امروز بالاخره کاری که ۳ روز هست میخواستم بکنم انجام شد، امیدوارم عواقبش خوب باشه و مثل پارسال نشه… البته مطمئنم رئیسمون فهمیده تر از رئیس قبلی هست ولی به قول معروف نمیدونی چه میشه... ولی دلم خنک شد حد اقل از جانب خودم .... حرفم و آخر زدم
یه مدتی هر چی پیر پاتال هست تو این ساختمون به من گیر میده بعضی هاشون مثلا یه چیزی میگن و میروند ولی بعضی هاشون خیلی کنه تر از این حرف هان… مثل همین آقاای هویج که الان میخوام بگم! آقای هویج فکر کن یه مرد بالای ۵۵ هست که کمی میلنگه... ریش داره ... عینک میزنه ... شلوارش ازش آویزونه... لخ لخ راه میره،،،، یعنی یه آدم چقدر باید خوش شانس باشه که یه همچین آدمی بهش گیر بده… اولین بار که اومد داشتم تو کافه تریا نون تست میکردم واسه خودم.. گفتش که چه زبونی حرف میزنین شما؟ احتمالا من و مژی و نانی و دیده بوده و تحت نظر داشته که یک کاره اومده اینو میگه ... حالا فکر کن من اصلا این آدم و به عمرم ندیدم! گفتم فارسی… بعد فکر کردم از همکارای مژی هستش و من لابد قبلا دیدمش و یادم نمیاد! گفتش گود مورنینگ به فارسی چی میشه؟ منم گفتم صبح بخیر! در حالیکه تمرین میکرد رفت… بعد دو سه روز بعدش من و مژی تو کافه تریا بودیم باز اومد یهو از پشت گفت صبح بخیر! من یه آن نفهمیدم کیه! مژی هم که فکر کرده بود ایرانیه !!( حالا هیچیش به ایرانی ها نمیخوره ها آمریکایی هویجیه) بعد سلام بهش یاد دادیم اسم منو هم نگاه کرد و به خاطر سپرد و رفت! مژی گفت این دیگه کیه؟ گفتم تو نمیشناسیش؟ من فکر کردم طبقه شماست! بعدش از اون روز تلفن هاش شروع شد! یه بار که انقدر حرصم گرفته بود هی میگفت رنگ مورد علاقت چیه تولدت کیه؟ از این دری وری ها! منم هی با اوهوم -نه - بله جواب میدادم! بعد دیدم دیگه واسه خودش چرت میگه و خودشم جواب خودش و میده گفتم من باید برم بای ... ۱۰ بار زنگ زده که بریم ناهار من هر بار یه بهانه داشتم و هیگفتم نه! آخرین بار گفتم من خیلی سرم شلوغه هر موقع سرم خلوت شد خبرت میکنم… خلاصه من نمیفهم این بشر چرا انقدر گیره و نفهمه ... حالا یکی دو بار هم این بینها که تو آسانسور یا کافه تریا به حضورشون شرفیاب شدیم من اونقدر بهش بی محلی کردم طوری رفتار کردم که انگار اصلا ندیدمش و با بقیه همکارام حرف میزدم و تو سرو کل هم میزدیم بازم این از رو نمیره و همچنان به تلاشش که من نمیدونم واسه چیه ادامه میده… ا
هفته پیش منو نانی بعد از ناهار بیرون نشسته بودیم و هوا میخوریم یهو نانی گفت آقای هویج داره از ساختمون روبرو میاد .. گفتم نانی بدو بریم! بعد ما هم بیچارهها با کفشای پاشنه بلند!!بدو بدو رفتیم سمت ساختمون و جلو در تو شیشه دیدیم که اونم گازشو گرفته داره تند تند لخ لخ کنان میاد.. نانی میگفت یواش نگین میفهمه!!! من میگفتم اتفاقا باید تند بریم که بفهمه ...خلاصه من و نانی حتی منتظر آسانسور نشدیم و ۳-۴ طبقه رو با پله آمدیم بالا بقیش و با آسانسور رفتیم! و مردیم از خنده تا رسیدیم بالا! بعدش برام مسج فرستاده که من امروز دیدمت پائین.. داشتی آفتاب میگرفتی یا قدم میزدی؟ منم جواب ندادم… ولی مگه از رو میره این بشر
دیروز داشتم خوشحال و خندان میرفتم پائین که با مژی بریم ناهار یهو این جلوم سبز شد! نمیدونم واسه چی اومده بود طبقه ما یک سلام بلند بالا کرد و منم که دوباره رو دور تند بودم میخواستم بدو بدو برم! که این راهش و کج کرد و دنبال من راه افتاد! ول کن معامله هم نبود کجا میری با کی میری اه میخواستم کیفمو بکوبم تو مخش دیدم که نه انگار نمیخواد بره دنبال کارش.. در دستشویی وایستادم که برم تو ... اونم دیگه نمیدونست باید چی کار کنه راهش و کشید و برگشت.. بعد من ۲ دقیقه موندم اونجا و اومدم بیرون یکی از پسرای تیم مون همون وقت اومدش و با اون مشغول حرف زدن رفتیم سمت آسانسور ... آقای هویج هم رسید باز و پرید تو آسانسور و منم که کاملا باز ندیده گرفتمش و به صحبت با اون پسره ادامه دادم! بحث مدرسه هم بود خیلیم جدی بود اصلا نمیشد مداخله کنه.. آسانسورم پر ! ولی بازم مطمئنم از رو نمیره و نمیفهمه
