Wednesday, December 21, 2011

پایان سال

آخر سال هست و اینجا همه خوش خرم و هپی استیل هستن! منم خیلی خوبم مخصوصا الان نمره یکی از کلاس هام و که خیلی نگرانش بودم گرفتم و خیالم راحت شد! خدایی پدرم درومد با دو درس ، درسته الان میگی تو دلت برو بابا دو تا درس که چیزی نیست! ولی برای من که خیلی زجر آور بود با این کار که آخرش هم خیلی زیاد و جدید بود (که خوشحالم از اون کار البته تجربه خوبی بود ) خوشحالم همش تموم شد ... حالا فقط یک درس دیگه مونده ترم بعد و خلاص تا آخر عمر!!!ولی لازم بود این کار
تا امتحانام تموم شد با بابا جان رفتیم و درخت گرفتیم... راستش من انقدر خسته بودم اصلاحالش و هم نداشتم خود مامان بابام گفتن نمیشه که دیگه پارسال درخت گذاشتیم امسال نگذاریم! خیلی خوبه ولی انقدر خوشگل شده بو خوب میده کلی انرژی داره... صبح که بیدار میشی میای بیرون از اتاق تو تاریکی هی چراغ هاش روشن خاموش میشه ( از اون مدل چشمکی هست) خیلی قشنگه تو تاریکی و آرامش خونه... من که خیلی دوستش دارم .. یکی از بسته هایی که توش یک مقدار اورنومت و چیز های دیگه توش داشتیم هم گم شده بود هر چی میگشتم نمیدیدمش! دیروز آخر من رفتم تارگت و یک چند تا چیز میز دیگه گرفتم که جایگزین اونا شه ... بعد اومدم خونه زیر تختم و برای بار دهم نگاه کردم دیدم یک بسته اون ته ته تخت پشت یک مشت بسته دیگه هست !!! خودش بود... کلی ذوق کردم و درختمون هم دیگه حسابی سر و سامان گرفته و آماده هست الان...ا
هفته پیش ما سر کار پایتلاک داشتیم یعنی هر کی یک غذا میاره یا پول میدن اینا که از صبح تو اتاق های کنفررانس غذا رو میز میزارن( صبحانه ناهار دسر) من میخواستم بگم مامانم کتلت درست کنه! من که بلد نیستم!! ولی مامان طفلکم تا نصفه شب کار میکرد روز قبلش خلاصه منم آستین هامو بالا زدم و سالاد الویه مخصوص خودم و درست کردم! حالا من جور خاصی هم درست نمیکنم ها ولی انقدر دوستام تشویقم کردن که دیگه این کاره شدم!!! یعنی انقدر این سالاد الویه با استقبال مواجه شد! که من کف کردم !!! روبین ریس سابقم هی میرفت ازش میخورد میگفت این چه خوشمزه هست! هی میرفت یک قاشق یک قاشق برمیداشت بعد یهو دیدم رفته بشقاب شو پر کرده میگه خودم و راحت کردم وای! !!! بعد هم میگفت مادر جون درست کرده من میدونم!! منم هی به نانی میگفتم نه بگو من همیشه خوب سالاد الویه درست میکنم!!! خلاصه انقدر فکر کنم رفت واسه این تبلیغ کرد یا برداشته بود که تا هنوز هر کی منو میبینه میگه عاشق اون سالاد سیب زمینی تم!!! خانوم پیر هامونم که همون روز کلی خجالتم دادن ازم دستور پختن شو گرفتن فکر کن!!!!!! خلاصه واسه خانواده و دوستام افتخار آفریدم!!! کف کف سوت سوت!ا

هفته پیش یک روز هم همه گروه ناهار کریسمس رفتیم! اونم خیلی خوش گذشت امسال رفتیم همون رستوران برزیلی که ۴-۵ سال پیشم با روبین رفته بودیم! این ناهار هم اوضاعی داشت ها!! از اونجا که ریس ما خیلی قانون مقرارتی هست و رفته بود کلی پرس و جو کرده بود که عیبی نداشته باشه!!! ما دو سه ساعت کار و ول کنیم ( حالا همه رییس ها دیگه با تیم هاشون میروند ها!! ) این ناهار و هم من و نانی راه انداختیم که بابا ما هم آخه یک کاری کنیم مثل گروه های دیگه با بچه ها گروهمون حرف زدیم واکثرا موافق بودن!!! بعد رفتیم به ریس گفتیم که گفتش برم بپرسم!!! انقدر این مقرارتی هست!!خلاصه تصویب شد!!! بعد یکی دیگه از پسرها هم اومد کمکمون و اون جا رو رزرو کرد و ریسم ۳۰۰ دلار داده بود بهمون برای این کار.... باقی شو هم هر کسی ۱۰- ۱۵دلار گذاشت و خلاصه جریان انجام شد و فکر کنم به همه هم خوش گذشت! از طرف گروه هم یک گیفت کارت به ریس خان دادیم که اصلآ انتظارشو نداشت و یک حالت شوکه و اینا شده بود!!! وقتی من اومدم بهش کارت و بدم گفتش اوه نه الان اشکامو در میاری (به شوخی)!!! گفتم نه نگران نباش فقط کوتاه و مختصرکریسمس مبارک! سال نو مبارک! همه کف زدن!!! خلاصه ایشالا بهش خوش گذشته باشه سال بعد دبه در نیاره!!!ا


