram ke tarafe jadid biad va omidvaram ke adame khoobi ham bash. be har hal shad bash va khosh begozaran.
Take care
adam khoobi ke hast ocean joonam:)) vali natoonest biad :( goft sare karesh gir karde!! i hate long commute
ee pas ta man be inja residam ghazie cancel shod...heif next time:-)
hope this weekend betunid ye baranme ba ham bezarid...
good luck ;-)
Cheerssssssss
merc azizam... are ishala yekshanbe mibinamesh:))
Sounds Exciting!
Angoory.
thanks!
نگین جون گلم خوبی؟ایشالا که مامان خوب شده باشن و خوشحالم که کار بابا درست شد و خیالشون راحت شد .کاش بابا زودتر برگردن همه خیالتون راحت بشه .جریان دوستیت با یایا خیلی بامزه بود همیشه همینجوریه دوستیا از یه جای جالب شروع میشه .راستی من الان کاملا به موقع!!!!دارم انرژی مثبت میفرستم احتمالا همه چی گذشته من تازه دارم حرف میزنم .دیییییی
آقای عینم شاید یه دوره ی ....چه میدونم یه جورایی تو خود رفتن یا داشتن یه مشکل کاری یا غیره رو داره عیب نداره عزیز دلم سخت نگیر..بوووووس گنده برای تو گل دختر مهربون
mersi melody azizam:)) babam yekshanbe miadesh o rahat mishim khoda ro shokr:)) aghaye eyn felan to hamoon moodast... manam ziad doresh napelekidam in weekend! vali ey jooryam!
Post a Comment