Thursday, February 19, 2009

سینما- سیر - کازابلانکا
دیشب که آقای عین برگشت باهم رفتیم سینما! وقتی‌ رسیدیم اونجا من داشتم از زور بی‌ قهوه ای میمردم... رفتیم واسه من قهوه گرفتیم و هر چی‌ بهش گفتم آقای عین نمی‌خوای؟... گفتش نه! گفتم من نمیدم بخوری ها... گفتش من قبل اینکه ببینمت یه نسکافه زدم! تا صبح خوابم نمیبره... گفتم اوکی باشه پس واسه قهوه من نقشه نکش ها! بعد داشتیم دیگه خوشحال و خندان میرفتیم که بریم تو من یهو گفتم ای وای من یه دستشویی برم! اونم گفت برو! این دستشویی این سینماهه خیلی‌ رمانتیکه... فکر کن بالای هر اتاقکش یه نور رنگی‌ معمولا بنفشه که وقتی‌ میشینی‌ راست وسط فرق کله ات هست!!! بعدشم یه خانم وایستاده دم درش معمولا, وقتی‌ دستات و میشوری بهت دستمال میده و در و واست باز می‌کنه!! اومدم بیرون دیدم آقای عین نیستش... گفتم ‌ای داد بی‌ داد من و قال گذاشت! بعدش دیدم رفته پاپ کورن خریده و بعد درگیر بود که چه جوری اون بسته گنده پاپ کورن و آب و کافی من و حمل کنه که من مثل فرشته نجات به دادش رسیدم! خلاصه بالاخره رسیدیم تو سالن... تا جاهامون و پیدا کردیم( بله این سینما با کلاسه شماره صندلی‌ داره!!!) فیلم شروع شد! و آقای عین گفت چه به موقع!!! فیلم دخترونه ای بود و من همین جا از آقای عین تشکر می‌کنم که منو در دیدن این فیلم همراهی کرد!!! و مدام مواظب من بود که گریه نکنم!! هر از چند دقیقه که میدید من رفتم تو حس و شاید الان احساساتم طغیان کنه میگفت گریه نکنیا!!! حالا من آدم گریه ای نیستم ولی‌ بعضی وقتا گریه‌ام میگیره!!! ولی ‌‌ای وای چشمتون روز بد نبینه یه خانوومی کنارم نشست بود انگار یه ظرف پر سیر خورده باشه یعنی‌ من داشتم خفه میشدم... اول گفتم نکنه بوی آقای عین باشه... بهش گفتم بو میده این خانومه... من دارم خفه میشم! گفتش می‌خوای جامون و عوض کنیم؟ گفتم تو خفه میشی‌ خوب... خلاصه فداکاری کردم و نشستم سر جام ولی‌ژاکتم جلو دماغم , دسته صندلی را زده بودیم بالا و من چسبیده به آقای عین با فاصله از خانوم بو گندو به دیدن فیلم ادامه دادیم! بعدشم گذاشتم چند قلوپ از کافی ام بخوره!!!خلاصه ... فیلمشم خوب بود دیگه از اون مدل دخترونه ای‌ها که نیاز نیست مغزت و به کار بگیری!

ساعت ده بود فیلم تموم شد و گفتیم یه چیزی بگیریم بخوریم... آقای عین هم میگفت بریم فیلم کازابلانکا رو نگاه کنیم فکر کن! منم گفتم اوکی... دو تا ساندویچ گرفتیم و رفتیم که فیلم و ببینیم... آقای عین دو ساعت داشت دنبال این فیلم کذایی میگشت که پیدا نکرد و دیگه داشت حرص منو در میآورد و می‌خواستم یه چیزی بهش بگم که رضایت داد یه چیز دیگه بذاره!! وای این مرد هام به یه چیزی بند کنند ها! خلاصه اون فیلم هم که گذاشت وسطش دی وی دی گیر کرد و نشد تا تهش ببینیم!!!ماجرا داشتیم خلاصه

الان با یایا شب دو تایی مونه! فقط خودمون دو تا... اصولا این شب ها ما به هم تراپی خواهرانه میدیم! آقای عین هم با دوستاش رفته بیرون خلاصه ماجرای من اینجوریاست
منم بهتره کم کم برم آماده بشم!ا

شب و روز خوبی‌ داشته باشین!ا

3 comments:

Anonymous said...

ok!! Aha... well...
ye chizi: esme in film dokhtaruneh chi bud?:)
Negin midunseti ke man 50darsad be khatere popcorn miram cinema 50darsad bekhatere khode film:))

Ocean said...

Salm Negin Jaan,

Khoshhalam ke saret garmeh. Dar morde Aghaye ein, ba vojoode inke to kheili jadi nisti vali yek dafe shayd jedi ham shod. Be har hal khosh bash va az doosti fun lezat bebar.

Have a good Weekend

Nene said...

Mayra : akhey che ba maze man yeki az doostamam ham vase hamin mire cinema mige ke bedoon pop corn hoselash sar mire!!! esme film ham bood " he is not that in to you"
Ocean: hopefully it wouldn't get serious. asan rah nadare ocean jooonam!!