ديشب همه باهم رفتيم سوشي و بعدش يك بار نزديكاي خودمون انقدر همه با ساكي و ابجو خوشحال بوديم كه خدا ميدونه يعني وقتي يايا و كوكي و دوست جديد من اومدن ماها كلا شاد بوديم :)) حالا اين دوستاي منم اين دوست جديد را بار اول بود ميديدن افتاده بودن سوال جواب كردن باهاش و سر به سرش ميزاشتن اونم همش ميخنديد تا اينكه برادر جان هام و كوكي و سارا شروع به حرف باهاش كردن و بعدم رفتيم سيگار و طرف كمي نجات يافت :)) يك مه قشنگي هم ديشب بود و خلاصه شب خيلي خوبي بود.
Saturday, November 24, 2012
يك شب خوب
Posted by Nene at 10:39 AM
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
0 comments:
Post a Comment