امروزم من و نانی و آقا معلم (ما..یک) و روبن رفتیم باهم ناهار ! وای خیلی خندیدیم از این روبن انقدر این بشر از این موضوع به اون موضوع میپره که کلا میمونی چی شد؟؟ بعد افتاده بودن دو تاشون به جک تعریف کردن وای خیلی خندیم از دستشون حالا روبن که همیشه آدمو اذیت میکنه و سر به سر میکنه ولی آقا معلم هم واسمون جک گفت و خندیدم کلی از دستش! البته آقا معلم نانی و دوست داره با من همیشه خیلی جدی رفتار میکنه!! ا


روز عاشورا چند هفته پیش مامانم شعله زرد درست کرده بود دقیقا سر فاینال یکی کلاسام! بعد من به همه مسج زده بودم که بیاین بگیرین!! بعد من فهمیدم چقدر من درست دارم !!! تازه مژی هم نبود!! شعله زرد با برکتی شد خلاصه ... یکی به نانی دادیم یکی به یک دوست جدید مدرسم دادم روز فاینال!! یایا نتونست بیاد دوست پسرش اومد گرفت... یکی دیگه دوستام اومد گرفت ... به دوست پسر یایا گفتم به کازینش و دوست دخترش نگی ! ناراحت بشن!!! یادم رفته بودشون!!!! بعد یکی هم واسه علی گذشته بودم اومد گرفت! مامانم آخرش گفت مامان جون سال بعدی بگو چند نفرن دوستت آخه زشته یک ذره یک ذره میدی بهشون ! گفتم نه مامی جان اینجا همه رژیم هستن! نگران نباش بستشونه!!!


علی هم در طول امتحانا خیلی ساپورتیو رفتار میکرد و در امر روحیه دادن خیلی مایه میزاشت! و مثل همیشه امیدوار بود که من همه چیو" ای پلاس" بشم!! بعد وقتی درس اولی و بهش گفتم "بی" شدم با لب و لوچه آویزون همچین گفت آفرین گود جاب که من که دمغ بودم از تشویق های اون ذوق کردم!!!! بعدشم میگه چه فرقی میکنه "ای" یا "بی"!!! االبته وقتی هم که با هم بودیم همش نگران بود که من درس دارم و اینا مخصوصا یک شب مجبور شدیم بریم با هم یک جا که ماشین جدیدشو تحویل بگیره و خیلی طول کشید و به یک ترافیک بد خورده بودیم و دیگه من کلی قانع کردمش بابا جون من جمعه ها درس نمیخونم کلان نگران نباش رفتیم بعدش شام خوردیم و فیلم دیدیم!!!ا کلا خیلی مدلی که اهمیت میده هفته پیشم من میخواستم واسه تولد بابام یک چیزی بگیرم از یک مغازه ای که اون کارتش و داشت و من نداشتم! گفتم باهام میای؟ گفتش آره حتما! بعد باهم رفتیم و کمکم کرد که اون جریان و پیدا کنیم و بخریم دستش دارد نکنه خیلی کمکم کرد... ا

امروز هم من حس میکنم یکمی سرما خوردم دماغم آویزونه!!! اینجام که همه انگار رفتن! همه از ساعت ۳ دیگه دودر میکنن میرن! و اینجا هم نمیدونم چرا بعد از یک ساعتی خیلی سرد میشه !! الان من با پالتو نشستم دارم تایپ میکنم هر از گاهی ی قلوپ چای صد..ف مینوشم!!! خدا کنه سرما نخوردم باید برم خونه خودمو ببندم به آب جوش و عسل و لیمو که زودی خوب شم که جمعه هم تولد مژی جونم هست! البته قبل اینکه خونه برم باید یک مال هم برم و مقادیری خرید کنم!!! درخت کریسمس مون هنوز کادو های زیرش کمبود داره!!!! برادر جانمون هم فردا میاد و البته آقایون با دوستاشون میرن و..گا...س جمعه !ما در خدمات دوستان هستیم!!! ا تعطیلات ما هم از جمعه شروع میشه به مدت ده روز آخجوون پس روز های خیلی خوبی داشته باشین........ اوووه شب یلدا همگی هم مبارک باشه!!!! پس واجب شد یک پست شب یلدایی هم بزارم چرا یادم رفت!! این همه حرف زدم!!!!! پس فعلا تا بعد !

0 comments: