Thursday, November 18, 2010

مثنوی هفتاد من

چقدر وقت شد باز من ننوشتم! اتفاق هیجان انگیزیم آخه نمیوفته که! دیشب بعد از فکر کنم یک ماهی بود آقای عین و من دیدم در حالیکه اصلا هم جز برنامم نبود... ولی سورپریزخوبی بود!!!ا بهش میگم یک ماهی میشه که همو ندیدم ها! گفت نه بابا یک ماه نیست!!! من هنوز داشتم کارای امروزم و میکردم گفتش نیم ساعت دیگه میام اونجا یک سر بهت میزنم کار نداری؟! گفتم نه بیا ... ۱۰ بود اومد دیگه ... فکر کردم میاد یک چند دقیقه دم در و میره! ولی رفتیم باهم یک چای زدیم و کلی صحبت کردیم
امروز باید پروژه مون رو تحویل بدیم و پرزنت کنیم، دیشب تقریبا تا ۷ و نیم اینا داشتیم با گروه مون نگاه میکردیم که چیزی جا ننداخته باشیم داکیومنتی کم نباشه غلط نداشته باشه منبع هاش و زده باشیم و این حرفا آخر جلسه هر کی رفت دنبال اینکه یک داکیومنتی و فیکس کنه برای همه بفرسته... آخرش هم دیشب نشد که این پرزنتشن رو یک بار تمرین کنیم امیدوارم که فقط گند نزنیم! این ترم گروهم خیلی خوب بودن دیشب به آقای عین میگفتم هم بچه ها خوب بودن هم پراجکت به اندازه کافی زمان داشت و هول هولکی آخر ترمی نبود! حالا اینو تحویل بدیم یک مقاله ۶-۷ صفحه ای دیگه داریم که هر کی خودش باید بکنه و خلاصه کار گروهی امشب تمومه و نیازمند انرجی مثبت شما هستیم جهت گند نزدن در ارایه پروژه!!!ا

به روش عقب گرد اگه بگیم سه شنبه من بعد از دو سه هفته رفتم باز کلاس یوگام یعنی بگم له تر (ترش و تو پاراگراف بعدی میگم چرا) بودم فردا صبحش دروغ نگفتم! یک معلم جدیدی بود این بار و خیلی هم خوب بود ولی من هم چونکه مدتی بود نرفته بودم حرکت هایی هم که نسبتا راحت معمولا میکنم پاهام مثل چی میلرزید و نمیتونستم اون مقداری که میگه نگهش دارم و و دو سه بار مجبور شدم که بیام رو مت ام و دوباره بلند بشم!!! والی معلمه خیلی باحال بود ازش خوشم اومد حیف که به عنوان سابستیتوت اومده بود و کلاس خودش موقع ناهار هست!

دوشنبه شب با سونیا رفتیم پیاده روی! احساس ورزشکاری شدید! یک مسیر نسبتا طولانی تر از همیشه رفتیم از بس که هی به تاریکی میخوردیم مجبور بودیم راه را عوض کنیم که ندزدن مون! البته از اونجا که سونیا رفته بود همون روز یک اسپری فلفل واسه امنیتمون خریده بود خیال جفتمون راحت بود !!!( جونه عمه هامون )
یکشنبه من با این گروه خوشگلم جلسه داشتم بعد جلسه قرار بود برام با مژی و شوهرش معاشرت کنیم! رفتیم سوشی که در واقع یک اسپرت بار بودش... یکشنبه هم که فوتبال پروفشنال هست دیگه.. همه تو کار بازی بودن! از همه جالب تر اینکه همه میز ها اون شب ساکی مهمون خود بار بودن!! یعنی با غذات بهت یک بطر کوچیک ساکی هم میداد!!! ما که نمیدونستیم ،،، منم که یکمی هنوز مریض بودم یک شراب فقط گرفتم محض خالی نبودن عریضه ! بعد یهو دیدیم برامون ساکی اوردن مژی و شوهرش تا حالا نخورده بودن ... خلاصه ریختیم تو این لیوان (!!) کوچیک ها که براش میدن و خوردیمش ... خوبم بود !!! بعد مشغول حرف زدن بودیم یهو یک خانومه که مسوول اونجا بود اومد بالا سر من یهو سر یکی از این بیچاره ها که کار میکنن داد زد که یعنی منظورش این بود بطری ساکی اینا چرا تموم شده خالیه یکی دیگه بیار!!!! ما سه تام بهت زده! یک لبخند زورکی زدیم و یارو که اورد تشکر کردیم! ولی نخوردیم و آتیش زدیم به مالش! خانوم رئیسش کلا خیلی عصبی بود اون شب !!!
شنبه هم با سونیا گلی رفتیم خرید من یک چیزایی که باید میخریدم خریدم! و سونیا هم همینطور بعدش دیگه گفتیم بریم یک جا دیگه اونجا هم چیزی پیدا نکردیم بعد رفتیم خونه سونیا اینا و دخترمهربونم ابرو های منو برام مرتب کردن و من کلی شرمنده و خوشحال شدم! کلی هم عکس مکس دیدیم و خندیدیم و غیبت کردیم! هاهاها
داشتم میومدم خونه یایا و دوست پسرش زنگ زدن که مگه نمیای با ما گالری؟؟ منم یکمی بهانه مهانه و ننه من غریبم بازی در آوردم که من مریضم و مردم و اینا! ولی کار نکرد!!!! قرار شد آماده بشم که بیان دنبالم! خلاصه نیم ساعت بعدش آمدن و رفتیم دومین گالری که یاسی از کاراش گذاشته بود تو دان تاون شهر لانگ بیچ .. کلا اینجوری که میگفتن شنبه ها اینجا گالری شو میزارن و مردم میان قدم زنان از این گالری به بعدی... حالا فرصت شد چند تا عکسشو میزارم

هفته پیش یک مگس بی تربیتی لگدم زده بود و احساس مرگ دیگه میکردم! از انجا که لوزه های من بسیار حساسن من خیلی زود مریض میشم یعنی کافیه یک باد بخوره بهم!!! هنوزم که هنوزه صدام گرفته و خوب نشده با اینکه دیگه نه گلو دردی مونده نه سرفه نه هیچی!!! خلاصه که اینجوری
مامانم هنوز خوب نشده، و دکترایی که رفته همه میگن این حالت مریضیش عصبیه .. خیلی نگرانم میکنه امیدوارم که زودتر از این حالت در بیاد.. براش دعا کنین

باز این پست مثنوی هفتاد من شد! پست بعدی فکر کنم زودتر نوشته بشه!

2 comments:

Mayra said...

Omidavarm ke harch zudtar Mamane goletun khub she khanomii.
Khoshhalam ke projehatuno on time submit kardin. kheili porojeh on time hal mideh.
take care darling

Nene said...

mersi mayra jooonam... good luck to u too;)