انقدر احساس ها و حس های ضد و نقیض دارم .... کلافم
احساس میکنم خیلی بار رو دوشم افتاده کار خاصی هم نیست نکه فکر کنین کلا میگم
دلم درد و دل میخواد ولی حس اش رو هم ندارم بدتر خودم عصبی میشم
دلم بابا مو میخواد
همش برای مامانم نگرانم
از بیمارستان متنفرم
خوشحالم انگار کارا رو به راه داره میشه ولی یک تلفن لعنتی هم میتونه همه چی و باز خراب کنه به راحتی یک تک زنگ
نمیدونم نگران باشم... بگم فعلا خوشحال باشم!... بگم بی خیالش... بگم درست میشه... واقعن نمیدونم ... نمیشه که به این راحتی اینا رو گفت خوب
انگار خودم خودم و چشم کردم !!!!! همین
احساس میکنم خیلی بار رو دوشم افتاده کار خاصی هم نیست نکه فکر کنین کلا میگم
دلم درد و دل میخواد ولی حس اش رو هم ندارم بدتر خودم عصبی میشم
دلم بابا مو میخواد
همش برای مامانم نگرانم
از بیمارستان متنفرم
خوشحالم انگار کارا رو به راه داره میشه ولی یک تلفن لعنتی هم میتونه همه چی و باز خراب کنه به راحتی یک تک زنگ
نمیدونم نگران باشم... بگم فعلا خوشحال باشم!... بگم بی خیالش... بگم درست میشه... واقعن نمیدونم ... نمیشه که به این راحتی اینا رو گفت خوب
انگار خودم خودم و چشم کردم !!!!! همین
الان همین الان دلم یک بغل محکم و مردونه میخواد ... ولی نیست! اگر هم بود اونی که من میخوام نبود!ا دلم یهو واست تنگ شد بی معرفت