Sunday, March 14, 2010

فکر کنم امتحانم زیاد خوب نشد نمیدونم یعنی اصلا چه کردم... انقدر خسته بودم که وقتی تموم شد اصلا بهش حتی فکر نمیخواستم بکنم... بعدشم دیدم همه انگار گند زدن! بعدشم یک سوالایی رو انگار اطلاعات کم داده بود یعنی فکر میکردم شاید من بلد نیستم .. ولی بعد امتحان دیدم همه همینو میگن ! خود استاد هم که نبودش... رفته بود کنفرانس و تی ای سره جلسه بود گفتش هر فرضیاتی در نظر میگیرین بنویسین! خلاصه بلاخره تموم شد و بنده الان در اسپرینگ برک هستم!!!
بعد امتحان با آقای عین حرف زدم گفتش بیا اینجا... منم خسته.. هی لوس کردم خودمو که من خستمه.. ولی آخرش رفتم پیشش!!! طبق معمول فیلم دیدیم ولی من با تمام خستگیم تا آخرش بیدار بودم و نخوابیدم! که باعث تعجب بود!ا
خدا وکیلی یک فیلمی هم بود که بیشتر شبیه داکیومنتوری بود! آخراش به نتیجه نمیرسید منم خسته شده بودم دیگه به آقای عین میگفتم علاف این فیلم شدیم ها! ولی بدم نبود!! بعدشم از اون اصرار که بمون همینجا منم دیدم اصلا نا ندارم رانندگی کنم همونجا موندم! صبح با هزارو یک بدبختی پا شدم ولی خوشحال از اینکه بلاخره جمعه هست و میدترمی هم در کار نیست! البته ده بار شب از خواب پریدم همش خواب میدیم از امتحان جا موندم!!(زمان بندی خوابه یکمی غلط بود!!!)ا
جمعه بعد کار رفتم خونه و خوابم برد آقای عین هم کار میکرد و منتظر بود که من بیدار شم بریم یک کاری کنیم! ( البته به اصرار من!!!) رفتیم باز شهرزاد ته چین گرفتیم و رفتیم لب آب خوردیم! یک حالی داد! بعدشم رفتیم کمی خیابون گردی کردیم! رفتیم سان. ست یکمی بالا پایین کردیم و بعدشم رفتیم رودئو درایو و متر کردیم! برگشتیم خونه و بازم فیلم دیدیم!!!! این فیلما رو من نمیدونم این از کجا پیدا میکنه... اولش که میخواست فیلم ساینس فیکشن بزاره من هم گفتم قربونت من این کاره نیستم بذار با همین فیلمی معمولی سر کنیم... این یکی فیلم که دیدیم بدک نبود ولی همچین قشنگم نبود! صبح هم من بیچاره باز باید میرفتم سره کار! روز شنبه!!!ا
یک برنامه که باید لود میشد هنوز نشده بود و همه داشتن کارهای تموم نشده رو میکردن همه هم یک جورایی بودن از اینکه الکی پاشدن اومدن ولی خوب چاره نیست دیگه همینه که هست! بعد کار من رفتم دو تا ساندویچ گرفتم از ساندویچیمون(!!!) و رفتم پیش آقای عین! دیگه کولاک کردیم این هفته خیلی زیادی شد دیگه !!! حالا میدونم این باز قات میزنه انقدر ما وقت با هم گذروندیم! بهشم گفتم! رفتیم باز دریا خیلی سرد بود به ماشین پناه بردیم و غروب و نگاه کردیم و خیلی باحال بود
راستی چه الکی الکی امسال هم داره تموم میشه من اصلا حس حال سال جدید ندارم... عمو مامان یک مهمونی گنده گرفته همه رو دعوت کرده همه دارن از جاهای مختلف میان! خلاصه کازین مازین ها رو بعد کلی وقت باز میبینیم!
کاشکی فردا تعطیل بود من احساس میکنم که اصلا این ویکند استراحت نکردم! امروز یاسی از تگزاس اومد رفتم دنبالش میدونی بعد چند وقت ما همو دیدیم؟ واقعا باور نکردنیه! این چه زندگی به خدا ما واسه خودمون درست کردیم! انقدر خوب بود انقدر درد و دل کردیم انقدر حرف زدیم دل من که خنک شد به خدا ... دلم واسه حرف زدن باهاش لک زده بود
این هفته خوبه چهارشنبه سوری بعدشم عید ... مدرسه و همورک و این مزخرفاتم تعطیل! ایشالا به همتون خوش بگذره... هنوز زوده بگم ولی پیشاپیش سال نو مبارک

2 comments:

Doost joon said...

doostam axa chi shod? to in 2 roze nafrestadi dige raft ta 1 hafte dige ke man be internet dastresi peida konam.mikham farda sob behet bezangam.boooooos

Nene said...

ey vayyy yadam raft asan! kganda bezanan!!!! alan miferestamesh:))