Wednesday, June 08, 2011

این روز ها

من کلا صبح ها یکمی طول میکشه که قبول کنم صبح شده باید بیدار شم! بعضی روز ها که دوست جونم صبح که تو راهم زنگ میزنه یا خودم زنگ میزنم بهش میدونه اگه زیاد غر غر کنه (طفلکی) من میزنم خرد و خمیرش میکنم!!! که حالم و اول صبح نگیر تورو خدا! حالا من نمیدونم از صبح چه خبره که همه با من خیلی گرم و مهربون سلام احوال پرسی میکنن! یعنی از اون مدل ها که میمونند چند دقیقه باهات حرف میزنن ها ! انقدرم هم بی حوصله هستم که خدا میدونه... از بس کارمون کم شده احساس پوچی هم بهم دست داده!!! امروز صبح یک اتفاق جالب دیگه هم افتاد من جلو ساختمون جلو در جا پارک پیدا کردم! یعنی تو این شش ماه این اتفاق یک بارم برام نیوفتاده بود به جز روز های تعطیل البته! انقدر حال کرده بودم با قضیه که به خودم میگفتم حالا که من دم درم یکم دیگه رادیو گوش کنم بعد برم تو!
شنبه داییم اینا اومده بودن خونمون واسه
برادر جان جشن فارغ تحصیلی گرفتیم، من ظهرش رفتم کیک بگیرم واسش از همین مغازه که همیشه میریم... همه کلی تحویل و خوشحال و تبریک و اینا و رو کیک هم یک کلاه کوچیک گذاشتن که اتفاقا رنگ لباس جشنشون بود من اولش متوجه نشدم واصلان ندیدم کجا زدش! ولی همه خیلی خوششون اومد! شب خوبی بود کلی گفتیم و خندیدیم و فیلم های قدیمی نگاه کردیم و به همه خیلی خوش گذشت! یکشنبه هم رفتیم محله ارمنی ها اولش رفتیم یک جای خوشمزه ناهار خوردیم و بعدشم رفتیم مال نزدیکش که تو فضای باز هست و اتفاقا فستیوال رقص های هاوایی بود و چند نفر میزدن و میرقصیدن و ملت هم نشسته بودن و نگاه میکردن و با مزه بود .. هوا هم خوب بود تو آفتاب گرم تو سایه سرد، واقعن هوا اینجا رو هیچ جا نداره! از این یک مورد شانس داشتیم ما ! بعدشم رفتیم یک کافی شاپی همون نزدیک ها و نشتیم و کلی حرف و صحبت از همه جا، خلاصه روز خیلی خوبی بود
مژی اینا رفتن ژاپن واسه یک کنفرانسی که علی توش باید شرکت میکرد و مقالش و میزاشت... یایا و نیلو هم رفتن سیاتل. البته هر دوشون فردا پس فردا بر میگردن ولی بازم! .. نانی هم که دو ماهی میشه نمیاد دیگه سر کار مشغول بچه داری هست امروز نگاه میکردم دیدم ۶۷ روز سر کار نیومده!!! خلاصه من اینجا تک افتادم! سر کار که خیلی خسته کننده هست بی مژی و نانی ... امشب هم یک شام قراره برم با این همکارام یکیشون داره بر میگرده سیاتل دیگه ( حتی اینم برگشت سر خونه زندگیش ما هنوز نه!!!) ... یادمه اولش چقدر این بشر رو اعصاب من بود ولی الان چقدر باهم رفیق شدیم!ا

روز خوبی داشته باشین!

4 comments:

Ocean said...

Hi Negin jaan,

Conratulation for your brother's graduation. I wish him best of luck, If I were single and younger I would like to meet him ;)

I wish you a great fun summer with nice romance.

Take care

Ocean said...

Hi Negin Jaan,

Congratulations for your brother's graduation. I wish him best of luck.

I wish you a great summer full of fun and romance.

Take care

Mayra said...

sobay zud manzuram beine saate 8 ta 10 kolan kesi dorebare man peida nashee shans ovordeh Negin jun:-))
in adat az bachegi ru ma moondeo avaz nashode.

Nene said...

ocean joonam thank you lol i laughed at your comment lol pas enghadr yani doctor ha too boorsan!!!!

mayra joonam pas shadidan dark mikoni man chy migam ha??:))