چرا بعضی آدما این جورین؟ اصلا شخصیت ندارند اولا که مردک بیمار ۵۰-۶۰ ساله تو واقعا از یه دختری که نصف سن تو را داره چی میخوای که انقدر کنه میشی؟ حالا خوبه که من بهش گفتم یه بار تو حرفاش که میپرسید ویکندها رو چه جوری میگذرونی که من دوست پسر دارم ( الکی) و همش با اون وقت میگذرونم که اگه مریضه و چیزیم به مغزش میرسه بریزه دور ... بعدشم تو که میبینی طرف تحویلت نمیگیره راهت و بگیر برو دیگه شخصیت داشته باش …. واقعا آدم میمونه تو کار این آدم ها! این دومین آدم خلیه که من باهاش مواجه میشم!! به یایا میگفتم یادته اون وقتا کچلا رو جذب میکردم؟ حالا نوبت پیرا شده ! خدا میدونه بعدی چیه ...ا
یه مدتی هر چی پیر پاتال هست تو این ساختمون به من گیر میده بعضی هاشون مثلا یه چیزی میگن و میروند ولی بعضی هاشون خیلی کنه تر از این حرف هان… مثل همین آقاای هویج که الان میخوام بگم! آقای هویج فکر کن یه مرد بالای ۵۵ هست که کمی میلنگه... ریش داره ... عینک میزنه ... شلوارش ازش آویزونه... لخ لخ راه میره،،،، یعنی یه آدم چقدر باید خوش شانس باشه که یه همچین آدمی بهش گیر بده… اولین بار که اومد داشتم تو کافه تریا نون تست میکردم واسه خودم.. گفتش که چه زبونی حرف میزنین شما؟ احتمالا من و مژی و نانی و دیده بوده و تحت نظر داشته که یک کاره اومده اینو میگه ... حالا فکر کن من اصلا این آدم و به عمرم ندیدم! گفتم فارسی… بعد فکر کردم از همکارای مژی هستش و من لابد قبلا دیدمش و یادم نمیاد! گفتش گود مورنینگ به فارسی چی میشه؟ منم گفتم صبح بخیر! در حالیکه تمرین میکرد رفت… بعد دو سه روز بعدش من و مژی تو کافه تریا بودیم باز اومد یهو از پشت گفت صبح بخیر! من یه آن نفهمیدم کیه! مژی هم که فکر کرده بود ایرانیه !!( حالا هیچیش به ایرانی ها نمیخوره ها آمریکایی هویجیه) بعد سلام بهش یاد دادیم اسم منو هم نگاه کرد و به خاطر سپرد و رفت! مژی گفت این دیگه کیه؟ گفتم تو نمیشناسیش؟ من فکر کردم طبقه شماست! بعدش از اون روز تلفن هاش شروع شد! یه بار که انقدر حرصم گرفته بود هی میگفت رنگ مورد علاقت چیه تولدت کیه؟ از این دری وری ها! منم هی با اوهوم -نه - بله جواب میدادم! بعد دیدم دیگه واسه خودش چرت میگه و خودشم جواب خودش و میده گفتم من باید برم بای ... ۱۰ بار زنگ زده که بریم ناهار من هر بار یه بهانه داشتم و هیگفتم نه! آخرین بار گفتم من خیلی سرم شلوغه هر موقع سرم خلوت شد خبرت میکنم… خلاصه من نمیفهم این بشر چرا انقدر گیره و نفهمه ... حالا یکی دو بار هم این بینها که تو آسانسور یا کافه تریا به حضورشون شرفیاب شدیم من اونقدر بهش بی محلی کردم طوری رفتار کردم که انگار اصلا ندیدمش و با بقیه همکارام حرف میزدم و تو سرو کل هم میزدیم بازم این از رو نمیره و همچنان به تلاشش که من نمیدونم واسه چیه ادامه میده… ا
هفته پیش منو نانی بعد از ناهار بیرون نشسته بودیم و هوا میخوریم یهو نانی گفت آقای هویج داره از ساختمون روبرو میاد .. گفتم نانی بدو بریم! بعد ما هم بیچارهها با کفشای پاشنه بلند!!بدو بدو رفتیم سمت ساختمون و جلو در تو شیشه دیدیم که اونم گازشو گرفته داره تند تند لخ لخ کنان میاد.. نانی میگفت یواش نگین میفهمه!!! من میگفتم اتفاقا باید تند بریم که بفهمه ...خلاصه من و نانی حتی منتظر آسانسور نشدیم و ۳-۴ طبقه رو با پله آمدیم بالا بقیش و با آسانسور رفتیم! و مردیم از خنده تا رسیدیم بالا! بعدش برام مسج فرستاده که من امروز دیدمت پائین.. داشتی آفتاب میگرفتی یا قدم میزدی؟ منم جواب ندادم… ولی مگه از رو میره این بشر
دیروز داشتم خوشحال و خندان میرفتم پائین که با مژی بریم ناهار یهو این جلوم سبز شد! نمیدونم واسه چی اومده بود طبقه ما یک سلام بلند بالا کرد و منم که دوباره رو دور تند بودم میخواستم بدو بدو برم! که این راهش و کج کرد و دنبال من راه افتاد! ول کن معامله هم نبود کجا میری با کی میری اه میخواستم کیفمو بکوبم تو مخش دیدم که نه انگار نمیخواد بره دنبال کارش.. در دستشویی وایستادم که برم تو ... اونم دیگه نمیدونست باید چی کار کنه راهش و کشید و برگشت.. بعد من ۲ دقیقه موندم اونجا و اومدم بیرون یکی از پسرای تیم مون همون وقت اومدش و با اون مشغول حرف زدن رفتیم سمت آسانسور ... آقای هویج هم رسید باز و پرید تو آسانسور و منم که کاملا باز ندیده گرفتمش و به صحبت با اون پسره ادامه دادم! بحث مدرسه هم بود خیلیم جدی بود اصلا نمیشد مداخله کنه.. آسانسورم پر ! ولی بازم مطمئنم از رو نمیره و نمیفهمه
چرا بعضی آدما این جورین؟ اصلا شخصیت ندارند اولا که مردک بیمار ۵۰-۶۰ ساله تو واقعا از یه دختری که نصف سن تو را داره چی میخوای که انقدر کنه میشی؟ حالا خوبه که من بهش گفتم یه بار تو حرفاش که میپرسید ویکندها رو چه جوری میگذرونی که من دوست پسر دارم ( الکی) و همش با اون وقت میگذرونم که اگه مریضه و چیزیم به مغزش میرسه بریزه دور ... بعدشم تو که میبینی طرف تحویلت نمیگیره راهت و بگیر برو دیگه شخصیت داشته باش …. واقعا آدم میمونه تو کار این آدم ها! این دومین آدم خلیه که من باهاش مواجه میشم!! به یایا میگفتم یادته اون وقتا کچلا رو جذب میکردم؟ حالا نوبت پیرا شده ! خدا میدونه بعدی چیه ...ا
14 comments:
چه کاریی خووو ؟ هان هان هان :دی
.
غلط کرده مردیکه بیشرففففففف ... با کیف یکی بکوب تتو صورتش نفهمه از کجا خورده ها ... اه .. اشغال عوضییی ... یه بار جلو جمع گه بزن بهش تا دیگه گورش رو گم کنه بره ... مردیکه ی نفهم
.
تقصیره خودته ها :دی .. یه کم کمتر خشکل باش خو :دی
ابرو هر چی مردن میبرن اینااا .. اه اه .. تو روحه همچین ادمایی
بد پیشنهادی دادیااااااااااا :دی
خب کیت کت کی بهم میدییی .. هان هان هان :دی .. قول دادی بهم ... من کیتکت میخامااا :)))
نگاه فرق نمیکنه از کدوم نوع کیت کت باشه ... مهم کیت کت بودنشه :دی ... خب من منتظرما :دی
اخه اون مردک اگه مخ داشت که این همه بیشعور نبووود .. ولی اگه دستم میرسید 2 تا پیچکوشتی میکردم تو دماغش ادم شه اذیتت نکنه دیگه
. :P
اگه ایران بودی که شک نکن و یقین داشته باش با این قولی که دادی اینقد میگفتم تا کیت کت رو میکردم تو پاچت که بگیری :دی
ولی مرسییییی ... همین که گفتی میگیرم واست تا من اماده به جنگ باشم که هر وقت اومدی ایران ازت بگیرم خودش بسه :دی
میسی اجی نگین
:))) kkhaheshhh!!! pas bayad sabr koni ta akharaye azar mah!!
:))
salam negin jun.
migam kheili aghay ehavij mesle inke ghati dare baba. amalehaye irano tu jibehs ja dadehh.. vali khubeh kamiam mikhandin khodehs tanavoe na..
take care
سلام
از وبلاگ زيباي شما بازديد كردم
اگه فرصت كرديد به وبلاگ ما هم سر بزنيد
موفق باشيد
are mayra jooon faghat moonde ke ye joon o jigary ham bege!!! shayadam dare mige man nemifahmam! lol khoda midoone
ardabilski mamnoon lotf kardi
Salam Negin Jaan,
Jalebeh ke tarf inghadr kane ast. mamoolan Amricayee ha zood dozarishoon miofteh. bayad dobareh behesh gooshzad koni ke doost pesar dari.
Omidvaram ke in dafe dige vel koneh.
Have fun
motasefaneh engar in amricayee az noo nafahme!!!
salam negin jan...ajab dor e ozamuneee shode ha.....
martike khejalat nemikeshe?
vaghean miti jan hamino begoo!
Rasti faramush kardam begam negin jan, bekhatere dele shoma ma webblogemuno update kardim.
barikalla dokhtar khoob:)
Post a Comment