جمعه که از کار آزاد شدیم چونکه نانی و مژی خیلی اعصاب و روان شون از دست آدم هایی که باهاشون کار میکنن خط خطی بود گفتیم بریم یک جا بشینیم این انرجی های منفی رو تخلیه کنیم و خودمون رو واسه ویکند آماده کنیم! رفتیم یک کافه نزدیکمون که خیلی گوگوری مگوری و یک جا دنج هم بهمون دادن و کلی صحبت و گفتگو و هر چی دلمون خواست هم پشت یک عده آدم بی لیاقت (!!) سر کارمون که عده شون روز به روز داره بیشتر میشه حرف زدیم و دلمون خنک شد! دیگه من ۷ اینا خونه بودم و سرم به شدت هم درد میکرد و یکمی خو ابم برد! ساعت ۹ اینا آقای عین آنلاین بود.. کافی بین بودش گفت بیا اینجا من گفتم نمیام!! گفتش پس من بیام ببینمت؟ آخه داره چهارشنبه میره دانمارک... گفتم باشه بیا... اومدش و با هم رفتیم خیابون سوم یک رستوران / بار جدیدی باز شده خیلی با نمکه از کنارش رد میشدیم گفتم بریم اینجا؟ گفتش بریم... خیلی با مزه بود بیرونش همش سوفا بود و از این بالش ها و پشتی ها و پتو و بخاری خیلی با مزه بود خلاصه از هر دری سخن گفتیم! قرار شد وقتی برگشت تولد من و خودش و که به فاصله ۶ روزه باهم بگیریم !!! البته من بهش گفتم که شاید برم دالاس اون هفته که بر میگرده! ۱ اینا بود دیگه منو رسوند خونه
شنبه من دختر بابا بودم! البته تولد بابا هم بود! یعنی تولد بابا در واقع جمعه بود که چونکه شاهین تا ۱۰ کلاس داشت اجرا نشد! صبح با بابا رفتیم خرید میخواستیم یک چیزایی واسه خونه بخریم! رفتیم یک مغازه میز و مبل و اینا که اتفاقا صاحبش ایرانی از آب دراومد! خلاصه من و بابا جان با سلیقه خودمون یک زیر تلویزیونی و یک میز ناهار خوری(!!!) خریدیم!!! وقتی از مغازه اومدیم بیرون کلی جفتمون ذوق مرگ بودیم که چه جالب و چه زود انجام شد! بعد هم رفتیم که درخت بگیریم! امسال من اینا رو زور کردم درخت کریسمس بزاریم که یکمی این جو خونمون که از دست فک و فامیل خونه بهتر بشه! رفتیم اونجایی که باید درخت میخریدیم و یک صف نه یعنی دو صف واقعا کیلومتری بود و از اونجایی که جفتمون گرسنه بودیم و بابام هم باید میرفت دنبال مامانم از سر کار برش داره بیخیالش شدیم گفتیم فردا میایم باز
رفتیم خونه ناهار خوردیم و من و شاهین رفتیم که شاهین بره مدرسه اش... تو راهم برای بابا کادو تولدش و بخریم! میخواستیم براش رنگ روغن و بوم نقاشی و بند و بساتشو بگیریم! منم چونکه بلد نیستم این چیز ها رو باید منتظره این برادر جان میشدم این بیچارم که یک سر و هزار سودا !!! هفته فاینالش بود و هست! خلاصه خریدیم و من شاهین و رسوندم مدرسه اش و رفتم کیک هم گرفتم! دو تا هم شیرینی اضافی گرفتم!!! چونکه قرار بود برم پنرا آقای عین یک سی دی بهم بده !!!بعد دختره با مزه میگه اینا رو میخوای تا میرسی خونه بخوری؟؟؟؟ مردم از خنده یعنی من!!!گفتم نه واسه دوستمه خودم دیگه از این کیکه میخورم!!!! ولی انگار من دم رفتنش خیلی عزیز شدم! خلاصه یک ساعتی هم پیش اون بودم و عکس نگاه کردیم و یکمی هم بهم سر فراز (همون دوست جدیده!!) گیر داد!!! که انقدر چرت و پرت گفتیم خودمون مردیم از خنده! بهش میگم علی گی هست!!! بعد داشتم بهش میگفتم مثل تو که منو اذیت که میخوای کنی میگی اااااووو چه کیووت... اون همش میگه اااووو !!! بعد داشتم بهش میگفتم که علی شوهر مژی چه تیکه ای بهش انداخت اون بار دیگه مرده بودیم از خنده هی میگفتیم اااوووو ... من دیگه باید برمیگشتم خونه که یک بار دیگه مراسم خدافظی قبل رفتن و به جا اوردیم! و آخرش با کتک کاری خداحافظی کردیم !!ا
قرار بود بریم یک جا شام واسه تولد بابا! شاهین حدود ۹ اومدش و رفتیم یک رستوران فرانسوی که خیلی خیلی با نمک بود! رستوران بابای دوستش بود و ویتر هاش هم همچین از این فرانسوی جدی ها که تیکه فرانسوی وسط حرفاشون میگن! غذاشون هم خیلی خوب بود کلا خیلی جالب بود و خوش گذشت!! بعدشم اومدیم خونه و کیک خوردیم و کادو دادیم و عکس گرفتیم و کلا شب خوبی بود!
یکشنبه هم بابا و من رفتیم آخر درخت و گرفتیم یک درخت کپلی و با مزه هست و بزرگتر از اونی که فکر میکردیم ! و همچنان در حال جینگلی مستون کردنش هستیم! من و شاهین رفتیم همون یکشنبه کلی از این توپ موپ ها و چراغ و کندی کین و پاپیون و ستاره و اینا گرفتیم چراغامون البته غلط از آب دراومد مجبور شدم دیروز پس شون بدم و یک سری دیگه بگیرم الان هم درختمون نسبتا خوشگله هنوز البته کمی کار داره! دیگه تجربه اول مونه دیگه !!! راه منیوفتیم سال دیگه!
انقدر خوشم میاد از این دو ماه آخر سال انقدر هیاهو و شادی و انرژی تو فضا هست انقدر خوشم میاد مردم مثل شب عید میریزن بیرون و همه جا پر از خنده و بدو بدو بچه هاست! این هفته هم از اون هفته پر بار هاست پنجشبه و شنبه تولد داریم و وسطش هم هپی اور و خرید و یکشنبه هم که برادر جونی ما از نیویورک میاد ! و مامان اینام نمیدونن که میاد و قراره سکته شون بدیم!! اصلآ هم فکر نمیکنن بیاد... اصلآ من الانشم نمیدونم چی شد که گفت میاد! آخه امتحان برد داره بلافاصله بعد ازسال نو !!! مامانم که همش میناله آخی امسال که درخت هم داریم جای بچم خالیه! خلاصه هفته باحالی در پیش رو داریم!ا
شاد و خوش باشین همگی و کلی خوش بگذرونین!ا
and be safe!
شنبه من دختر بابا بودم! البته تولد بابا هم بود! یعنی تولد بابا در واقع جمعه بود که چونکه شاهین تا ۱۰ کلاس داشت اجرا نشد! صبح با بابا رفتیم خرید میخواستیم یک چیزایی واسه خونه بخریم! رفتیم یک مغازه میز و مبل و اینا که اتفاقا صاحبش ایرانی از آب دراومد! خلاصه من و بابا جان با سلیقه خودمون یک زیر تلویزیونی و یک میز ناهار خوری(!!!) خریدیم!!! وقتی از مغازه اومدیم بیرون کلی جفتمون ذوق مرگ بودیم که چه جالب و چه زود انجام شد! بعد هم رفتیم که درخت بگیریم! امسال من اینا رو زور کردم درخت کریسمس بزاریم که یکمی این جو خونمون که از دست فک و فامیل خونه بهتر بشه! رفتیم اونجایی که باید درخت میخریدیم و یک صف نه یعنی دو صف واقعا کیلومتری بود و از اونجایی که جفتمون گرسنه بودیم و بابام هم باید میرفت دنبال مامانم از سر کار برش داره بیخیالش شدیم گفتیم فردا میایم باز
رفتیم خونه ناهار خوردیم و من و شاهین رفتیم که شاهین بره مدرسه اش... تو راهم برای بابا کادو تولدش و بخریم! میخواستیم براش رنگ روغن و بوم نقاشی و بند و بساتشو بگیریم! منم چونکه بلد نیستم این چیز ها رو باید منتظره این برادر جان میشدم این بیچارم که یک سر و هزار سودا !!! هفته فاینالش بود و هست! خلاصه خریدیم و من شاهین و رسوندم مدرسه اش و رفتم کیک هم گرفتم! دو تا هم شیرینی اضافی گرفتم!!! چونکه قرار بود برم پنرا آقای عین یک سی دی بهم بده !!!بعد دختره با مزه میگه اینا رو میخوای تا میرسی خونه بخوری؟؟؟؟ مردم از خنده یعنی من!!!گفتم نه واسه دوستمه خودم دیگه از این کیکه میخورم!!!! ولی انگار من دم رفتنش خیلی عزیز شدم! خلاصه یک ساعتی هم پیش اون بودم و عکس نگاه کردیم و یکمی هم بهم سر فراز (همون دوست جدیده!!) گیر داد!!! که انقدر چرت و پرت گفتیم خودمون مردیم از خنده! بهش میگم علی گی هست!!! بعد داشتم بهش میگفتم مثل تو که منو اذیت که میخوای کنی میگی اااااووو چه کیووت... اون همش میگه اااووو !!! بعد داشتم بهش میگفتم که علی شوهر مژی چه تیکه ای بهش انداخت اون بار دیگه مرده بودیم از خنده هی میگفتیم اااوووو ... من دیگه باید برمیگشتم خونه که یک بار دیگه مراسم خدافظی قبل رفتن و به جا اوردیم! و آخرش با کتک کاری خداحافظی کردیم !!ا
قرار بود بریم یک جا شام واسه تولد بابا! شاهین حدود ۹ اومدش و رفتیم یک رستوران فرانسوی که خیلی خیلی با نمک بود! رستوران بابای دوستش بود و ویتر هاش هم همچین از این فرانسوی جدی ها که تیکه فرانسوی وسط حرفاشون میگن! غذاشون هم خیلی خوب بود کلا خیلی جالب بود و خوش گذشت!! بعدشم اومدیم خونه و کیک خوردیم و کادو دادیم و عکس گرفتیم و کلا شب خوبی بود!
یکشنبه هم بابا و من رفتیم آخر درخت و گرفتیم یک درخت کپلی و با مزه هست و بزرگتر از اونی که فکر میکردیم ! و همچنان در حال جینگلی مستون کردنش هستیم! من و شاهین رفتیم همون یکشنبه کلی از این توپ موپ ها و چراغ و کندی کین و پاپیون و ستاره و اینا گرفتیم چراغامون البته غلط از آب دراومد مجبور شدم دیروز پس شون بدم و یک سری دیگه بگیرم الان هم درختمون نسبتا خوشگله هنوز البته کمی کار داره! دیگه تجربه اول مونه دیگه !!! راه منیوفتیم سال دیگه!
انقدر خوشم میاد از این دو ماه آخر سال انقدر هیاهو و شادی و انرژی تو فضا هست انقدر خوشم میاد مردم مثل شب عید میریزن بیرون و همه جا پر از خنده و بدو بدو بچه هاست! این هفته هم از اون هفته پر بار هاست پنجشبه و شنبه تولد داریم و وسطش هم هپی اور و خرید و یکشنبه هم که برادر جونی ما از نیویورک میاد ! و مامان اینام نمیدونن که میاد و قراره سکته شون بدیم!! اصلآ هم فکر نمیکنن بیاد... اصلآ من الانشم نمیدونم چی شد که گفت میاد! آخه امتحان برد داره بلافاصله بعد ازسال نو !!! مامانم که همش میناله آخی امسال که درخت هم داریم جای بچم خالیه! خلاصه هفته باحالی در پیش رو داریم!ا
شاد و خوش باشین همگی و کلی خوش بگذرونین!ا
and be safe!
5 comments:
Shiriniaro khandidam,, happy happy..
Eine ghazviniye ke rafteh bood
bacharo begireh az parvareshgah...
Angoory!
jaryan ghazvinie chy boode??
Radioyi nist amma azash porsidan miK..n ya mibary?
Angorry!
نگین جون گل و نازم ایشالا همیشه ویکنداتون پر بار باشه قربونت برم.تولد بابا هم مبارک باشه ایشالا سایه شون همیشه بالا سر خودتو برادرات و مامانت باشه و هر سال تولدشونو جشن بگیرن دور هم .راستی خریدای خونه و درخت کریسمسم مبارکه گلم بووووووووس. ایشالا که تو این کریسمس که جمعتون جمعه بهترین روزا و تعطیلاتو داشته باشین. راستی چه حس خوبیه که آدم جاهای دنج و دوست داشتنی رو کشف کنه .بازم بووووس گنده
melodyy mersi ke hamishe enghadr ba deghat mikhooni ghorboonet beram booos
Post a Comment