Sunday, August 16, 2009

باز یه قرن شد من ننوشتم!ا
دو شبه میرم کنار دریا و میدوم... هر باری که میرم علاوه بر اینکه همش فکر می‌کنم خدایا شکرت که اینجا انقدر امنه که من می‌تونم ساعت ۹ شب تازه بیام و واسه خودم بدوم بدون اینکه کسی‌ باهم کاری داشته باشه, بهم متلکی بگه و کسی‌ دنبالم راه بیفته... واسه خودم هستم غرق فکر‌های خودم یک ساعت و بعدشم برمیگردم خونه.... امروز همینجوری که میدویدم با خودم فکر می‌کردم اگه من الان با این شلوارک و تاپی که تنمه ایران بودم چه متلک هایی که نمیشنیدم! بعد چونکه الان تو مود اینم که چاق شدم, زشت شدم, هیچکی منو نمیخواد! باز فکر می‌کردم که حتما بهم کلی‌ متلک هم واسه این موضوع میانداختند که دیگه باعث میشد شبای دیگه هم نیام!!! یا یه خروار بپوشم و نتونم از این باد خنک و نسیم لذت ببرم!! خدا را شکرت اینجا از این خبرا نیست!

راستی‌ من آخرش سیاتل نرفتم ! سر کار همینجا کمی‌ تا قسمت زیادی سرمون شلوغ شده و رئیس پروژه نزاشت که بریم!

کلاس این ترمم بالاخره تموم شد پیش نیاز کلاس بعدی بودش باید پاس میشدیم تا میتونستیم بعدی و بگیریم حالا این کلاس بعدی پر شده بودش تا همین الان که یک جا باز شده!!! اگه شانس بیارم فردا اولین نفر زنگ بزنم که بهم اجازه ثبت نام بدن! وگرنه نمیدونم چه بشه! استاد راهنما هم که نیست و نابوده و معلوم نیست کجاست!ا
من می‌خوام دیگه تند تند بنویسم با اینکه زندگی‌ بسیار روتین و یکنواخته در حل حاضر!!! هفته خوبی‌ داشته باشین

2 comments:

sonia said...

salam azizam khoobi??age momkene be man ye kam az profilet begoo mikham barat pass bedam vali nemidunam optione send kardane khosoosi comment kojast mikhay adrese yahoom ro add kon ta bishtar ba ham ashna beshim S_p_love_for_Ever@yahoo.com mer c negin joon va sharmande ke kheyli dir respond kardam

Mayra said...

khob pas ma ham zud be zud miam injao weblogeto mikhunimm:D
huggg