هوراا ا ا ا ا ا بلاخره من برگشتم سایت خودمون! هنوز خودم یک جوری تو شوکم! صبح لپ تاپ و همه بند و بست ها شو تحویل دادم تا تصمیمشون عوض نشده ! رفتم با رئیس جدید که ۲ هفته میشه اومده سر کار خوش و بش کردم! و بهش سمت جدید و تبریک گفتم و خودمو بهش معرفی کردم! آدم خوش بر خورد و خوبی بود! همه از دیدنم شوکه شدن و بهم خوشامد گفتن! بچه هایی که زودتر بر گشته بودن میومدن میگفتن بلاخره تو رو هم گذاشتن بیای؟ اون یکی آقاهه چی شد؟ که منم میگفتم آره جفتمون بر گشتیم! رئیس خودم فعلا سیاتل هست البته باهاش حرف زدم و میدونه برگشتم!اونم دوشنبه میادش
دیروز انقدر روز بالا پایینی بود که خدا میدونه.. چقدر حرص خوردم و دو سه بر واقعا نزدیک بود از کوره در برم و هی احترام مو سفید این آقا جدیده که اونجا تازه رئیس مهندس ها شده بود و پشیزی انگار نمیدونه و نمیپرسه و هی واسه خودش دستور صادر میکنه... منم دو سه روز بود به سمت منشی ایشون دراومده بودم! تا اونجایی که رفتم از این آقاهه که باهام کار میکرد یک چیزی و بپرسم که فکر کنم دید حالم خرابه با اون انگلیسی افتضاحش گفت بهم خوب هستی ؟ گفتم آره فقط دارم از دست خورده فرمایش های این یارو خل میشم که گفت این خیلی خله هی هم کلشو تکون میداد! نیم ساعت بعد از ناهار این رییس سایت خودمون که اونجاست اومد به من و اون آقاهه که مونده بودیم گفت که شما ها ازفردا برگردین! اینجا دیگه همه چیز تحت کنترل هست و این حرفا! بعد به من که فکر کنم داشتم شک و با خوشحالی نگاش میکردم میگه چیزی نمیگی؟ حرفی نداری؟؟ چیزی به من نمیدی!! خلاصه! دیگه حرف این شد که چه کاری دستتون هست و کار ها رو به یکی تحویل بدین و از همه چیز یک بک آپ بگیرین و اینا ... خلاصه منم یک کاری که زیر دستم بود تموم کردم فوری.. بقیه رو سپردم به همون آقاهه... حالا رفتم به آقاهه میگم من دیگه از فردا نمیام میگه رفتی به رئیست گفتی برت گردوند؟ آفرین گفتم نه بابا ریس من نیستش خیلی اتفاقی این اتفاق افتاد... خلاصه که ما هم برگشتیم سر خونه زندگیمون
من زودتر جم کنم که فردا قراره بزرگراه در خونمون و برای تعمیرات ببندن و همه رو از ترافیک زیاد و اینا حسابی ترسوندن که کسی از خونش بیرون نیاد!
دیروز انقدر روز بالا پایینی بود که خدا میدونه.. چقدر حرص خوردم و دو سه بر واقعا نزدیک بود از کوره در برم و هی احترام مو سفید این آقا جدیده که اونجا تازه رئیس مهندس ها شده بود و پشیزی انگار نمیدونه و نمیپرسه و هی واسه خودش دستور صادر میکنه... منم دو سه روز بود به سمت منشی ایشون دراومده بودم! تا اونجایی که رفتم از این آقاهه که باهام کار میکرد یک چیزی و بپرسم که فکر کنم دید حالم خرابه با اون انگلیسی افتضاحش گفت بهم خوب هستی ؟ گفتم آره فقط دارم از دست خورده فرمایش های این یارو خل میشم که گفت این خیلی خله هی هم کلشو تکون میداد! نیم ساعت بعد از ناهار این رییس سایت خودمون که اونجاست اومد به من و اون آقاهه که مونده بودیم گفت که شما ها ازفردا برگردین! اینجا دیگه همه چیز تحت کنترل هست و این حرفا! بعد به من که فکر کنم داشتم شک و با خوشحالی نگاش میکردم میگه چیزی نمیگی؟ حرفی نداری؟؟ چیزی به من نمیدی!! خلاصه! دیگه حرف این شد که چه کاری دستتون هست و کار ها رو به یکی تحویل بدین و از همه چیز یک بک آپ بگیرین و اینا ... خلاصه منم یک کاری که زیر دستم بود تموم کردم فوری.. بقیه رو سپردم به همون آقاهه... حالا رفتم به آقاهه میگم من دیگه از فردا نمیام میگه رفتی به رئیست گفتی برت گردوند؟ آفرین گفتم نه بابا ریس من نیستش خیلی اتفاقی این اتفاق افتاد... خلاصه که ما هم برگشتیم سر خونه زندگیمون
من زودتر جم کنم که فردا قراره بزرگراه در خونمون و برای تعمیرات ببندن و همه رو از ترافیک زیاد و اینا حسابی ترسوندن که کسی از خونش بیرون نیاد!
خلاصه آخر هفته خیلی خوبی داشته باشین
4 comments:
That is a good news, I know you like dto go back to the pervious place for your work. Have very fun summer.
merc ocean jooonam you enjoy the summer too honey
che allieee. Khob inam az in Negin jun
khosh bashiii
merc golam
Post a Comment