سلام سلام سال نو همگی مبارک من که از تنبلی زیادی حوصله ام نشد بنویسم.. یعنی کار خاصی هم تو این تعطیلات انجام ندادم ... ۵ روز اول که یکی پشت دیگری مریض بودیم هر کدوممون مریضی مون ۳-۴ روز طول میکشد وقتی میرسیدی به اونجایی که فکر میکردی دیگه خوب نمیشی روز بعد خوب شده بودی !! جالب این بود که بابام مسوول خرید دارو بود! این داروخونه نزدیکمون که میرفت همیشه قرص هاش تموم شده بود!!! مجبور میشد بره جای دیگه! انگار همه مریض بودن اون هفته ...تقریبا از پنجشنبه بود که دیگه همه نسبتا خوب بودیم. شبش پیتزا ایرانی درست کردیم انقدر این پیتزا سنگین شده بود (بسکه چیز میز روش بود در حد مخلوط و مخصوص و اینا) که باید با چنگال میخوریش!!! کیفش به اینه که همه مون در این کار یک دخالتی میکنیم!! و با شوخی و خنده ماجرا انجام میشه! بابا هم همیشه یک شر××ابی باز میکنه به قول معروف خوش میگذاره تا این پیتزا آماده شه!! بعدش هم که آماده شد با با یک فیلم خوشگل زدیم به معده جای شما خالی! باقی روز ها رو همش یا هر کی ولو یک ور فیلم دیدیم! یا وقتی خوب شدیم ما سه تا رفتیم سینما فیلمایی که میخواستم دیدیم!!یعنی این برادر های من در هفته قبل ۳-۴ تا فیلم دیدن! من یکی کمتر!! دیشبم بالاخره رفتیم با یایا و دوست پسرش این فیلم ایرانی رو دیدیم جد*ا*یی نا* د*ر ا*.ز سی*.می**ن..البته من و دوست پسر یایا دیده بودیمش ولی شاهین و یایا ندیده بودند! خیلی سالنش خلوت بود یعنی شاید در کل ۳۰ نفر هم نبودیم! البته فیلم یک هفته هست که اومده شاید همه زودتر اومده بودن دیده بودن!ابه نظر من که همه واسه حمایت کردنشون حتما باید برن!
این شنبه که گذشت هم با برادر جان ها بیرون رفتیم شب و دوستم و شوهرش هم اومدن! اکثرا کسایی که دوست داشتم بیان یا مریض بودن یا مسافرت بودن یا میدونستم که گرفتارند و من نگفتم ( راستش ازم هم نپرسیدن که کاری میکنی یا نه!!!) منم خیلی خوشم نمیاد به همه بگن آهای بیاین تولدمه!! هر چند با این حال به دو سه نفر گفتم که نیومدن!! این دوستم تولد خودش هم بود خلاصه خوش گذشت یکمی قر دادیم و حرف زدیم و خوش گذشت ...علی هم صبحش اومد دنبالم رفتیم با هم صبحانه خوردیم برام کادو گرفته بود که اصلا انتظارشو نداشتم!! نمیدونم واقعا کی وقت کرده بود کادو بگیره با مزه حالا بعدا شاید یک پست تولدی بزارم تعریف میکنم که چی شد:)) قرار شد با یایا و دوست پسرش و خانوادگی هم فردا تولد بازی کنیم!! فکر کنم این تولد من سریال دنباله دار شده امسال!! یک ده بار برگذار بشه!! جمعه هم دارم میرم سیاتل پیش مژی جون جونی اونم برام یک شام رومانتیک تدارک دیده!ا و بعد هم که برگردیم ببینیم اینجا چه میکنیم خلاصه اینجوریاست... پس فعلا تولدم مبارک تا فردا که روزشه :))
این شنبه که گذشت هم با برادر جان ها بیرون رفتیم شب و دوستم و شوهرش هم اومدن! اکثرا کسایی که دوست داشتم بیان یا مریض بودن یا مسافرت بودن یا میدونستم که گرفتارند و من نگفتم ( راستش ازم هم نپرسیدن که کاری میکنی یا نه!!!) منم خیلی خوشم نمیاد به همه بگن آهای بیاین تولدمه!! هر چند با این حال به دو سه نفر گفتم که نیومدن!! این دوستم تولد خودش هم بود خلاصه خوش گذشت یکمی قر دادیم و حرف زدیم و خوش گذشت ...علی هم صبحش اومد دنبالم رفتیم با هم صبحانه خوردیم برام کادو گرفته بود که اصلا انتظارشو نداشتم!! نمیدونم واقعا کی وقت کرده بود کادو بگیره با مزه حالا بعدا شاید یک پست تولدی بزارم تعریف میکنم که چی شد:)) قرار شد با یایا و دوست پسرش و خانوادگی هم فردا تولد بازی کنیم!! فکر کنم این تولد من سریال دنباله دار شده امسال!! یک ده بار برگذار بشه!! جمعه هم دارم میرم سیاتل پیش مژی جون جونی اونم برام یک شام رومانتیک تدارک دیده!ا و بعد هم که برگردیم ببینیم اینجا چه میکنیم خلاصه اینجوریاست... پس فعلا تولدم مبارک تا فردا که روزشه :))
1 comments:
i am in seattle. i wish i could see you
Post a Comment